
هر کس که یک بار گذرش بر کرانه های غدیر افتاده باشد ، دیگر همیشه مست است ، همیشه عاشق است . دیگر هیچگاه غم سراغش نخواهد آمد . پس پیراهنی از غدیر مبارکت باد !
كل بازديدهاي سايت : 37196 نفر
كل مطالب ارسال شده: 251 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 20 آبان 1390
آخرين بروز رساني : شنبه 30 دی 1391

نقد ونظر
امامت،یکی ازآموزه های مهم اسلام است که از دیرزمان، مورد اهتمام و بحث و تحقیق مذاهب و متفکران اسلامی بوده است، درمیان، شیعه امامیه برای امامت، اهداف،رسالت ها و شاخص هایی را تعریف کرده است که به سبب آن ها، امامت در تفکرشیعی از جایگاه و اهمیت ویژه ای بر خوردار شده است و اگر دیگر مذاهب اسلامی،امامت را از واجبات فقهی می دانند، شیعه آن را از اصول اعتقادی می شمارد. اجرای احکام و حدود اسلامی، برقراری امنیت و گسترش عدالت و دفاع از کیان اسلام و مسلمین، از مهم ترین اهداف امامت و مسئولیت های امام است که شیعه و اهل سنت بر آن ها توفق دارند، اما شیعه، علاوه بر اموریاد شده، «تبیین معارف و احکام اسلامی» و صیانت فکری و معنوی اصول و فروع اسلامی را نیز از اهداف امامت و رسالت های امام می شمارد و بلکه آن را مهم ترین فلسفه امامت می داند. بدیهی است که تحقق این آرمان به صورت مطلوب،بدون برخورداری امام از «علم کامل» نسبت به معارف . احکام اسلامی و «عصمت علمی و عملی» او امکان پذیر نخواهد بود. از سوی دیگر، عصمت و علم کامل به شریعت، از صفات درونی است و تشخیص آن برای افراد، از طریق متعارف ممکن نیست؛ بدین جهت را تعیین امام،منحصر در «نصّ شرعی» است و نّص شرعی نیز متفرّع بر «نصب الهی» می باشد. براین اساس، مهم ترین شاخصه های امامت در تفکر شیعی عبارتنداز: علم کامل به احکام و معارف اسلامی، عصمت علمی و عملی،نصب الهی و نصّ شرعی. برتری داشتن امام بر افراد مشمول امامت او نیزاز دیگر شاخص های مهم امامت است که برخی از متکلمان غیر شیعی نیز در حدّ شرط کمال یا شرط لزوم،به صورت مقید پذیرفته اند. در سالیان اخیربرخی از نویسندگان که پیداست مطالعات چندانی در این باره نداشته اند،مدعی شدند که مفهوم امامت، در جهان تشیع دچار استحاله گردیده و در صفات امام و شاخص های امامت، تحول رخ داده است. بدین صورت که در قرآن اول و دوم،امام با اوصافی غیر از آن چه در قرن های سوم و چهارم و پس از آن شهرت و رسمیت یافته است، معرفی شد. آن چه در آن دوران مطرح بود، عمل به قرآن، حق مداری،عدالت، تهذیب نفس، اقامه دین، عقل درایتی در مقابل عقل روایتی و افضلیت علمی بود و از نصب الهی و نّص شرعی، عصمت و علم غیب، به عنوان اوصاف امام و شاخص های امامت سخنی به میان نیامده بود. این اوصاف چهارگانه، توسط متکلمان شیعه در قرن های سوم و چهارم مطرح شده، به تدریج درشمار شاخص های رسمی امامت شیعی قرار گرفته و جزء بدیهیات و مسلّمات مذهب شده است. برای اثبات این مدعا به سه روایت استناد شده است؛ یکی سخن امام علی (ع) در خطبه سوم نهج البلاغه است که هنگامی که مردم برای بیعت با او به عنوان خلیفه پیامبر (ص) اجتماع کرده بودند، فرمود: «اگرحضور شما جمعیت انبوه نبود که با آن حجت بر من تمام شده و در نپذیرفتن مقام خلافت عذری ندارم و نیز اگر خداوند از عالمان پیمان نگرفته بود که بر ستمگری ظالمان و پایمال شدن حقّ مظلومان، سکوت نکنند،مسئولیت خلافت و امامت را نمی پذیرفتم».آن چه در این سخن امام علی(ع) در ارتباط با امامت مطرح شده، دو چیز است: نداشتن عذر سکوت و قعود با وجود یاوران بسیار و مسئولیت عالمان دین در دفاع از حقوق مظلومان و محرومان و مبارزه با ستمگران. نکته مهم این است که امیرالمؤمنین(ع) در این سخن،خود را به عنوان عالم دین معرفی می کند،نه فردی معصوم و منصوب از جانب خداوند.
دلیل دوم، سخن امام حسین(ع) است که در معرفی امام فرموده است: «و امام، مجری عدالت و پیرو حق است و نفس خویش را برای خدا به بند کشیده است». در این سخن امام حسین(ع) نیز از اوصاف چهارگانه متکلمان در مورد امامت، ذکری به میان نیامده است.
دلیل سوم، سخنی است که هم از امام علی(ع) روایت شده و هم از امام حسین(ع)؛درآن کلام، فلسفه امامت و حکومت بیان شده است که عبارت است از: «اصلاح امورمردم، دفاع از مظلومان و تأمین امنیت آنان در برابر ظالمان،آشکار نمودن معالم(نشانه های) دین و اقامه حدود شرعی»:«لنری المعالم من دینک، و نُظهرالإصلاح فی بلادک،فیأ من المظلومون من عبادک،و تُقام المعطلة من حدودک».
براساس این گونه سخنان در بیان اوصاف امام و شاخص های امامت از اهل بیت(ع)، شیعیان آن دوران نیز از ویژگی های امام و شاخص های امامت تلقی ای جز مطالب مزبورنداشتند و امام را با اوصاف و شاخص های چهارگانه کلامی (نصب الهی، نّص شرعی، عصمت و علم غیب) نمی شناختند.
این دو تلقی از امامت، پی آمد مهم دیگری نیزدر زمینه اسوه بودن امام دارد، زیرا بنابرتلقی اول که اوصاف امام جنبه بشری و عادی دارند،اسوه بودن امام برای مردم کاملا ممکن است،زیرا اسوه بودن، منوط به هم سنخی و مشابهت میان امام و مأموم است و این که مأموم بتواند خود را به رتبه امام برساند.اوصافی در سخنان یاد شده از امام علی و امام حسین(ع) برای امام بیان شده است،همگی قابل تعمیم اند و دیگران هم بتوانند به آن ها دست یازند،ولی اوصافی که متکلمان برای امام بیان کرده اند،جنبه فرابشری و قدسی دارد و دست یافتن به آن برای دیگران ممکن نیست؛دراین صورت چگونه می توانند امام را اسوه زندگی خود قرار داده،به او اقتدارکنند و امام گونه شوند؟
ارزیابی و نقد:
۱٫متکلمان امامیه که دراین بحث، مورد نظر می باشند، آن دسته از متکلمانی اند که آثار و آرای کلامی آنان، به عنوان عقاید رسمی شیعه امامیه به شمار می رود.شیخ مفید،سید مرتضی، شیخ طوسی ،ابوالصلاح حلبی، محقق طوسی، ابن میثم بحرانی، سدید الدین حمصی، علامه حلی و فاضل مقداد، از برجسته ترین متکلمان امامیه در قرن های چهارم تا نهم هجری بوده اند،آن چنان که آثار و آرای آنان، همواره مورد توجه و استناد شیعیان امامیه بوده است.
اگرچه هیچ یک ازآنان از مقام عصمت برخوردار نبوده و مجال نقد و نظر در آرای کلامی آنان وجود دارد و چه بسا، پاره ای از دیدگاه های آنان نیز مورد نقد پسینیان قرار گرفته است،اما در مجموع، نمایندگان و سخن گویان رسمی کلام شیعه امامیه به شمار می روند. هیچ یک از این متکلمان، علم غیب را به عنوان یکی از اوصاف لازم امام و شاخص های ضروری امامت به شمار نیاورده اند،بلکه آشکارا، آن را رد کرده اند. شیخ مفید گفته است: «امامان اهل بیت (ع) از ضمایربرخی افراد آگاه بودند و حوادث را قبل از وقوع آنان می دانستند، ولی این مطلب،ازصفات لازم و شرایط امامت آنان نیست،درحالی که خداوند آنان را مورد اکرام ویژه خود قرار داده و چنین معرفت هایی را به آنان عطا کرده است تا موجب لطف در اطاعت ازآن ها و موجب تأیید امامت شان باشد. با این حال، نباید آنان را «عالم غیب» نامید،زیرا این نام، مخصوص خداوند است که با لذات آگاه به اشیاء عالم است».(۱)
آن چه درمتون کلامی شیعه در باب علم امام، مورد تأکید واقع شده، این است که امام، باید نسبت به معارف و احکام شریعت، علم کامل و بالفعل داشته باشد و نیز باید به مصالح و مفاسد امور مردم و اصول و موازین مدیریت سیاسی،آگاهی کافی داشته باشد. این متکلمان،نه تنها آگاهی امام از حقایق غیبی (جز معارف و احکام شریعت) را از اوصاف لازم امام ندانسته اند، بلکه آگاهی امام از زبان های فنون و حرفه های مختلف را نیز از شرایط لازم امامت نشناخته اند.(۲)البته سخن در شرط بودن این آگاهی ها درامامت است، نه آگاه بودن امام از آن ها.
اصولاً عده ای از متکلمان، صفت عصمت را بی نیاز کننده از مطرح نمودن علم، به عنوان یکی از اوصاف امام دانسته و آن را در شمار امام و شرایط امامت بیان نکرده اند.(۳)
اینجاست که باید از ایشان خواست تا دلیل خود را مبنی براینکه متکلمان امامیه، علم غیب را یکی از اوصاف امام دانسته اند، بیان کند.
۲٫اعتقاد شیعه به نصّ الهی و نّص شرعی در باب امامت، از ابتکارات متکلمان امامیه در قرن های سوم و چهارم نبوده،بلکه از نخستین روزهایی که مسئله امامت،مورد اختلاف مسلمانان قرار گرفت،مورد توجه وتأکید امامان اهل بیت(ع) و شیعیان آنان بوده است. یکی از روشن ترین دلایل تاریخی این مطلب،احتجاج دوازده نفر از بزرگان مهاجرین انصار با ابوبکراست که همراه مشورت با امیرالمؤمنین(ع) و توصیه ایشان در مسجدالنبی و در حضور شماری از مسلمانان انجام گرفت.
آنان دراحتجاج خود،بیش از هرچیز بر منصوب بودن امیرالمؤمنین(ع) به مقام امامت توسط پیامبر گرامی(ص) تأکید ورزیده اند.(۴)حدیث غدیر و حدیث منزلت، از مهم ترین نصوص امامان اهل بیت(ع) و نیز شیعیان، درقرن های اول و دوم و قرون ما بعد،به آن استناد کرده اند. امیرالمؤمنین(ع) در شورای شش نفره که توسط خلیفه دوم برای انتخاب خلیفه پس از او تعیین شده بود، با استناد به حدیث غدیر و منزلت و دلایل دیگر، براین که امامت، حق او است،احتجاج کرده اند.(۵)حضرت زهرا(س)،امام حسن (ع)، امام حسین(ع)،عبدالله بن جعفر، عمار بن یاسر، اصبغ بن نباته و دیگران نیز به حدیث غدیر امامت علی (ع)احتجاج کرد.(۶)مناظره هشام بن حکم با عمرو بن عبید معتزلی در این باره که امام باید منصوب از جانب خداوند باشد، مشهور است. هشام تصریح کرده است که او، اساس این مناظره را ازامام صادق(ع) آموخته است. امام رضا (ع) با استناد به این که امام،باید از صفات والایی چون عصمت و علم کامل به احکام شریعت برخوردار باشد و شناخت این صفات از توان مردم بیرون است،برلزوم تعیین امام از جانب خداوند و معرفی او توسط پیامبر استدلال کرده است. امام عصر (عج) نیز با استناد به این که غرض از تعیین امام، این است که فردی مصلح که امکان و احتمال تبهکاری در او راه نداشته باشد، به امامت برگزیده شود و گزینش چنین فردی از توان مردم بیرون است،برنظریه انتخاب در امامت،خط بطلان کشیده است.(۷)
۳٫دراحادیث بسیاری که از امامان اهل بیت(ع) روایت شده، ضرورت وجود امام و پیشوای معصوم در میان امت اسلامی مورد تأکید قرارگرفته است. اگرچه در بیشتر این روایات،واژه عصمت به کارنرفته، ولی مفاد و مضمون آن بیان شده است، همان گونه که درباره نبوت نیز با این که عصمت نبی، فی الجمله ازمسائل مورد اتفاق مذاهب اسلامی است و آنان بر این مطلب به آیات قرآن استناد می کنند،ولی اصطلاح آن در قرآن نیامده است؛ چنان که در سنت نیز رایج نبوده است.بنابراین،آن چه در بحث عصمت پیامبرو امام مطرح می باشد،حقیقت آن است نه مفهوم و اصطلاح آن و این مضمون متضافرو بلکه متواتراست که زمین هیچ گاه از فردی از خاندان پیامبر(ص) که عالم به احکام دین باشد،تا از تحریف های جاهلان یا معاندان،جلوگیری کند و حق را از باطل بازشناساند،خالی نخواهد شد.(۸) امیرالمؤمنین(ع) در «نهج البلاغه»، در موارد گوناگون بر امامت و مرجعیت علمی اهل بیت (ع)، به دلیل این که حق را به خوبی می شناسند، و گمراهی و انحراف در آنان را ندارد و پیروی از آنان رستگاری و نجات است، تأکید کرده است.(۹)امام رضا(ع)،آشکارا معصوم بودن امام را یادآور شده و تأکید نموده است که پیامبران و امامان،مصداق آیه «أفمن یهدی الی الحقّ أحقّ أن یتّبع امّن لا یهدّی إلاّ أن یُهدی فمالکم کیف تحکمون؛(۱۰)پس آیا کسی که به سوی حق رهبری می کند سزاوارتراست مورد پیروی قرارگیرد،یا کسی که راه نمی یابد مگرآن که هدایت شود؟» می باشند. این آیه،یکی ازدلایل افضلیت و عصمت امام می باشد.امام فرموده است، خداوند بدان جهت پیامبران و امامان را به ویژگی عصمت آراسته است تا حجت او بر مردم باشند. آن حضرت،با استناد به آیه «لاینال عهدی الظالمین؛(۱۱)پیمان من به بیدادگران نمی رسد».برلزوم معصوم بودن و نفی شایستگی غیرمعصوم درعهده دارشدن مقام امامت، استدلال کرده است.(۱۲)
یکی ازآیاتی که متکلمان بر عصمت امام بر آن استدلال کرده اند، آیه «أطیعوا الله و أطیعوا الرّسول و أولی الأمر منکم؛(۱۳)
ای کسانی که ایمان آورده اید،خدا را اطاعت کنید و پیامبران و اولیای امر خود را [نیز] اطاعت کنید»، است.در روایات اهل بیت (ع) «اولی الامر»به امیرالمؤمنین (ع) و امامان از نسل او تفسیرشده است.(۱۴)با توجه به دلایل و شواهد یاد شده، چگونه می توان گفت، عصمت به عنوان یکی ازصفات امام در قرن های اول و دوم مطرح و شناخته شده نبوده و در قرن سوم و چهارم توسط متکلمان شیعه مطرح شده است؟!
۴٫آشکارساختن نشانه های دین، اصلاح معیشت ومعنویت مردم، دفاع از مظلومان و برقراری امنیت و گسترش عدالت که در سخنان امیرالمؤمنین(ع) و امام حسین(ع) و دیگرامامان معصوم (ع)، به عنوان اهداف امامت و رسالت های امام بیان شده است، اولاً:نافی اهداف دیگری، چون تبیین معارف و احکام اسلام و بازشناساندن حق از باطل نمی باشد؛چنان که این مطالب،دردیگر سخنان آنان بیان شده است و ثانیاً:متکلمان شیعه نیز از این اهداف و وظایف غافل نبوده اند، ولی از آنجا که این مطالب، مورد اتفاق شیعه و اهل سنت بوده است،آنان بر آن چه از مختصات تفکر شیعی به شمار می رود،تأکید بیشتری داشته اند.(۱۵)
۵٫آنچه از کلام امام علی (ع) درخطبه شقشقیه که فرمود: «و اگر…خدا علما را نفرموده بود تا ستمکارشکمباره را برنتابند و بر یاری گرسنگان ستمدیده بشتابند…»، به دست می آید،این است که امام(ع)، یکی از علمای اسلامی است و این که،همه عالمان اسلامی در برابر مظلومان مسئولیت دارند، ولی بر این که علم امام (ع).از نظر کمیت و کیفیت با علم دیگران همانند است و علم او به معارف و احکام اسلامی،جنبه عادی دارد و او از علم لدّنی و نیز ازعلم به حقایق غیبی برخوردار نیست، دلالت ندارد. سخنان امام (ع) در موارد دیگر، خلاف این مطلب را می رساند؛چنان که در خطبه قاصعه آمده است که پیامبر(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمود:«تو آنچه را من می بینم،می بینی و آن چه را من می شنوم، می شنوی،ولی تو پیامبر نیستی».(۱۶) مضافاً دو کاربرد خاص و عام دارد؛ کاربرد خاص آن،به امامان اهل بیت(ع) اختصاص دارد و کاربرد عام آن، دیگرعالمان اسلامی را هم شامل می شود.
۶٫ازاین که درسخن امام حسین(ع) دربیان اوصاف امام،از نصب الهی، نصّ شرعی و عصمت به عنوان صفات امام (ع) یاد نشده است، استفاده نمی شود که آن حضرت این اوصاف را برای امام لازم نمی دانسته است، زیرا امام(ع) در مقام بیان همه صفات امام نبوده است.امام حسین (ع) آن سخن را در شرایطی ایراد کرده است که اکثریت مردم،انتخاب و بیعت را به عنوان را تعیین امام پذیرفته بودند، و امام (ع) که در مقام خطابه یا جدال احسن بود،می بایست درباره ی امامت،مطالبی را بیان کند که مورد قبول همگان باشد و حجت را بر آنان تمام کند.چنان که امیرالمؤمنین(ع) نیزدراحتجاج با معاویه و پیروان او،به همین شیوه احتجاج کرده است.
۷٫یکی ازنویسندگان درباره اسوه بودن امام برای مردم گفته است:«اسوه بودن زمانی است که سنخیت و تشابهی بین امام و مأموم ممکن باشد. این مشابهت،در امکان رسیدن به مرتبه امام برای مأمومین است.وقتی این صفات درآنها به حدی باشد که متکلمین فرموده اند،دیگر،اسوه بودن از آن وجودهای محترم بر می خیزد».(۱۷)دراینکه سنخیت و مشابهت میان امام و مأموم،نقش تعیین کننده ای در تحقق اهداف امامت و تربیت افراد دارد،سخنی نیست؛بدین جهت است که خداوند،پیامبران را از جنس بشر برگزیده است، نه ازجنس فرشته: «ولو جعلنا ملکاً لجعلناه بشراً»؛(۱۸)و اگر او (پیامبر) را فرشته ای قرار می دادیم حتماً وی را [به صورت] مردی در می آوردیم». ولی این مطلب که الگوپذیری، آنگاه امکان دارد که مأموم بتواند درمرتبه وجودی امام قرار گیرد، هیچ گونه دلیل عقلی، تجربی یا وحیانی ندارد .ادعایی بیش نیست، بلکه دلایل قطعی،آن را مردود می سازد. امیرالمؤمنین(ع) آشکارا یادآورشده است که او، از شیعیان نخواسته است تا درصفات کمال، هم پایه او باشند،زیرا آنان، توانایی آن را ندارند؛«بدانید که شما توان آن را ندارید» آن چه امام (ع) از پیروان خود خواسته و در توان آن هاست، برگزیدن راه پرهیزکاری،پاکدامنی، مجاهدت و سداد است؛ «ولی به وسیله ورع، کوشش در راه تقوی، پاکدامنی و استقامت و پایداری، مرا یاری کنید».(۱۹)وقتی امام سجاد(ع) که از سر آمدان بشر در عبادت و زهد است، درباره امیرالمؤمنین(ع) می فرماید: «چه کسی توانایی آن را دارد که چون علی(ع) عبادت کند»!.(۲۰)چگونه می توان از دیگران انتظار داشت که خود را به رتبه کمال آن حضرت برسانند؟
امام حسین(ع) فرموده است: «در روش و نگرش من برای شما، اسوه است»درجای دیگر،خود را به عنوان یکی از خاندان نبوت معرفی کرده است؛کسانی که خداوند، جهان را به خاطرآنان (یا به واسطه آنان) آفریده و به واسطه یا به خاطر آنان نیز پایان خواهد داد، «بنا فتح الله و بنا یختم»؛ آیا این ویژگی که امام (ع) آن را در احتجاج با حاکم مدینه و مروان بن حکم که از او می خواستند با یزید،به عنوان خلیفه پیامبران و پیشوای مسلمانان بیعت کنند، فرموده است، از اوصاف عادی بشری است و دسترسی به آن برای دیگران امکان پذیر است؟ امیرالمومنین(ع) آشکارا فرموده است که هیچ یک از افراد امت اسلامی را نمی توان با اهل بیت پیامبر(ص) مقایسه کرد؛«لا یقاس بآل محمّد (ص) من هذه الامّة أحدٌ». اگر امکان دسترسی مأموم به رتبه وجودی امام، شرط امکان اسوه بودن امام برای مردم باشد،این مطلب در باب اسوه بودن پیامبر نیز شرط خواهد بود؛ در آن صورت، باید افراد بتوانند خود را به مرتبه وجودی پیامبر برسانند و گیرنده وحامل وحی و شریعت شوند.در نادرستی این مطلب تردیدی نیست و نادرستی لازم، دلیل منطقی بر نادرستی ملزوم است و این سخن که اسوه بودن پیامبر،در جنبه بشری اوست «أنا بشرّ مثلکم» نه در جنبه دریافت وحی و شریعت، که نمی توان چون او شد، اشکال پیشین را برطرف نمی سازد، این حاصل سخن مذکوراین است که با این که افراد نمی توانند از خصلت فوق بشری او الگوبرداری کنند و به آن نایل شوند؛دراین صورت، داشتن صفات فوق بشری در پیامبر،مانع ازاسوه بودن در جنبه بشری نیست. این سخن را در مورد امام نیز می توان گفت. بنابراین، بر متکلمان امامیه در اثبات صفاتی فوق بشری، چون عصمت و علم لدنی برای امام، اشکالی وارد نخواهد بود.
پی نوشت ها:
*برگرفته از: حوزه، ش ۱۰۳٫
۱٫بحارالأنوار، ج ۲۵، ص۱۰۴٫
۲٫ر.ک:الذخیرة فی علم الکلام، ص ۴۲۹؛ الاقتصاد الهادی الی طریق الرشاد،ص ۳۱۰؛تلخیص المحصل، ص ۴۳۰؛ قواعد المرام فی علم الکلام، ص ۱۷۹؛ المنقذ من التقلید،ج ۲،صص ۲۹۰-۲۹۵، الشافی فی الامامة،ج ۱، صص ۱۶۳-۱۶۵٫
۳٫ر.ک:کشف المراد، ارشاد الطالبین، اللوامع الإلهیة، تقریب المعارف، شرح الحق،گوهر داد،حق الیقین شبّر.
۴٫ر.ک:شیخ صدوق، خصال، ابواب دوازده گانه، حدیث ۴، صص۲۲۸-۲۳۲٫
۵٫ر.ک:ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۶، ص۱۳۴،علامه امینی، الغدیر، ج۱،صص ۳۲۷-۳۳۱٫
۶٫امینی، همان،ج ۱،صص ۳۹۶-۴۱۵٫
۷٫طبرسی،الاحتجاج، ج ۲، ص ۴۶۴٫
۸٫ر.ک:شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمة،ج۱، صص ۳۲۱-۲۲۴٫
۹٫نهج البلاغه، خطبه های ۸۷، ۹۷ و۲۳۹٫
۱۰٫سوره یونس(۱۰)، آیه ۳۵٫
۱۱٫سوره بقره(۲)، آیه ۱۲۴٫
۱۲٫کلینی، اصول کافی،ج ۱،ص ۱۵۷، فأبطلت هذه الآیة امامة کلّ ظالمٍ الی یوم القیامة و صارت فی الفوة.
۱۳٫سوره نساء(۴)، آیه ۵۹٫
۱۴٫طبرسی ، همان، ج۱، ص ۲۹۹؛ کلینی، همان،ج۱، صص۱۴۳ و ۱۴۶، باب «فرض طاعة الائمة»
۱۵٫جهت آگاهی بیشتر در این باره به فصلنامه انتظار،شماره۶ مقاله «متکلمان اسلامی و فلسفه امامت»، از نگارنده این سطور رجوع شود.
۱۶٫نهج البلاغه،خطبه ۱۹۲ (قاصعه).
۱۷٫روزنامه شرق، ش ۷۱۳، مقاله «باز خوانی امامت در پرتو نهضت حسینی».
۱۸٫سوره انعام(۶)، آیه۹٫
۱۹٫نهج البلاغه، نامه ۴۵٫
۲۰٫مقتل الحسین،مقرّم، ص ۱۴۴٫
منبع:نشریه موعود،شماره ۱۰۶
نویسنده:علی ربانی گلپایگانی

«پیامبر (ص)، دستش را بر بازوی علی (ع) زد و آن را بلند کرد و این در حالی بود که امیرالمؤمنین (ع) از وقتی که پیامبر (ص) بر فراز منبر آمده بود یک پله پایین تر از مکان حضرت ایستاده بود و نسبت به صورت حضرت به طرف راست مایل بود که گویی هر دو در یک مکان ایستاده اند.
پس پیامبر(ص) با دستش، دست او را بلند و هر دو دست را به سوی آسمان باز کرد و علی(ع) را از جا بلند نمود تا حدی که پای او موازی زانوی پیامبر(ص) رسید. سپس فرمود: ای مردم این علی است برادر من و وصی من و جامع علم من، و جانشین من در امتم… » (۱)
غدیر، عید ولایت است. عید اتمام حجت پیامبر(ص) با مردم و عید معرفی حجت خدا بر ایشان پس از نبی خاتم(ص)؛ چراکه ولی، حجت خداوند بر زمین است و علی(ع) مظهر حقیقی آن در زمان. دین محمد(ص) با ولایت علی(ع) کامل و نعمت خداوند بر خلایق نیز با انتصاب علی(ع) تمام می شود. غدیر تنها یک واقعه تاریخی نیست. غدیر آنجاست که تقدیر زمین و زمان تا همیشه در آن رقم می خورد که حیات انسان باطنی و ولایی باشد و مبدا ولایت پس از پیامبر، امیر مؤمنان علی(ع.) اما ولایت چیست.
آنگاه که پیامبر اکرم(ص) در حالی که دستان مبارک علی(ع) را در دست دارد، می فرماید: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» مرادش از مولا چیست؟ چه ولایتی مد نظر پیامبر(ص) است؟ این پرسشی است که پاسخش مهم تر از آن است که تصور می شود. اهل سنت آن را دوستی معنا کرده اند و شیعه، رهبر و سرپرست. معانی مشهور از ولایت نیز همین دو معناست، اما این شهرت منحصر بودن ولایت در این دو معنا را افاده نمی کند. گذشته از بحث های شیعه و سنی در ارتباط با معنای ولایت در حدیث غدیر، بحث دیگری مطرح است که خود به تنهایی می تواند اثبات کننده ولای رهبری امام علی(ع) و نیز همه ائمه معصومین(س) باشد، حتی اگر غدیری نمی بود و صراحتی اینچنین در باب رهبری حضرت علی(ع) وجود نمی داشت.
درخصوص دو معنای مورد اشاره (دوستی و رهبری) سخن فراوان گفته شده و ما نیز بسیار درباره آن شنیده ایم، اما درباره معانی دیگر ولایت کمتر اشاره رفته است و قصد داریم در این نوشتار بیشتر به آن معانی مغفول مانده بپردازیم، بخصوص چون معنای چهارم یعنی ولای تصرف یا ولای تکوینی مهم ترین معنای ولایت است و والاترین مرحله آن. مرجع این بحث کتاب «ولا ها و ولایت ها» اثر استاد شهید مرتضی مطهری(ره) است که پیش از آن در قالب مقاله ای در سال ۱۳۴۷ برای کتاب «محمد خاتم پیامبران» چاپ مؤسسه حسینیه ارشاد به رشته تحریر درآمده بود.
استاد شهید در کتاب ولا ها و ولایت ها در عین اختصار، بحث تخصصی و جامعی را در باب معنای ولایت ارائه کرده که از معنای لغوی واژه ولی آغاز می شود و پس از تقسیماتی همچون ولای منفی و ولای اثباتی و سپس تقسیم ولای اثباتی به ولای اثباتی عام و ولای اثباتی خاص به تقسیمات چهارگانه ولایت یعنی ولای محبت، ولای امامت، ولای زعامت و ولای تصرف می رسد که مد نظر ما در این نوشته نیز همین تقسیم اخیر است، آن هم تا بدان اندازه که مناسب برای معرفی و شناخت اجمالی باشد. طبعاً پاسخ پرسش ها و ابهامات احتمالی پیش رو را باید از متن کتاب و از مباحث مبسوط آن خواست نه از این مختصر. در واقع ما در اینجا بیشتر در مقام توصیف و معرفی کلام استاد هستیم نه شرح و تبیین شایسته و درخور آن.
گفتیم که بحث ولای رهبری اهل بیت(ع) به طور عام و ولایت حضرت علی(ع) به طور خاص، فارغ از واقعه غدیر نیز قابل اثبات است. شاهد بر این مدعا از جمله آیه ۵۵ سوره مائده است: «همانا ولی شما خداست و فرستاده اش و آنان که ایمان آورده اند که نماز را به پا می دارند و زکات را در حال رکوع ادا می کنند» که در اختصاص شأن نزول آن به حضرت علی(ع) علمای اهل تسنن نیز ابراز جزم و یقین کرده اند. اما این ولی و نیز مولا در حدیث غدیر، تنها به معنای رهبری یا زعامت نیست چنانچه تنها به معنای دوستی هم نیست. این دو معنا فقط قسم اول و سوم تقسیم شهید مطهری(ره) از ولایت یعنی ولای محبت و ولای زعامت را شامل می شود که پیشتر به آن اشاره شد. مهم تر از این دو، قسم دوم و چهارم یعنی ولای امامت و ولای تصرف است.
● ولای امامت
استاد علامه، این قسم از استعمال معنایی ولایت را چنین تعریف می کند: «ولای امامت و پیشوایی و به عبارت دیگر مقام مرجعیت دینی، یعنی مقامی که دیگران باید از وی پیروی کنند. او را الگوی اعمال و رفتار خویش قرار دهند و دستورات دینی را از او بیاموزند و به عبارت دیگر زعامت دینی است.
غدیر، عید ولایت است و ولی، حجت خداوند بر زمین است و علی(ع) مظهر حقیقی آن در زمانچنین مقامی مستلزم عصمت است و چنین کسی قول و عملش سند و حجت است برای دیگران.» اهمیت ولای امامت در اهمیت لزوم وجود مرجع دینی و لزوم وجود الگوی معصوم از خطا و گناه است. تنها نفس وجود قرآن برای کمال بشر کافی نیست. قرآن مفسر می خواهد و تفسیر آن نیز منحصر به اهل بیت(ع) است، چنانچه پیامبر(ص) در ادامه بخش فوق الذکر از خطبه غدیر درباره حضرت علی(ع) فرموده اند: «و خلیفتی فی امتی، علی تفسیر کتاب الله عزوجل و الداعی الیه:… و جانشین من در تفسیر کتاب خداوند عزوجل و دعوت به آن.» از این گذشته انسان برای کمال نیازمند وجود انسانی از جنس خود است تا خویشتن را در آینه وجود او ببیند و بیابد. تنها کلام کافی نیست. آینه لازم است و آینه هم تا پاک و شفاف و عاری از کدورت و آلودگی نباشد خاصیت آینگی ندارد. ولایت اما در این نیز خلاصه نمی شود و مرتبه بالاتر و والاتری نیز دارد.
● ولای تصرف
شهید مطهری(ره) بر آن است که ولای تصرف یا ولای معنوی بالاترین مراحل ولایت است و در این خصوص بیان می کند که دیگر اقسام ولایت یا مربوط است به رابطه قرابتی با رسول اکرم(ص) بعلاوه مقام طهارت و قداست شخصی اهل بیت (ولای محبت) یا مربوط است به صلاحیت علمی یا اجتماعی آنها (ولای امامت و ولای زعامت.) به عقیده ایشان، آنچه به نام ولایت در دو مورد اخیر نامیده می شود از حدود تشریع و قرارداد تجاوز نمی کند، چنانچه گویی فلسفه این قرارداد صلاحیت علمی یا اجتماعی است، اما ولایت تصرف یا ولایت معنوی نوعی اقتدار و تسلط فوق العاده تکوینی است. شهید مطهری ولایت تکوینی را از یک طرف به استعدادهای نهفته در وجود انسان مربوط می داند و به کمالات بالقوه این موجود شگفت و از طرف دیگر به رابطه این موجود با خدا.
در تعریف و توضیح این مهم ترین معنای ولایت به قلم استاد می خوانیم: «مقصود از ولایت تکوینی این است که انسان بر اثر پیمودن صراط عبودیت به مقام قرب الهی نایل می شود و اثر وصول به مقام قرب البته در مراحل عالی آن این است که معنویت انسانی که خود حقیقت و واقعیتی است، در وی متمرکز می شود و با داشتن آن معنویت، قافله سالار معنویات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان می شود. زمین هیچ گاه از ولی ای که حامل چنین معنویتی باشد و به عبارت دیگر، از انسان کامل خالی نیست.»
● حیات باطنی انسان
اهمیت ولای تصرف در اهمیت همین حیات دیگرگونه انسانی است، حیات معنوی یا حیات باطنی که ورای این زندگی ظاهری نباتی و حیوانی است. در بررسی ولایت تکوینی درخواهیم یافت که این قسم از ولایت علاوه بر تجربه عام دینی با تجربه خاص عرفانی در ارتباط است و لذا آن را از مسائل عرفانی برشمرده اند. پس لازمه باور به ولای تصرف باور به حقانیت تجربه و دریافت عرفانی از هستی و آفرینش است و الا چه عجب از انکار و اصرار بر عدم قبول این نحوه نگرش ولایی نسبت به حیات. علامه طباطبایی(ره) در توصیف حیات باطنی و رابطه آن با ولایت می فرماید: «در زیر لفافه زندگی اجتماعی که انسان با رعایت نوامیس دینی به سر می برد، واقعیتی است زنده و حیاتی است معنوی که نعمت های اخروی و خوشبختی های همیشگی از آن سرچشمه گرفته و به عبارت دیگر مظاهر وی هستند. این حقیقت و واقعیت است که به نام ولایت نامیده می شود» و سپس در خصوص رابطه امام معصوم با این معنای باطنی از ولایت بیان می دارد: «امام یعنی کسی که از جانب حق سبحانه برای پیشروی صراط ولایت اختیار شده و زمام هدایت معنوی را در دست گرفته. ولایت که به قلوب بندگان می تابد، اشعه و خطوط نوری است از کانون نوری که پیش اوست و موهبت های متفرقه، جوی هایی هستند متصل به دریای بیکرانی که نزد وی می باشد» (۲)
و اما علی(ع)، امام اول، پیشوای نخستین، ولی و مولای متقیان، سرسلسله سکانداران کشتی حیات باطنی انسان است که در روزی فرازمانی و در منطقه ای فرامکانی به نام غدیر خم در حالی که بازو در دست نبی خدا داشت، به ولایت نه برگزیده که معرفی شد. او پیشتر برای این مقام برگزیده شده بود. هم او هم یازده ولی امر دیگری که از سلاله پاک او بودند. هم او، هم امام عصر ما مهدی(عج) که غدیر روز او نیز است. غدیر عید ولایت است و ولایت، صراط مستقیم حیات باطنی انسان.
پانوشت ها:
۱- حدیث و خطبه غدیر خم، ترجمه محمدباقر انصاری
۲ – مأخذ ذکر شده در کتاب «ولا ها و ولایت ها:» نشریه سالانه مکتب تشیع، شماره ۲
آزاد جعفری
براساس کتاب «ولاها و ولایت های» شهید مطهری
- مقدمه- در اسلام چهار عید وجود دارد که هر کدام تبلور یکی از ارکان مهم اسلام و نشانه ای برای تجدید عهد با یکی از آنهاست.
عید فطر; بازگشت به خویشتن از راه پیروزی بر طاغوت نفس در ماه رمضان است. در آن روز، پیروزی بر طاغوت نفس جشن گرفته می شود، چون این پیروزی اساس و زیربنای رشد و تکامل و تحولات عظیم انسانی است.
عید قربان; بازگشت به ارزشهای توحیدی چون ایثار و فداکاری، و تجدید عهد با ابراهیم قهرمان توحید و فداکاری، و اسماعیل قهرمان صبر، مقاومت و ایثار است. چنین روزی برای آنان که در صراط توحید، صبر، مقاومت و ایثارند، عید است، چرا که با دستیابی بر چنین مفاهیم ارزشمندی، دارای عالیترین خصلت و شاخصهای انسانی شده اند.
عید جمعه; بازگشت به انسجام، تجمع، اتحاد و بهم پیوستگی مسلمین است.
این اتحاد، یکی از عوامل مهم پیروزی در عرصه های گوناگون است، اقتدار و شکوه مسلمانان را در نمازهای جمعه به نمایش می گذارد و همایش شکوهمندانه عزت اسلامی را نشان می دهد.
عید غدیر; بازگشت به راه ولایت و رهبری است که پس از توحید، از همه مفاهیم و ارزشهای اسلامی بالاتر است. رهبری، مکمل توحید است، و توحید منهای آن بی فروغ خواهد بود.
اگر به راستی مسلمانان در این مساله پیروز گردند، و با انتخاب رهبر حق به طور جدی و آگاهانه در خط وی قرار گیرند بر قله پیروزی دست یافته اند، و باید برای آن جشن بگیرند، چرا که همه مفاهیم عالی انسانی و اسلامی، در پرتو رهبری صحیح، ویت خود را باز می یابد، و با نور درخشان آن رهبری پرفروغ خواهد شد، چنان که این مطلب در روایات بسیاری، از جمله در حدیثی از امام صادق(ع) آمده است (1) و مفهوم غدیر و هدف از آن نیز همین است.
دورنمایی از عید غدیر
ماه ذی حجه سال دهم هجرت بود، پیامبر(ص) همراه مسلمانان در مراسم حج شرکت کردند، و چون آخرین حج ایشان بود، آن را حجة الوداع نامیدند و تقریبا اکثر قریب به اتفاق مسلمانان شرکت کرده بودند. پس از پایان مراسم، مسلمانان به سوی محل سکونتشان حرکت کردند. پیامبر(ص) و علی(ع) همراه مردم مدینه به سوی آن شهر رهسپار شدند، بیابان غدیر، چهار راهی بود که مسلمانان از آن جا از همدیگر جدا شده و به سوی مراکز خود می رفتند.
پیامبر(ص) به همراه مسلمانان بسیار، که از 90 هزار تا 124 هزار نفر گفته شده، به این سرزمین رسیدند، پیک وحی بر پیامبر(ص) نازل شد، و این آیه را از سوی خدا نازل نمود و به پیامبر(ص) ابلاغ کرد:
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته والله یعصمک من الناس; (2) ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو فرود آمده است به مردم برسان، و اگر نرسانی رسالت خدا را به جا نیاورده ای، و خداوند تو را از گزند مردم حفظ می کند.»
به راستی این موضوع، چه اندازه مهم است که اگر پیامبر(ص) آن را مطرح نکند و مسلمانان را به پذیرش آن فرا نخواند، سالت خدا را انجام نداده است، و رسالت بدون آن، ناقص و ناموزون خواهد بود؟!
آن روز پنج شنبه 18 ذی حجه بود، پیامبر(ص) با دریافت این آیه، فرمان توقف داد، مسلمانان با صدای بلند آنان را که جلوتر رفته بودند، به بازگشت فراخواندند، و مهلت دادند تا عقب ماندگان رسیدند، نماز ظهر با جماعت خوانده شد، پس از نماز به دستور پیامبر(ص) منبری از جهاز شتران درست شد، پیامبر(ص) بر فراز آن قرار گرفت، و خطبه ای غرا خواند تا این که فرمود: «ایها الناس من اولی الناس بالمؤمنین من انفسهم; ای مردم! چه کسی از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است؟»
حاضران گفتند: «خدا و پیامبرش داناترند.»
پیامبر(ص) فرمود: «خدا مولی و رهبر من است، و من مولی و رهبر مؤمنانم، و بر مؤمنان از خودشان سزاوارترم.»
سپس دست علی(ع) را گرفت و بلند کرد، به گونه ای که همه حاضران او را شناختند، آن گاه فرمود: «الا من کنت مولاه فهذا علی مولاه; آگاه باشید! هر کس من مولی و رهبر او هستم، این علی(ع) مولی و رهبر اوست.»
آن گاه چنین دعا کرد:
«اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه، و احب من احبه، وابغض من ابغضه، وانصر من نصره، واخذل من خذله، وادر الحق معه حیث دار; خدایا دوستان او را دوست بدار، و دشمنانش را دشمن بدار، محبوب بدار آن کس را که او را محبوب دارد، و مبغوض بدار آن کس را که او را مبغوض دارد، یاری کن آن کس را که او را یاری کند، و واگذار آن را که او را یاری نکند، و حق را با او همراه کن، و هیچ گاه او را از حق جدا نکن.»
سپس فرمود: «الا فلیبلغ الشاهد الغائب; آگاه باشید، همه حاضران موظفند که خبر این ماجرا را به غایبان برسانند.»
جمعیت هنوز متفرق نشده بودند که پیک وحی نازل شد و این آیه را بر پیامبر(ص) خواند:
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا; (3)
امروز دین شما را تکمیل کردم، و نعمت خود را بر شما کامل نمودم، و اسلام را به عنوان آیین (جاویدان) شما برگزیدم.»
پیامبر(ص) تکبیر گفت، و مسلمانان به دستور پیامبر(ص) به محضر علی(ع) آمده، مقام رهبری را به آن حضرت تبریک گفتند، از جمله افراد سرشناسی همچون ابوبکر و عمر هر کدام جداگانه به محضر علی(ع) آمدند و چنین گفتند:
«بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت و امسیت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة; آفرین، آفرین بر تو باد ای فرزند ابوطالب که صبح و شام کردی در حالی که رهبر من و تمام مردان و زنان با ایمان شدی.» (4)
گرچه خلافت و امامت حضرت علی(ع) بعد از پیامبر(ص) به طور مکرر در فرصتهای گوناگون، از طرف پیامبر(ص) بیان شده بود، ولی رسمیت آن در یک همایش بی نظیر مسلمانان، در روز 18 ذی حجه سال دهم هجرت، در سرزمین غدیر، اعلام گردید.
اسناد ماجرای غدیر، و تحریف حقایق
مدارک و اسناد ماجرای سیاسی - عبادی غدیر، به قدری محکم است، که هیچ کس نمی تواند منکر آن گردد، علامه امینی رحمه و 84 نفر از تابعین (6) از کتابهای مورد اعتماد اهل تسنن نقل نموده است، محققان می توانند با مطالعه و بررسی جلد اول و دوم الغدیر، به این مطلب مهم دست یابند.
در این جا این سؤال مطرح می شود که اگر سند ماجرای غدیر، این گونه محکم و مسلم است پس چرا برادران اهل تسنن در عمل از آن دست کشیده، و حضرت علی(ع) را به عنوان خلیفه چهارم - نه خلیفه بلافصل پیامبر - پذیرفته اند؟
باید گفت، با کمال تاسف دست تحریف از آستین بدخواهان، بیرون آمد، و برای وصول به مطامع شوم خود، گفتند: منظور از کلمه «مولی » در جمله «من کنت مولاه فهذا علی مولاه; هر کس که من مولای اویم، این علی مولای اوست.» به معنای دوست و یاور است، زیرا این کلمه به معنای دوستی و یاوری نیز آمده است.
به راستی آیا شایسته است که رسول خدا(ص) بیش از صدهزار نفر از اصحاب خود را، پس از سفر حج، با این که در میان آنان زنان و مردان سالخورده بودند، در صحرای بسیار داغ در برابر تابش سوزان خورشید نگه دارد، و برای آنها خطبه طولانی بخواند، فقط برای این که بگوید: «علی دوست و یاور شماست؟» آیا چنین تاویلی، اجتهاد در مقابل نص صریح نیست؟
در فرازهای خطبه پیامبر(ص) مطالبی مناسب مقام رهبری علی (ع) آمده، نه دوستی با او، مثلا در فرازی، پیامبر(ص) به حاضران فرمود: «الست اولی بکم من انفسکم; آیا من از جان شما بر شما اولویت ندارم؟»
حاضران با شور و شوق فریاد زدند: «آری چنین اولویتی بر ما داری.» واژه اولی معنای کلمه «مولی » را که در حدیث غدیر آمده، توضیح می دهد که منظور مقام رهبری است، از این رو، پیامبر(ص) بعد از این خطبه، خطاب به مسلمانان اعلام کرد: «سلموا علیه بامرة المؤمنین; بر علی(ع) به عنوان رئیس مؤمنان سلام کنید.»
سران قوم همچون ابوبکر و عمر نیز از لفظ مولی، مساله رهبری حضرت علی(ع) را فهمیدند و به او به عنوان نیل به چنین مقامی تبریک گفتند و اظهار نمودند: «بخ بخ لک یابن ابی طالب، اصبحت مولای و مولی کل مؤمن و مؤمنة.» (7)
افراد دیگر نیز همین معنا را فهمیدند، از جمله شاعر معروف آن عصر، حسان بن ثابت، از پیامبر(ص) اجازه خواست تا ماجرای غدیر را به صورت شعر بیان نماید، پیامبر(ص) به او اجازه داد، او در ضمن اشعار خود، این دو شعر را خواند:
فقال له قم یا علی فاننی
رضیتک من بعدی اماما و هادیا
فمن کنت مولاه فهذا ولیه
فکونوا له اتباع صدق موالیا
یعنی: «پیامبر(ص) به علی(ع) گفت: برخیر! زیرا من تو را بعد از خودم، امام و راهنما انتخاب کردم. و سپس فرمود: هر کس من مولا و رهبر اویم، این مرد مولا و رهبر اوست، پس شما همه از سر صدق و راستی از او پیروی کنید.»264
مفهوم غدیر و زنده نگهداشتن آن
اساس، هدف و عصاره غدیر، حکومت رهبران صالح و عادل است، ولایت حضرت علی(ع) که در روز غدیر، از طرف پیامبر(ص) ابلاغ شد، همان حکومت عدل علی(ع) بود.
در مورد مساله غدیر، دو نکته را نباید از نظر دور داشت:
1- غدیر موجب ارجمند شدن مقام علی(ع) نشد، بلکه به عکس، علی(ع) و مقامات و لیاقتهای او موجب رویداد غدیر گردید، جامعیت علی(ع) باعث شد که خداوند به پیامبرش فرمان دهد تا آن حضرت را به عنوان خلیفه و رهبر بعد از خود نصب نماید، در این باره امام خمینی قدس سره می فرماید:
«حضرت امیر(ع) مساله غدیر را ایجاد کرده است، آن وجود شریف که منبع همه جهات بوده است، موجب این شده که غدیر پیش بیاید، غدیر برای ایشان ارزش ندارد، آن که ارزش دارد خود حضرت است که دنبال آن ارزش غدیر آمده است. خداوند تبارک و تعالی که ملاحظه فرموده است که در بشر بعد از رسول الله(ص) کسی نیست که بتواند عدالت را به آن طوری که باید انجام بدهد، انجام بدهد، مامور می کند رسول الله(ص) را که این شخص (علی علیه السلام) را که قدرت این معنا را دارد که عدالت را به تمام معنا در جامعه ایجاد کند و یک حکومت الهی داشته باشد، این را نصب کن...» (9)
2- غدیر; یک مساله همیشگی اسلام است و مخصوص زمان پیامبر(ص) است و مخصوص زمان پیامبر(ص) با ماجرای غدیر، نشان داد که باید حکومت صالح بر اساس عدل اسلامی تشکیل داد، چنان که خودش به تاسیس چنان حکومتی، اقدام کرد، و در اواخر عمر، در ماجرای غدیر، حضرت علی(ع) را که شایستگی برای احراز مقام رهبری حکومت صالح اسلامی داشت، نصب نمود; یعنی علی(ع) نیز باید جانشینی مناسب خود به عنوان ولی امر مسلمین داشته باشد، و به همین ترتیب تا امامت حضرت قائم(عج)، که همه اینها دنباله غدیر است، و امروز که ما در عصر غیبت به سر می بریم، مساله ولایت فقیه دنباله همان غدیر است، بنابراین غدیر یک مساله روز است، غدیر یعنی نباید دین را از سیاست جدا کرد، حکومت آمیخته با سیاست است، و حکومت صالح و عادل، عین اسلام و دین است، آنها که سیاست را از دین جدا می دانند در حقیقت منکر غدیر هستند، بنابراین همیشه باید غدیر را - به این معنا که گفته شد - زنده نگه داشت. امام خمینی قدس سره در این باره می فرماید:
«... حکومت بدون سیاست، ممکن نیست، این سیاست و این حکومتی که عجین با سیاست است در روز عید غدیر برای حضرت امیر(ع) ثابت شد... این که این قدر صدای غدیر بلند شده است، و این قدر برای غدیر، ارج قایل شده اند - و ارج هم دارد - برای این است که با اقامه ولایت، یعنی با رسیدن حکومت به دست صاحب حق، همه این مسائل حل می شود، همه انحرافات از بین می رود...» (10)
«غدیر آمده است که بفهماند که سیاست به همه مربوط است، در هر عصری باید حکومتی باشد با سیاست، منتها سیاست عادلانه که بتواند به وسیله آن اقامه صلوة کند، اقامه صوم کند، اقامه حج کند، اقامه همه معارف را بکند...»
«... مساله حکومت در زمان پیامبر(ص) بوده و سیاست هم بوده، در زمان امیر مؤمنان(ع) بوده و سیاست هم بوده، و این که همه نقل کرده اند و این قدر غدیر را بزرگ کرده اند، برای این است که به ما بفهمانند، تعلیم بدهند به ما که این طور باید باشد.» (11)
پدید آورنده : حجة الاسلام والمسلمین محمد محمدی اشتهاردی ، صفحه 19
پی نوشتها
1) بحارالانوار، ج 6، ص 234 و 235.
2) مائده (5) آیه 67.
3) همان، آیه 3.
4) اقتباس از الغدیر، ج 1، ص 11 و 47.
5) الغدیر، ج 1، ص 14 - 60.
6) همان، ص 62 - 72.
7) مسند احمد، ج 4، ص 281. علامه امینی در الغدیر، ج 1، این حدیث را از شصت نفر از علمای اهل تسنن نقل کرده است.
8) الغدیر، ج 2، ص 34. علامه امینی، این اشعار را که «حسان بن ثابت » گفته، از دوازده کتاب مورد اعتماد اهل تسنن ذکر می کند «الغدیر، ج 2، ص 34 - 36».
9) صحیفه نور، ج 20، ص 27.
10) همان، ص 28 و 29.
11) همان، ص 30 و 31.
- بهترین تعبیر در باره استاد شهید مطهری، کلام امام خمینی - رضوان الله علیه - است: «شهید بزرگوار و متفکر و فیلسوف و فقیه عالیمقام مرحوم آقای حاج شیخ مرتضی مطهری - قدس سره - ... که در اسلام شناسی و فنون مختلفه اسلام و قرآن کریم کم نظیر بود ... در عمر کوتاه خود اثرات جاویدی به یادگار گذاشت که پرتوی از وجدان بیدار و روح سرشار از عشق به مکتب بود. او با قلمی روان و فکری توانا در تحلیل مسائل اسلامی و توضیح حقایق فلسفی با زبان مردم و بی قلق و اضطراب به تعلیم و تربیت جامعه پرداخت. آثار قلم و زبان او بی استثنا آموزنده و روان بخش است و مواعظ و نصایح او که از قلبی سرشار از ایمان و عقیدت، نشات می گرفت، برای عارف و عامی سودمند و فرحزاست. ...»نظر استاد شهید مطهری در باره هر مساله اسلامی، آینه اسلام ناب محمدی(ص) است که با دلیل استوار و عبارات رسا و زیبا بیان کره است. عمده مباحث استاد در باره غدیر، در کتاب پر برگ و بار «امامت و رهبری » ذکر شده است در آستانه .. . سالگرد شهادت آن مرزبان فرهنگ علوی یاد او را با نشر اندیشه های غدیری وی گرامی می داریم.
غدیر و آینه تبلیغ
استاد، در بحث «امامت در قرآن » به آیات مورد استدلال شیعه، توجه کرده و بعد از ذکر و شرح آیه «انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون » (مائده - 55) به تفسیر آیه تبلیغ پرداخته و می نویسد:
«... از آیاتی که در این مورد در سوره مائده وارد شده یکی این آیه است: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته (سوره مائده آیه 67) اینجا لحن، خیلی شدید است: ای پیامبر! آنچه را که بر تو نازل شد تبلیغ کن و اگر تبلیغ نکنی رسالت الهی را تبلیغ نکرده ای.
مفاد این آیه آنچنان شدید است که مفاد حدیث «من مات و لم یعرف امام زمانه، مات میتة جاهلیة » اجمالا خود آیه نشان می دهد که موضوع آنچنان مهم است که اگر پیمغمبر تبلیع نکند، اصلا رسالتش را ابلاغ نکرده است.
سوره مائده به اتفاق شیعه و سنی، آخرین سوره ای است که بر پیغمبر نازل شده و این آیات، جزء آخرین آیاتی است که بر پیغمبر نازل شده یعنی در وقتی نازل شده که پیمغبر(ص) تمام دستورات دیگر را در مدت سیزده سال مکه و ده سال مدینه گفته بوده و این، جزء آخرین دستورات بوده است. شیعه سؤال می کند: این دستوری که جزء آخرین دستورهاست و آنقدر مهم است که اگر پیغمبر آن را ابلاغ نکند، همه گذشته ها کان لم یکن [هیچ و پوچ] است چیست؟ یعنی شما نمی توانید موضوعی نشان بدهید که مربوط باشد به سالهای آخر عمر پیغمبر و اهمیتش در آن درجه باشد که اگر ابلاغ نشود هچ چیز ابلاغ نشده است. ولی ما می گوییم آن موضوع، مساله امامت است که اگر نباشد، همه چیز کان لم یکن است، یعنی شیرازه اسلام از هم می پاشد. به علاوه شیعه از کلمات و روایات خود اهل تسنن، دلیل می آورد که این آیه در غدیر خم نازل شده است.» (1)
غدیر و آیه اکمال دین
شهید مطهری آیه اکمال را این چنین تفسیر می کند:
«در همان سوره مائده، آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (مائده آیه 3): امروز دین را به حد کمال رساندم و نعمت را به حد آخر، تمام کردم، امروز است که دیگر اسلام را برای شما به عنوان یک دین پسندیدم، نشان می دهد که در آن روز، جریانی رخ داده که آن قدر با اهمیت است که آن را مکمل دین و متمم عمت خدا بر بشر شمرده است و با بودن آن، اسلام، اسلام است و خدا این اسلام را همان می بیند که می خواسته و با نبودن آن، اسلام، اسلام نیست. شیعه به لحن این آیه که تا این درجه برای این موضوع اهمیت قائل است استدلال می کند و می گوید: آن موضوعی که بتواند نامش مکمل دین و متمم نعمت و آن چیزی باشد که با نبودنش، اسلام، اسلام نیست، چه بوده است؟ می گوید ما می توانیم موضوعی را نشان بدهیم که در آن درجه از اهمیت باشد ولی شما نمی توانید. به علاوه روایاتی هست که تایید می کند این آیه هم در همین موضوع [غدیر خم] وارد شده است.» (2)
مراد از «الیوم » چه روزی است؟
در باره این که مقصود از «الیوم » در آیه اکمال دین، چه روزی است، استاد مطالبی پر بار و پردامنه (3) عرضه می دارد و به نقد و بررسی آراء در این موضع می پرازد. او بعد از ذکر و نقد آراء دیگر (1- روز بعثت 2- روز فتح مکه 3- روز قرائت سوره برائت) به بیان و استدلال شیعه پراخته و می گوید:
«... استدلال شیعیان یکی از جنبه تاریخی است که می گویند وقتی ما می بینیم در لفظ آیه: الیوم اکملت لکم دینکم این مطلب نیست که «امروز» کدام روز است، به تاریخ و شان نزولها مراجعه می کنیم در نتیجه می بینیم [که روایات]نه یکی، نه دو تا و نه ده تا بلکه به طور متواتر می گوید: این آیه در روز غدیر خم نازل شد که پیغمبر(ص) علی(ع) را به جانشینی خودش نصب کرد.
... ولی ... آیا قرائنی که در خود آیه هست، همین را که تاریخ تایید می کند، تایید می نماید یا نه؟ [می بینیم که تایید می کند] آیه این است: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم. امروز (یا بگوییم آن روز) کافران از دین شما مایوس شدند. این را ما ضمیمه می کنیم به یک سلسله آیات دیگری در قرآن که مسلمین را تحذیر می کند، می ترساند و می گوید کافران دائما نقشه می کشند و دوست دارند که شما را از دینتان برگردانند و علیه دینتان اقدام می کنند ... از طرف دیگر می بنیم در آن آیه می گوید ولی امروز دیگر مایوس شدند، از امروز دیگر فعالیت کافران علیه دین شما به پایان رسید فلا تخشوهم دگر از ناحیه آنها بیمی نداشته باشید و اخشون از من بترسید! ...
پس معنی - الیوم یئس الذی کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون - این است که دیگر کافرهای بیرون جامعه اسلامی [از اینکه دین شما را از بین ببرند] مایوسند، از ناحیه آنها دیگر خطری برای عالم اسلامی نیست، از من بترسید یعنی از خودتان بترسید. ای جماعت مسلمین! بعد از این اگر خطری باشد آن است که خودتان با نعمت اسلام بد عمل بکنید، کفران نعمت بکنید، آن استفاده ای را که باید ببرید نبرید، در نتیجه، قانون من در مورد شما اجرا شود: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم. از این روز، دیگر خطری از خارج، جامعه اسلامی را تهدید نمی کند [زیرا، امام و حافظ نظام، تعیین شد] خطر از داخل تهدید می کند.» (4)
تواتر حدیث غدیر
استاد، یکی از ادله شیعه در امامت را تواتر حدیث غدیر شمرده و می نویسد:
«... [خواجه نصیر] می گوید و لحدیث الغدیر المتواتر: حدیث غدیری که متواتر است. متواتر اصطلاحی است در علم حدیث... تواتر یعنی [مقدار نقل خبر] فوق تبانی [بر دروغ] باشد... شیعه مدعی است که نقل خبر غدیر در حدی است که ما احتمال تبانی هم در آن نمی توانیم بدهیم و بگوییم مثلا چهل نفر از صحابه پیغمبر تبانی کردند بر یک دروغ! خصوصا که بسیاری از ناقلان این خبر، جزء دشمنان علی(ع) بوده یا از طرفداران ایشان شمرده نشده اند...». (5)
شهید مطهری در باره این قسمت از روایت غدیر که «من کنت مولاه فهذا علی(ع) مولاه » معتقد است که حتی شاید سنیها هم نتوانند انکار کنند که متواتر است. (6)
حدیث غدیر در منابع تاریخی
در نظر استاد، گذشته از کتب روایی، حدیث غدیر در بسیاری از کتب تاریخی هم ذکر شده است که آن کتب از منابع معتبر و مهم تاریخ شمرده می شوند:
«قدیمیترین کتاب تاریخی اسلام از کتابهای تاریخ عمومی اسلامی و از معتبرترین کتابهای تاریخ اسلامی که شیعه و سنی آن را معتبر می شمارند کتاب تاریخ یعقوبی است. مرحوم دکتر آیتی هر دو جلد این کتاب را ترجمه کرده اند، کتاب بسیار متقنی است و در اوایل قرن سوم هجری نوشته شده است. ظاهرا بعد از زمان مامون و حدود زمان متوکل نوشته شده. این کتاب که فقط کتاب تاریخی است و حدیثی نیست، از آن کتابهایی است که داستان غدیر را نوشته است. کتابهای دیگری که آنها را هم اهل تسنن نوشته اند نیز حادثه غدیر خم را ذکر کرده اند. (7) »
غدیر در آیینه شعر
ادبیات و به ویژه شعر، آیینه تمام نمای فرهنگ جامعه است و حضور مساله ای در ادبیات هر زمانی، نشانه مطرح بودن آن می باشد. و غدیر در همه قرنها در ادب و فرهنگ مردم حضور داشته است. استاد در باره توجه علامه امینی در الغدیر به این مساله می نویسد: «... (الغدیر) از جنبه ادبی هم استفاده کرده است، چون در هر عصری هر مطلبی که در میان مردم وجود داشته باشد، شعرا آن را منعکس می کنند... [علامه امینی] می گوید اگر مساله غدیر مساله ای بود که به قول آنها مثلا در قرن چهارم بوجود آمده بود، دیگر در قرون اول و دوم و سوم، شعرا، این همه شعر، در باره اش نگفته بودند. در هر قرنی ما می بینیم که مساله غدیر، جزء ادبیات آن قرن است. بنا بر این، چگونه می توانیم این حدیث را انکار کنیم؟!» (8)
شرح حدیث غدیر
استاد، این حدیث را که حدیث هدایت و روشنایی است - این چنین ذکر و شرح می کند:
هنگامی که به غدیر خم که نزدیک جحفه (10) است رسیدند، قافله را متوقف و اعلام کردند که می خواهم در باره موضوعی با مردم صحبت کنم. (این آیه ها نیز در آنجا نازل شد.)بعد دستور داد که منبری برایش درست کردند. از جحاز شتر و چیزهای دیگر، مرکز مرتفعی ساختند. حضرت رفت بالالی آن و مفصل صحبت کرد:
الست اولی بکم من انفسکم؟ قالوا: بلی. آنگاه فرمود: من کنت مولاه فهذا علی مولاه. بعد از این بود که این آیه نازل شد: الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلاتخشوهم و اخشون الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی... اینها را در کتابهایی مثل الغدیر یا ترجمه های آن نوشته اند. کتابی را چند سال پیش در مشهد همین جوانان کانون نشر حقایق [اسلامی] منتشر کردند که تقریبا (11) زبده و خلاصه ای است در مساله غدیر. برای مثل آقایان، شاید خواندن آن کتاب، مفید باشد...». (12)
پدید آورنده : تهیه و تنظیم: محمد خردمند ، صفحه 26
پی نوشتها
1- امامت و رهبری، چاپ دوم 1364 ش. ص 61 - 62.
2- امامت و رهبری، ص 62 -63.
3- مطالب استاد در 20 صفحه ذکر شده است: امامت و رهبری، ص 118 -137.
4- امامت و رهبری، ص 132 -137.
5- همان، ص 104 - 105.
6- همان، ص 113.
7- امامت و رهبری، ص 130.
8- امامت و رهبری، ص 101.
9- حجة الوداع در سال آخر عمر حضرت رسول، دو ماه مانده به وفات ایشان، رخ داده است. وفات حضرت رسول در بیست و هشتم صفر یا به قول سنیها در دوازدهم ربیع الاول اتفاق افتاده. در هجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیدند. مطابق آنچه که شیعه می گوید حادثه غدیر خم دو ماه و ده روز قبل از وفات حضرت روی داده و مطابق آنچه که سنیها می گویند این حادثه دو ماه و بیست و چهار روز قبل از رحلت حضرت رسول اتفاق افتاده است. (این مطلب از استاد شهید است).
10- ... جحفه، میقات اهل شام است یعنی وقتی افراد از راه شام که شمال غربی [مکه] می شود می آمدند، پس از پیمودن اندکی از راه به جحفه می رسیدند. پیغمبر اکرم(ص) آنجا را میقات قرار دادند برای مردمی که از آن راه می آیند. غدیر خم، نزدیک جحفه است و محلی بوده که مسلمین در بازگشت از مکه وقتی به آن نقطه می رسیدند متفرق می شدند، اهل مدینه به مدینه می رفتند و دیگران نیز به شهرهای خود. (این مطلب هم استاد شهید است.)
11- مراد استاد شهید، کتاب «حساسترین فراز از تاریخ یا داستان غدیر» است که آن را جمعی از دبیران تالیف کردند و بارها چاپ شده و از جمله دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم آن را منتشر کرده است.
12- امامت و رهبری، ص 130 - 132 و رک: همان، ص 84 - 85.
یا اَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَبّکَ…واقعه غدیر که در ذی الحجه سال دهم هجری، هنگام بازگشت رسول خدا (ص) از حج اتفاق افتاد، حادثه ای تاریخی نیست که در کنار دیگر وقایع بدان نگریسته شود. غدیر تنها نام یک سرزمین نیست. یک تفکر است، نشانه و رمزی است که از تداوم خط نبوّت حکایت می کند. غدیر نقطه تلاقی کاروان رسالت با طلایه داران امامت است.
آری غدیر یک سرزمین نیست، چشمه ای است که تا پایان هستی می جوشد، کوثری است که فنا برنمی دارد، افقی است بی کرانه و خورشیدی است عالمتاب.
در غدیر،عترت، همتای قرآن معرفی می شود: إنّی تارِک فیکُم الثَّقَلَینِ کِتابَ اللّهِ وَ عِترَتی، و این دو همتای وزین تا همیشه، جدایی ناپذیرند: لَن یَفتَرِقا حَتّی یَرِدا عَلَیَّ الحَوضَ.
پس عترت بسان قرآن است و اوصاف قرآنی دارد. اگر قرآن خود را«نور»، «هادی»، «بَیان»، «تِبیان»، «شِفاء»، «حَقّ» و… وصف کرده، عترت نیز چنین خواهد بود، چرا که نور و ظلمت، هادی و مضل، شفاء و درد، حق و باطل، بیان و ابهام همتای هم نیستند، تنها نور با نور، حق با حق، شفاء با شفاء، و… می توانند دو ثقل جدایی ناپذیر باشند، و این یعنی عصمت عترت، یعنی حجیّت کلام، فعل و تقریر آنان.
زیرا آنچه نور است، ظلمت را در آن راهی نیست، و آنچه حق است، از باطل به دور است، و هادی، از اضلال مبرا است، و بیان و تبیان، مجمل نیست تا روشنگر بخواهد و این یعنی عصمت و حجیت سنّت آنان.«فَماذا بَعدَالحَقِّ اَلاَّ الضَّلال».
در غدیر، عترت به مقام مولایی و جانشینی رسول الله (ص) برمی نشیند. رسول صلا می دهد . :اَیُّهاالنّاسُ مَن اَولی بِالمُؤمِنینَ مِن اَنفَسِهِم؟ امّت پاسخ را به خدا و رسول وامی گذارد و پیامبر(ص) می فرماید: اِنَّ اللّهَ مَولای وَ اَنَا مَولَی المُؤمِنینَ وَ اَنَا اَولی بِهِم مِنَ اَنفُسِهِم.
مسلمانان به مولایی و اولویت رسول اعتراف می کنند و ایشان این منصب را به جانشین خود وامی گذارد و می گوید: فَمَن کُنتُ مَولاهُ فَعَلِیّ مَولاهُ.
مولی بودن علی(ع) بر مولی و اولی بودن پیامبر(ص) مترتب می گردد، حال معنای مولی چه می تواند باشد؟ آیا علی پسرعم پیامبر است؟ آیا علی همسایه رسول الله است؟ آیا علی ناصر و یاور رسول خدا است؟ و آیا…؟ مگر می توان این معانی را بر مولی و اولی مترتب ساخت؟ مگر این معانی شایسته تبریک است و به گفتن بَخٍّ بَخٍّ لَکَ یَابنَ اَبِی طالِبٍ اَصبَحتَ وَاَمْسَیْتَ مَولایَ وَ مَولی کُلِّ مُؤمِن وَ مُؤمِنَةِ سزاوار؟ مگر تبریک را برای امری حادث و نو ابراز نمی کنند؟ مگر علی از آن زمان که ازمادر زاده شد، پسرعم رسول نبود؟ و مگر وی در مکه و مدینه، پیش از هجرت و پس از آن یاور و ناصر و همراه رسول خدا نبود؟ چه واقعه تازه ایی اتفاق افتاده که صحابه زبان به تبریک گشودند؟ آیا این چیزی جز نصب علی به جانشینی است؟
هم از این روست که رسول الله(ص) دست به دعا برمی دارد:اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ وَ عادِ مَن عاداهُ وَ اَحِبَّ مَن اَحَبَّهُ وَ اَبغِض مَن اَبغَضَهُ وَانصُر مَن نَصَرَهُ، وَاخذلْ مَن خَذَلَهُ.
این بود پیام غدیر: عصمتِ عترت، حجّیت سنّت عترت، جانشینی و خلافت عترت.
چکیده سخن، آنکه غدیر،اوج ابلاغ ولایت است که آیه اکمال در شأن آن فرود آمد و امام علی(ع) در خطبه غدیریه بدان استناد جُست، و برای ماندگاری آن در جان و دل مسلمانان، آداب شرعی و دینی برایش منظور گشت.
در نقل این واقعه شیعه و سنّی، زنان و مردان نقش داشتند، و بیش از همه شاعران در جاودانگی غدیر کوشیدند.
عالمانی سخت کوش و والامقام و ارجمند همچون علامه امینی، میرحامدحسین هندی و علامه سیدعزیز طباطبایی، در احیا و پاسداشت نام و یاد غدیر بسی رنج ها به جان خریدند.
…گرچه می دانیم بحر در کوزه و دریا در غدیر نمی گنجد، هم به قدر تشنگی خود، جرعه ای از آن زلال را با نام ویژه نامه حدیث غدیر به کام تشنگان فضل و اندیشه می چکانیم، باشد که از کرانه غدیر به کناره کوثر بنشاندمان.
ارباب فضیلت و معرفت، تأخیر این ویژه نامه را به دیده اغماض خواهند نگریست و قصور دست اندرکاران را خواهند بخشید.
منابع مقاله : فصلنامه علوم حدیث، شماره 7 - سردبیر
طی کنم عرصه ملک و ملکوت از پی دوست ... یاد آرم به خرابات چو ابروی علی (ع) (1)
پیشگفتار
- با نگاه به پیشینه حیات بشری، «خانواده » و «قبیله » نخستین گروههای اجتماعی است که در آن نوعی «ریاست »، «قانون » و «حکومت » دیده می شود و سپس از دولتها و نظام حکومتی می توان یاد کرد که در سرزمینهای گسترده، برای جمعیتی معین، با نظامهای اداری و سازمانهای سیاسی به حکومت پرداخته و نظام اقتصادی جامعه را تحت پوشش خویش قرار داده، و اعمال حاکمیت نموده اند.
«رئیس »، «رهبر» و «حاکم » با نظام اداری خاص به تشکیل حکومت موفق می گردد. و عاملی که در پذیرش و انتخاب رئیس و حاکم مؤثر است چیزی جز فرهنگ و بینش آن جامعه نیست.
اگر جامعه ای بینش مادی را بپذیرد و به اقتصاد آزاد گردن نهد و در مبانی عقیدتی و ایدئولوژیکی از فلسفه لذت و اصالت نفع پیروی کند، حکومتی سرمایه داری شخصی یا دولتی خواهد داشت و اگر از مبانی الهی و قرآنی پیروی نماید، به «حکومت اسلامی » و «مدینه فاضله غدیر» دست می یابد.
ما در این گفتار به بررسی اجمالی عنصر اصیل در تشکیل حکومت خواهیم پرداخت و با مبانی قرآنی فلسفه سیاسی اسلام آشنا خواهیم شد.
فلسفه سیاسی اسلام
وقتی از «فلسفه سیاسی اسلام » سخن به میان می آید، بحث از فلسفه و نوع بینش اسلامی است. و در حقیقت فلسفه سیاسی اسلام، جزئی از نظام فلسفی و جهان بینی اسلامی محسوب می گردد.
دانشمندان اسلامی در علومی چند مبانی نظری و عملی نظام فلسفی اسلام را تبیین کرده اند که می توان «فلسفه »، «کلام »، «عرفان »، «اخلاق » و «فقه » را در این ردیف قرار داد.
فلسفه، کلام و عرفان نظری، مبانی عقلی و تئوریهای اسلامی را ارائه می دهند، تئوریهایی که خود علاوه بر عقل از قرآن و سنت اخذ شده اند و اگر این دو را از آن حذف کنیم نامیدن عنوان اسلامی بر آن شایسته نیست.
همچنین عرفان عملی، حکمت عملی - سیاست مدن - و فقه اسلامی نیز مبانی عملی فلسفه سیاسی اسلام را تشریح می کنند.
«آراء اهل المدینة الفاضلة »، «السیاسة المدینة »، «التنبیه علی سبل السعادة » از فارابی و «سیاسیات شفا» از ابن سینا در فلسفه، «الشافی فی الامامة » از سید مرتضی، و «تجرید الاعتقاد» از خواجه نصیر الدین طوسی و شروح آن در علم کلام و «فصوص الحکم » فارابی و محیی الدین عربی و «مصباح الانس » شمس الدین محمد، ابن فناری از جمله کتبی هستند که مبانی نظری فلسفه سیاسی اسلام را بیان داشته اند.
«طهارة الاعراق » ابن مسکویه رازی، «اخلاق ناصری » و صدها اثر در فقه اسلامی چون «جواهر الکلام » شیخ محمد حسن نجفی و «کتاب البیع » حضرت امام خمینی - قدس سره - به اصول عملی فلسفه سیاسی اسلام پرداخته اند.
فلسفه سیاسی اسلام به گونه ای که مبانی نظری و عملی آن در کتابی فراهم آمده باشد نگاشته نشده است و هر یک از اصول عقلی و نقلی آن جداگانه مورد بررسی قرار گرفته است و همین امر موجب گشته تا نا آشنایان به علوم اسلامی و گروههایی بسان مستشرقان و غربگرایان از وجود چنین فلسفه ای اظهار بی اطلاعی نموده و منکر وجود خارجی آن گردند.
ولی ناگفته پیداست که اگر مبانی نظری آن در کتابی فراهم نشده، ولی اصول عملی آن همواره با صدها و هزاران تالیف مورد بررسی قرار گرفته و به عنوان برنامه زندگی هر یک از افراد جامعه اسلامی به اجرا گذاشته شده است.
البته نباید فراموش کرد که برخی از دانشمندان اسلامی با نوشته ها و خطابه های سیاسی خویش این مبانی را ولو بصورت مختصر و بدون فصل بندی و شیوه های کلاسیک در مجموعه ای فراهم ساخته اند که از آن جمله اند:
العروة الوثقی سید جمال الدین اسد آبادی
طبایع الاستبداد عبدالرحمان کواکبی
خطابه های سیاسی شیخ محمد خیابانی
قانون مشروطه مشروعه سید عبدالحسین لاری
تنبیه الامة و تنزیه الملة میرزا محمدحسین نائینی
عواید الایام مولی احمد نراقی
شؤون اختیارات ولی فقیه حضرت امام خمینی
حکومت اسلامی حضرت امام خمینی
کشف الاسرار حضرت امام خمینی قدس سره
باید خاطر نشان ساخت از آنجاییکه به شیعه جز در موارد معدودی فرصت تشکیل حکومت داده نشده است این علم مانند دیگر علوم اسلامی رشد و بالندگی نداشته است ولی چون برادران اهل سنت زمان بیشتری بر مسند حکومت تکیه نموده اند، کتابهایی در این زمینه نگاشته و به آن نظم بیشتری بخشیده اند. «الاحکام السلطانیه » مارودی از این نوع است.
پیام آوران وحی
قرآن کریم پیامبران الهی را به عنوان رهبران جامعه انسانی که از سوی خداوند متعال برگزیده شده اند، معرفی می نماید. چنانچه می فرماید:
«کان الناس امة واحدة فبعث الله النبین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه ». (2)
«مردم گروه واحدی بودند، خدا رسولان را فرستاد که نیکان را بشارت دهند و بدان را بترسانند و با آنها کتابی به راستی فرستاد تا تنها دین خدا به عدالت در موارد نزاع مردم حکم فرما باشد.»
محور وحدت امت اسلامی
با همه اختلافاتی که در تعریف جامعه از سوی جامعه شناسان روی داده است. ضابطه «حکومت واحد و استقلال سیاسی » برای وحدت یک جامعه، با ارزش و معتبر تلقی شده است.
و از آنجاییکه قرآن کریم این حکومت و استقلال سیاسی را از آن پیامبران خدا می داند، همواره حاکمان زر و زور و تزویر با آنان به مقابله برخاسته اند. در عصر نبوی - صلی الله علیه و آله - مخالفت قریش و مشرکان عربستان، و در عصر علوی، مخالفت معاویه و اصحاب جمل و نهروان و در عصر حسنین - علیهما السلام - مخالفت زمامداران و سیاست بازان اموی با دین و اسلام تضعیف دین را به همراه داشت. معاویه و خلفایی بسان او با تکیه بر خلافت اسلامی، سلطنت استبدادی خویش را پیش می بردند و چون توان آن را نداشتند که با صراحت با دین اسلام به مقابله برخیزند، با منع تدوین حدیث و سب اهل بیت عصمت و طهارت به مخالفت با اسلام پرداختند. حال آنکه ولاء اهل بیت از سوی پیامبر - صلی الله علیه و آله - سفارش شده بود و این خاص مکتب تشیع نبود. و بزرگان اهل سنت نیز به آن اشاره کرده اند.
چنانکه امام شافعی گوید:
«یا آل بیت رسول الله حبکم فرض من الله فی القرآن انزله یکفیکم من عظیم الفخر انکم من لم یصل علیکم لا صلاة له » (3)
«ای اهل بیت رسول خدا - صلی الله علیه و آله - دوستی شما فریضه ای است از جانب خداوند که در قرآن آن را فرود آورده است. از فخر بزرگ، شما را این بس که درود بر شما جزء نماز است و هر کس بر شما درود نفرستد نمازش باطل می گردد».
همچنین فخر رازی از زمخشری نقل می کند که پیامبر خدا(ص) فرمود:
«من مات علی حب آل محمد مات شهیدا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مغفورا له، و من مات علی حب آل محمد مات تائبا، الا و من مات علی حب آل محمد مات مؤمنا مستکمل الایمان...» (4)
«هر کس که بر دوستی آل محمد مرد، شهید مرده است، هر کی که بر دوستی آل محمد مرد، آمرزیده مرده است، هر کس بر دوستی آل محمد مرد، مؤمن و کامل ایمان مرده است...»
روش تضعیف دین برای از بین بردن حقوق پیامبران الهی خاص عصر رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - و حضرت امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - نبود بلکه همواره حاکمان مستبد و ستم پیشه با این روش به حکومت خود استمرار بخشیده اند.
غدیر و فلسفه سیاسی اسلام
خداوند متعال به عنوان تنها قانونگذاری که با شناخت کامل انسان - مخلوق خویش - پیامبران الهی را بسوی مردم فرستاد تا «دین خدا» و برنامه های سعادت بخش آن را به انسان ابلاغ نمایند (5) برای تداوم رهبری الهی امت اسلامی نیز امامانی انتخاب فرمود و بوسیله رسول خویش به مردم شناساند تا پس از وی رهبری او را گردن نهند.
در فسلفه سیاسی اسلام چند مساله به عنوان اصل شناخته شده اند:
1 - اهمیت زندگی اجتماعی
2 - ضرورت وجود قانون
3 - واضع قانون
4 - مجری قانون
اهمیت زندگی اجتماعی و ضرورت قانون برای اداره جامعه از جمله امور بدیهی است که تمامی انسانها بر آن واقفند. مساله ای که نظامهای فلسفی را دچار اختلاف کرده و بعضی از آنان را به انحراف کشانده، اصل قانون گذاری برای اداره نظام اجتماعی است.
هر چند خود بشر به نقصان خویش در قانون گذاری واقف است (6) لیکن همواره بر آن اصرار ورزیده و با حکومتهای ناپایدار خویش انسانها را از سعادت حقیقی و هدف زندگی دور ساخته و در منجلاب شهوات فرو برده است.
از آنجاییکه انسان موجودی دارای ابعاد گوناگون است و در صدد تکامل و سعادت جاودانی، و هر چند ازلی نیست، موجودی ابدی است و باید در این دنیا سعادت اخروی خویش را تامین کند. قانونگذاری باید برای وی تعیین برنامه نماید که شناخت کامل از انسان داشته باشد و با بی نیازی و بی غرضی که در خویش دارد، قوانین را بر وفق سعادت و خوشبختی انسان وضع نماید. چنین کسی جز خداوند متعال نیست.
«مجری قانون » نیز باید کسی باشد که علاوه بر آگاهی به قانون بر تمایلات خویش مسلط باشد و با شجاعت و حسن مدیریتی که دارد در جامعه، حکومت بپا دارد و جلو تخلفات را گرفته و از بروز هرج و مرج و پایمال شدن حقوق ضعیفان جلوگیری نماید. این شخص جز فرد معصوم کسی دیگر نیست. که از دیدگاه مسلمانان حضرت رسول اکرم - صلی الله علیه و آله و سلم - است و از نظر شیعه امامیه، دوازده امام معصوم - علیهم السلام - نیز در این ردیف قرار دارند. و در صورت عدم معصوم و غیبت وی، بنا بر دستوری که از جانب پیشوایان دینی صادر گشته، دین شناسان متعهد - فقیهان با تقوا - این مسؤولیت خطیر را بر عهده دارند.
حدیث غدیر
در قرآن کریم آیات بسیاری در باره حضرت مولی الموحدین امیرالمؤمنین علی- علیه السلام - نازل شده است که بزرگ داشنمندان شیعه و اهل سنت در کتب تفسیر و شان نزول آیات به آنها اشاره نموده اند.
آیه «تبلیغ » از جمله آیاتی است که داستان غدیر را جاودانه نموده است. این آیه روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت، بر رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - فرود آمد. زمانی که پیامبر بزرگوار اسلام به غدیر خم رسیده بود. پیشروان کاروان یکصد هزار نفری را فرمود تا آنانکه از آن نقطه دور شده اند، بازگردانند و منتظر کسانی باشند که از پی می آیند. آنگاه به ابلاغ فرمان الهی پرداخت.
«یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس ». (7)
«ای پیامبر [صلی الله علیه و آله] به مسلمانان ابلاغ کن، آنچه را که بسوی تو نازل گردیده و اگر چنین نکنی، پس سالت حق را بجا نیاورده ای و خداوند تو را از - دشمنی - مردم نگاه می دارد». حضرت علامه مجاهد آیة الله امینی - قدس سره - در کتاب بزرگ الغدیر نام سی(30) تن از دانشمندان اهل سنت را نام می برد که شان نزول آیه را در مورد حضرت علی - علیه السلام - می دانند. (8)
آیه «اکمال دین » از دیگر آیاتی است که در قرآن کریم آمده، و نزول آن پس از تعیین حضرت علی - علیه السلام - به مقام امامت می باشد. زمانیکه خطبه غدیر به پایان رسیده است.
«الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا» (9) «امروز دین شما را کامل نمودم و نعمت خود را بر شما تمام کردم و دین اسلام را برای شما دین پسندیده قرار دادم.»
علامه امینی می فرماید:
متجاوز از بیست تن از دانشمندان اهل سنت - از مفسرین و متکلمین - به نزول آیه اکمال دین در غدیر اشاره نموده اند. (10)
آیه ولایت (12) و سوره هل اتی در باره حضرت امیرالمؤمنین علی - علیه السلام - نازل گشته و دهها دانشمند از بزرگان اهل سنت بر این امر اعتراف کرده اند. (13)
علامه امینی در کتاب خویش تحت عنوان، «الغدیر فی الکتاب العزیز» در باره آیات نازله در مورد واقعه غدیر می فرماید:
«خداوند متعال خواست این حدیث همواره تازه ماند و شب و روز آن را کهنه نسازد و دستخوش گذشت زمان نگردد، از اینرو آیاتی درخشان و آشکار در اطراف آن نازل کرد و امت اسلام هر بامداد و شبانگاه آنها را می خوانند».
گویا پروردگار هستی هر بار که یکی از این آیات تلاوت می شود، نظر خواننده را جلب می کند و در روان وی نقشی می نهد و به آنچه که واجب است وی در باره خلافت کبرای الهی ایمان آورد، در گوش او فرو می خواند. از این آیات است: «یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک...» (14)
همچنین احادیث نبوی(ص) این واقعه را تاکید کردند، احادیثی چون:
- حدیث منزلت
- حدیث ثقلین
- حدیث علی مع الحق و الحق معلی علی
- حدیث علی مع القرآن و القرآن معه
- حدیث ان علیا اول من اسلم و آمن و صلی
- حدیث رد الشمس
- حدیث سد الابواب
و ...
آنچه که در باره «حدیث غدیر» - من کنت مولاه فهذا علی مولاه - مهم است چیست؟
آیا چیزی جز مساله ولایت و امامت پس از رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - است؟ این حدیثی که به تواتر آن را اهل سنت و شیعه نقل کرده اند، به این نکته اشاره دارد که فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم می یابد. همواره باید در میان امت اسلامی کسی باشد که از سوی خدا راهنمایی بشر را بر عهده گرفته باشد و این امر چنان بزرگ است که عدم ابلاغ آن از سوی رسول اعظم الهی تمام تلاشهای طاقت فرسای 23 سال رسالتش را از بین می برد ولذا آن حضرت در جمع بزرگ کاروانیان حج مساله ولایت و امامت حضرت علی - علیه السلام - را ابلاغ می نماید و پس از آن آیه اکمال دین نازل می گردد.
رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - علاوه بر جایگاه تکوینی دارای شؤون متعددی بود که می توان به موارد زیر اشاره کرد:
1 - بیان احکام و دستورات الهی
2 - منصب قضا
3 - ریاست عامه مسلمین
شیعه معتقد است پس از پیامبر این شؤون به امام منتقل می گردد. تا فلسفه ارسال رسل با اصل امامت تداوم یابد. از اینرو مساله امامت به ریاست عامه اکفتا نمی کند، بلکه به معنی مرجع دینی مطرح است.
اهل سنت و تمامی مردم جهان بر این امر واقفند که جامعه به رهبر نیاز دارد و هر جامعه ای باید پیشوایی داشته باشد که همه از وی اطاعت نمایند. ولی شیعه مساله امامت را خیلی عمیق تر از این مطرح می کند. وی قائل است پیامبر از جانب خدا امام بعد از خویش را به امت اسلامی معرفی کرد و هر امام، پیشوای بعد از خود را مشخص می کند و آنان نه تنها به معنی رهبری جامعه اسلامی، بلکه به عنوان وصی پیامبر، علومی را که بر آنان افاضه گردیده به مردم ابلاغ می نمایند و مرجع دینی و کارشناس اسلام پس از رسول خدایند و چون رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - بر ضمائر دلها آگاهی دارند و بسان یک روح کلی بر همه روحها محیط می باشند. (15) و همانند پیامبر دارای مقام عصمت هستند و از لغزش مصون می باشند.
ویژگی های سه گانه امام در تفکر شیعی موجب گشته تا اصل امامت نیز بسان اصل نبوت در ردیف اصول اعتقادات قرار گیرد و گر نه تعریف اهل سنت از امام و حاکم اسلامی و - تعاریف دیگر مکاتب سیاسی در مورد رهبری جامعه، هرگز وی را در جایگاه رفیع اصول قرار نمی دهد بلکه شایسته است در فروع احکام دینی و مسائل فقهی از آن گفتگو شود.
لذا وقتی مصلح نستوه حضرت علامه امینی - قدس سره - در کتاب گرانقدر «الغدیر» در پی اسناد حدیث غدیر است و به ذکر نام یکصد و ده تن صحابی و هشتاد و چهار تابعی می پردازد که این حدیث شریف را نقل کرده اند و سیصد و شصت تن از دانشمندان اسلامی از قرن دوم تا چهاردهم را نام می برد که به نقل این حدیث توفیق یافته اند. در پی احیاء مدینه غدیر است تا اصل امامت دیگر بار امت اسلامی را جانی تازه بخشد. و معتقد است حوزه های علمیه شیعه بایستی درسی تحت عنوان «ولایت » داشته باشند. (16) تا مسائل فلسفه سیاسی اسلام رشد یابد و تعالی پذیرد و در جامعه تاثیر گذارد.
هر چند آن بزرگ مصلح، خود سیمای مدینه غدیر را در ایران اسلامی مشاهده نکرد، لیک اشارات حکیمانه وی به سوی امام غدیر و پیشوای مسلمین در عصر خویش خالی از لطف نیست. آن بزرگ مجاهد مدینه غدیر می فرمود:
«دیگران غاصبند و این مقام حق مسلم آن فریادگر است.» (17)
و در جای دیگر به صراحت هر چه تمامتر ندا برداشت:
«الامام الخمینی ذخیرة الله للشیعه » (18) امام خمینی ذخیره خدا برای جهان تشیع است.
او شاگردانی بسان حضرت نواب صفوی را تربیت نمود تا حکومت علوی را فریاد زنند و با گامهای الهی خویش پایه های حکومت غاصبان را به لرزه افکنند.
علامه امینی با تالیف «الغدیر» خاطرات عصر نبوی را تجدید نمود، عصری که سروری از آن امت قرآنی بود و رسول اکرم - صلی الله علیه و آله - رهبری آن را بر عهده داشت.
امینی، احیاگر «الغدیر» جلوه های شوکت و عظمت امت اسلامی را در خاطره ها زنده کرد و اصل اصیل و محور حکومت قرآنی، جریان غدیر خم را یادآور گردید.
وی در عصری زندگی می کند که شکست دولت عثمانی روی داده است، شکستی که اگر «اصل غدیر» و رهبری امت آنگونه که پیامبر(ص) اسلام و قرآن کریم فرموده، اجرا می گردید، روی نمی داد و انگلیس را جرات آن نبود که عراق را جزء مستعمرات خویش درآورد.
در عصر امینی هنوز «غدیر و اصل امامت و ولایت » به درستی تبیین نشده است. برخی از فقهاء و کارشناسان دینی از تالیف و تدریس احکام سیاسی و حکومتی دست شسته اند و عهده دار شدن امر قضاوت و اجرای حدود و دیات و جلوگیری از ستم ظالمان و اقامه عدل را هر چند در محدوده وظایف کارشناسان متعهد می دانند لیکن به اصل تشکیل حکومت عقیده مند نیستند و مساله ولایت فقیه را که از اصول مسلم فقه شیعی است در برخی فروع و احکام محدود ساخته اند.
در همین زمان حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - با ژرف نگری خاص به تدریس حکومت اسلامی پرداخته و منصب ولایت فقیه را که در امتداد فلسفه امامت جای دارد عنوان نموده و این اصل را که از اصول به فروع تنزل کرده بود، به جایگاه خود بازمی گرداند.
پس از انقلاب اسلامی تئوری ولایت فقیه در جامعه به صورت فراگیر در جهان شیعه و حوزه های علمیه مطرح می شود. مردم به پیروی از رهبر و امام خویش با انقلاب اسلامی فرزند علی - علیه السلام - را به حکومت بر می گزینند و مدینه فاضله قرآنی و شهر آرمانی غدیر بعد از گذشت سالیانی طولانی عینیت می یابد.
حضرت امام - قدس سره - با الهام از بینش قرآنی و پیام غدیر، ولایت فقیه را اینگونه بیان می دارند:
«اسلام بنیانگذار حکومتی است که در آن نه شیوه استبداد حاکم است که آراء و تمایلات نفسانی یک تن را بر سراسر جامعه تحمیل کند و نه شیوه مشروطه و جمهوری، که متکی بر قوانینی باشد که گروهی از افراد جامعه برای تمامی آن وضع کنند، بلکه «حکومت اسلامی » نظامی است ملهم و منبعث از وحی الهی که در تمام زمینه ها از قانون الهی مدد می گیرد و هیچ یک از زمامداران و سرپرستان امور جامعه را حق استبداد رای نیست. تمام برنامه هایی که در زمینه زمامداری جامعه و شؤون و لوازم آن جهت رفع نیازهای مردم به اجرا در می آید، باید بر اساس قوانین الهی باشد. این اصل کلی حتی در مورد اطاعت از زمامداران و متصدیان امر حکومت نیز جاری و ساری است.»
بلی، این نکته را بیفزائیم که حاکم جامعه اسلامی می تواند در موضوعات، بنا بر مصالح کلی مسلمانان یا بر طبق مصالح افراد حوزه حکومت خود عمل کند، این اختیار هرگز استبداد به رای نیست، بلکه در این امر مصلحت اسلام و مسلمین منظور شده است. پس، اندیشه حاکم جامعه اسلامی نیز همچون عمل او تابع مصالح اسلام و مسلمین است.
احکام اسلامی، اعم از قوانین اقتصادی و سیاسی و حقوقی تا روز قیامت باقی و لازم الاجرا است. هیچ یک از احکام الهی نسخ نشده و از بین نرفته است. این بقا و دوام همیشگی احکام، نظامی را ایجاب می کند که اعتبار و سیادت این احکام را تضمین کرده، عهده دار اجرای آنها شود، چه اجرای احکام الهی جز از رهگذر برپایی حکومت اسلامی امکان پذیر نیست. در غیر این صورت، جامعه مسلما به سوی هرج و مرج رفته، اختلال و بی نظمی بر همه امور آن مستولی خواهد شد. علاوه بر آن حفظ مرزهای کشور اسلامی از هجوم بیگانگان و جلوگیری از تسلط تجاوزگران بر آن عقلا و شرعا واجب است. تحقیق این امر نیز، جز با تشکیل حکومت اسلامی میسر نیست و بین زمان حضور و غیبت امام فرقی نمی کند.
آنچه برشمردیم جزو بدیهیترین نیازهای مسلمانان است و از حکمت به دور است که خالق مدبر و حکیم، آن نیازها را به کلی نادیده گرفته از ارائه راه حلی جهت رفع آنها غلفت کرده باشد. آری همان دلایلی که لزوما امامت پس از نبوت را اثبات می کند، عینا لزوم حکومت در دوران غیبت حضرت ولی عصر - عجل الله تعالی فرجه الشریف - را بر دارد. (19)
رهبر فرزانه و فقیه انقلاب اسلامی، مدینه قرآنی غدیر را از توحید و نبوت آغاز نموده و فلسفه نبوت و بعثت و تعهد ایمان به نبوت را بیان فرموده و به حلقه نورانی «ولایت » می رسد.
می فرمایند:
«یک جامعه در صورتی دارای «ولایت » است که در آن «ولی » مشخص بوده و عملا مصدر و الهام بخش همه نشاطها و فعالیتهای زندگی باشد. و یک فرد در صورتی دارای ولایت است که شناخت درستی از «ولی » داشته و برای هر چه بیشتر وابسته و مرتبط ساختن خود به او - که مظهر «ولایت خدا» است - دائما در تلاش و کوشش بسر می برد. از آنجا که «ولی » جانشین خدا و مظهر سلطه و قدرت عادلانه الهی در زمین است، از همه امکانات و استعدادهایی که در وجود انسانها برای تکامل و تعالی نهاده شده، به سود آنان بهره برداری می کند و از اینکه حتی اندکی از این زمینه های مساعد در راه زیان انسانیت به کار می رود و یا نابود و خنثی گردد - که این نیز خود زیان بزرگی است - مانع می گردد. عدل و امن را که برای رویش و بالندگی نهال انسان، همچون زمین مستعد و آبی گوارا و هوایی مساعد است، در محیط زیست آنان تامین می کند و از بروز جلوه های گوناگون ظلم (شرک، تعدی به غیر، تعدی به خود) جلوگیری می نماید. همه را به سوی بندگی خدا سوق می دهد، یاد خدا (نماز)، تقسیم عادلانه ثروت (زکوة)، اشاعه نیکی ها(امر به معروف) و ریشه کن ساختن بدیها و نابسامانیها (نهی از منکر) را برنامه اساسی خود می سازد و خلاصه، انسانیت و پدیده، «انسان » را به هدف و غایت آفرینش نزدیک و نزدیک تر می سازد». (20)
پدید آورنده : سید علی رضا سید کباری ، صفحه 6
پی نوشتها
1- دیوان حضرت امام خمینی - سلام الله علیه - ص 311.
2- بقره،213.
3- «الکنی و الالقاب »، محدث قمی، ص 104،شاعرمی گوید:
«نماز بی ولای او، عبادتی است بی وضو به منکر علی بگو نماز خود قضا کند»
4- «التفسیر الکبیر»، فخر رازی، ج 27، ص 166، «الکشاف »، زمخشری، ج 4، ذیل آیه 23، شوری.
5- چنانچه مشهور است و در روایات اسلامی نقل گردیده است، خداوند متعال یکصدو بیست و چهار هزار نفر پیامبر بسوی مردم فرستاده است که هر یک اوصیایی برای خویش داشته اند. و پنج تن از آنان اولوالعزم می باشند. لیکن در برخی دیگر از روایات تعداد پیامبران هشت هزار و یا سیصد و بیست هزار و یا یکصد و چهل هزار نقل شده است.
رجوع کنید به: «بحارالانوار»، ج 11، ص 43، 48، 28، 31، 60،16 و ص 352.
6- «منتسکیو» در روح القوانین و «ژان ژاک روسو» در قراردادهای اجتماعی به این نتیجه رسیده اند که «هیچ قانونگذاری نیست که در قانون نظر خصوصی نداشته باشد و علتش این است که هر قانونگذاری دارای عواطف و افکار خصوصی است و در حین وضع قانون می خواهد نطریات خود را بگنجاند» - روح القوانین ص 592 - «و برای کشف بهترین قوانین که به درد ملل بخورد یک عقل کل لازم است که تمام شهوات انسان را ببیند ولی خود هیچ حس نکند، با طبیعت رابطه ای نداشته باشد، ولی کاملا آن را بشناسد، سعادت او مربوط به ما نباشد ولی حاضر باشد به سعادت ما کمک کند...».
7- مائده،67.
8- الغدیر، ج 1، ص 229 - 214.
9- مائده، 5.
10- الغدیر، ج 1، ص 238 - 230.
11- سوره معارج.
12- مائده، 55.
13- رجوع کنید به الغدیر، ج 1، ص 266 -247 و ج 3، ص 111،107.
14- الغدیر، ج 1، ص 214.
15- لذا همانگونه که ما در زیارت به ائمه اطهار سلام می دهیم آنان سلام ما را شنیده و پاسخ می گویند: اشهد انک تشهد مقامی و تسمع کلامی و ترد سلامی.
16- رجوع کنید به: علامه امینی، مصلح نستوه، ص 116.
17- همان، ص 118، به نقل از «فریاد روزها»، محمد رضا حکیمی، ص 24.
18- «علامه امینی، مصلح نستوه »، ص 118.
19- «کتاب البیع »، حضرت امام خمینی، اسماعیلیان، قم، ج 2، ص 461.
20- طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن، ص 104.
برخی معتقدند که آن چه پیامبر در غدیر فرمود، یک توصیه بوده است و نه الزام؛ آیا چنین برداشتی صحیح است؟
تفسیر داستان غدیر و حدیث ولایت و امامت، به این که توصیه و یا نظریه شخصی پیامبر صلی الله علیه وآله بوده است، هیچ سابقه ای در میان علمای شیعه نداشته و هیچ زمانی - جز در این اواخر که برخی نظریه کاندیداتوری امام علی علیه السلام را توسط رسول خدا صلی الله علیه وآله مطرح کردند - چنین دیدگاهی مطرح نشده است. آن چه شیعه روی آن پافشاری دارد و حدیث غدیر فقط یکی از مستندات آن است، این است که امامت، به نص الهی است و آن چه هم به عنوان شاهد از سوره مائده نقل شده، «بلّغ ما انزل الیک من ربّک» است؛ یعنی چیزی که خداوند به تو فرموده برای مردم بیان کن. این افراد، اگر به عمق حدیث غدیر توجه می کردند، چنین دیدگاهی را مطرح نمی نمودند.
بحث ولاء الهی و انتقال آن از خداوند به رسول و از رسول به امام علی علیه السلام مطرح است و نه یک توصیه. رسول خدا صلی الله علیه وآله اگر قصد توصیه داشت، می توانست آن را با عبارات دیگری که به معنای توصیه باشد ارائه کند.
جایگاه غدیر در شکل گیری تاریخ شیعه، تا چه میزان موثر بوده است؟
غدیر، هسته مرکزی معتقدات شیعه است و در واقع، اصل اسلام، توحید، نبوت و معاد است؛ اما اینها در دایره ولایت، مفهوم می یابند و این ولایت هم متکای اصلی اش، حدیث غدیر است. در اسلام، معتقدات دینی و فرایض عملی، در چهارچوب اعتقاد به ولایت الهی و پس از آن ولایت نبی و وصی، مفهوم اصلی خود را می یابند. شیعه و در رأس آنها و در سرخط تاریخ تشیع، عمار، سلمان، ابوذر و مقداد، دنبال همین حدیث غدیر بودند و ولایت خویش را با امام علی علیه السلام استوار کردند. در تاریخ طبری آمده است که به جز عامه مردم که در وقت خلافت امام، با آن حضرت بیعت کردند، دسته ای بر اساس «ولایت» و این که ما بر این اصل که با دوستان تو دوست و با دشمنان تو دشمن باشیم، بیعت می کنیم. شرطة الخمیس، اصحاب نزدیک و ولایی حضرت بودند و تشیع، از این جا آغاز شد. اشعار اصحاب امام علی علیه السلام در صفین، مبتنی بر کلمه وصایت است. آنان، علی علیه السلام را وصی رسول خدا صلی الله علیه وآله می دانستند. بسیاری از آنان، حدیث غدیر را در اشعار خود که برابر امام می خواندند، درج می کردند. امام علی علیه السلام در ابتدای ورود به کوفه، مردم را در مسجد کوفه جمع کرد و فرمود: هر کس که در حادثه غدیر بوده است، برخیزد و شهادت دهد که گروه زیادی برخاسته، شهادت دادند و تشیع، از همین جا آغاز شد و ادامه یافت.
برخی بر این باورند که شیعه مدت ها بعد از شهادت علی علیه السلام هویّت مستقل پیدا کرد؛ آیا این موضوع، درست است؟
همه مذاهب، در شکل مذهب و صورت فرقه ای خویش، به تدریج شکل گرفته اند؛ مثلاً مذهب حنفی، در قرن دوم، حنبلی، در قرن سوم، شافعی، در اواخر قرن دوم و مالکی نیز در اواخر قرن دوم، شکل گرفته است. حتی مذهب اشعری که در حال حاضر اکثریت قریب به اتفاق سنّیان - به جز وهابیان - به آن اعتقاد دارند، در قرن چهارم به وجود آمد. وهابیت نیز به این شکل و شمایل مشخص، از قرن هشتم به وسیله ابن تِیمیّه و یا به عبارت صریح تر، از محمد بن عبدالوهاب (متوفای 1206) پایه گذاری شد. اگر مقصود شکل گیری به این معنا باشد، تشیع فقاهتی از زمان امام باقر و امام صادق علیهماالسلام شکل گرفته است؛ اما اگر مقصود، هسته مرکزی تشیع و اعتقاد به ولایت است، این به غدیر و اصحاب پیامبر صلی الله علیه وآله - که ثابت و استوار بر حق ماندند - باز می گردد. به یک معنای دیگر هم می توان گفت که اگر تشخص شیعه به برخی از احکام فقهی و تفاوت آن با دیگران است که بسیاری از آن چه را که شیعه به آنها اعتقاد دارد، بسیاری از صحابه هم به آن اعتقاد داشتند. ما می توانیم مکتب اهل بیت علیهم السلام را در بخش کلام و فقه، با قرآن و روایات صحیح و حتی با دیدگاه های صحابه عالم و عاقل مقایسه کنیم و ببینیم که آیا تشیع به متون اصیل اسلامی نزدیک تر است یا عقاید و دیدگاه های دیگران. بحث بر سر زمان شکل گیری، روش مناسبی نیست؛ زیرا هر چهار مذهب فقهی سنی از قرن دوم به بعد شکل گرفتند.
تغییر و تحولات شیعه از هنگام شهادت امام علی علیه السلام تا دوران صفوی و از آن دوران تا به امروز، چگونه بوده است؟
هر مذهبی در طول تاریخ، به تناسب مسائلی که در برابرش مطرح شده، دیدگاه هایی را طرح کرده است و نیز هر مذهب و آیینی، از زمانی که در اختیار مردم قرار می گیرد، ممکن است گرفتار تحریف و انحراف در بخشی از اجزای خود شود. اصل اسلام، تشیع و آیین ها و فرقه های دیگر نیز از این روال کلی دور نبوده اند. بسیاری از اوقات، عوام مردم به دلیل نبودن راهنما و مفسر واقعی دین، آیین خود را به سمت و سویی برده اند که با اصل و اساس آن، سازگاری ندارد. تشیع هم از این قاعده کلی مستنثا نیست. بسیاری از غالیان شیعه در زمانی که امامان در محدودیت سیاسی بودند و اجازه نداشتند رهبری شیعه را با قدرت تمام انجام دهند، توانستند در صفوف شیعیان رخنه کرده، افکار انحرافی خود را در آن وارد کنند. این قبیل انحرافات، هیچ گاه شیعه را از مدار اصلی خود خارج نکرده است؛ دلیل آن هم این است که از ابتدا، اصحاب امامان و بعد علمای شیعه، با دقت به ثبت و ضبط احادیث و نقد و بررسی آنها پرداختند و هر بار هم که انحرافی روی می داد، در برابر آن موضع می گرفتند. به همین دلیل بود که امامان، شیعیان غالی را کافر خطاب کردند؛ زیرا آنان، الوهیت را که خاص حضرت باری بود، به امامان یا خودشان نسبت می دادند. در جامعه شیعه، گاهی اخباری گری غلبه داشته و گاهی اصول گرایی و هر بار که اصول گرایی در عقاید و احکام غلبه داشت، شیعه به خط اعتدال نزدیک تر بوده است؛ اما هر گاه که اخباری گری و ظاهربینی غلبه داشته، زمینه برای انحراف فراهم بوده است. در زمان ما هم برخی نشانه های ظهور ظاهربینی، به چشم می آید.
پدید آورنده : رسول جعفریان ، صفحه 12
*مقالات
- تعیین جانشینی برای رهبری امت اسلامی از مهمترین و عمده ترین مسایلی بود که پیامبر اکرم در آخرین سال حیات، هنگام بازگشت از حجة الوداع، به همراهان خویش ابلاغ کرد.
اگر چه این اعلام عمومی، به فرمان خداوند صورت گرفت، ولی صرف نظر از جنبه آن، می توانست حاکی از دغدغه طبیعی معمار و بنیانگذار مکتب نسبت به آینده امت باشد، این اقدام یک ضرورت اجتماعی اجتناب ناپذیر بود، و از انتظارات عقلای عالم به شمار می آمد و آن حضرت حتی در زمان حیات خویش از آن مهم غفلت نمی ورزید. او می دانست که جامعه بی سرپرست مانند رمه بی چوپان که هر لحظه در معرض اختلاف، گسستگی و هجوم فرصت طلبان است. لذا هر وقت برای جنگ یا غزوه ای از مدینه خارج می شد، شهر را بدون امیر و خلیفه وا نمی گذاشت; پس هنگامی که سفری ابدی در پیش رو داشت، چگونه ممکن بود امت را به حال خود واگذارد. (1)
این بود که در زیر آفتاب سوزان بیابان تفتیده حجاز در میان جمعی از بزرگان اصحاب، کوشید تا رسالت خویش را به پایان رساند. علمای شیعه و شماری از دانشمندان اهل سنت بر این باورند که سوره مائده، بویژه آیه 67، آخرین کلامی بود که بر پیامبر(ص) نازل شد.
بسیاری از علمای اسلام معتقدند که آیه مزبور در روز هجدهم ذی حجه، پس از تمام شدن اعمال حجة الوداع در غدیر خم و قبل از آنکه پیامبر علی(ع) را خلیفه خود معرفی کند، نازل شده است آنها شان نزول این آیه را انتصاب علی(ع) به جانشینی پیامبر(ص) می دانند. (2)
و باز هنگام حرکت به سوی تبوک به علی(ع) فرمود: انت منی بمنزلة هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی; نسبت تو به من مانند نسبت هارون به موسی است، جز اینکه پس از من پیامبری نخواهد بود.
پیامبر(ص) با این سخن مقام وزارت، اختصاص در دوستی، برتری بر همگان و جانشینی در زمان حیات و پس از وفاتش را برای علی(ع) ثابت کرد. زیرا قرآن کریم به تحقق همه این موارد هارون گواهی می دهد. (3)
ویژگیهای علی(ع) از نگاه پیامبر(ص)
پیامبر(ص) بارها به موقعیت معنوی علی(ع)، فضایل آن حضرت، امتیازات او بر دیگران و مقام وصایت و وراثتش تاکید ورزیده است. آن بزرگوار در گفتار بلندی به دخترش فاطمه(س) می فرماید:
ای فاطمه، آیا خشنود نیستی من تو را به همسری کسی درآوردم که اسلامش پیشتر از دیگران و دانشش بیشتر از همگان است؟ براستی خدای تعالی به اهل زمین توجه فرمود، از میان ایشان پدرت را برگزید و او را پیغمبر قرار داد; دوباره به آنها توجه فرمود، از ایشان شوهرت را برگزید و او را وصی قرار داد; خدای تعالی به من وحی فرمود: که تو را به ازدواج او درآورم. ای فاطمه، آیا نمی دانی که خداوند به خاطر بزرگداشت تو، تو را به همسری بزرگترین، بردبارترین و دانشمندترین مردان، کسی که پیش از دیگران اسلام اختیار کرد، درآورد؟
فاطمه - علیها السلام - از این سخنان خندان و شکفته شد، پس رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به او فرمود: ای فاطمه، براستی برای علی هشت فضیلت است که مانند آن به هیچ یک از پیشینیان و آیندگان داده نشده: او در دنیا و آخرت برادر من است و این فضیلتی است که هیچ کس دارای آن نیست; تو، که بانوی زنان بهشتی، همسر او هستی; دو نتیجه و زاده رحمت [حسن و حسین] که فرزندزادگان منند، فرزندان اویند; برادرش [جعفر بن ابی طالب] کسی است که با دو بال در بهشت آرایش شده و با فرشتگان هر کجا خواهد پرواز می کند; علم اولین و آخرین نزد اوست; او نخستین کسی است که به من ایمان آورد; او آخرین کسی است که هنگام مرگ با من دیدار می کند و او وصی من و وارث همه اوصیاست.
و باز رسول خدا - صلی الله علیه و آله و سلم - به علی - علیه السلام - فرمود: یا علی، با تو مخاصمه و پیکار می کنند و تو به سبب هفت خصلت و فضیلت بر دیگران پیروز می شوی که هیچ کس دارای آن هفت خصلت نیست:
1. تو نخستین ایمان آورندگانی
2. در پیکار و جهاد با دشمنان دین از همگان بزرگتر و برتری
3. داناترین ایشان به روزهای خدا هستی
4. در پیمان با خدا با وفاترین و پایدارترین آنهایی
5. با مردم مهربانتر از دیگرانی
6. در تقسیم بیت المال به خاطر رعایت مساوات بر دیگران برتری داری
7. در فضیلتها و مزیتها در نزد خدا از همگان برتر و بزرگتری. (4)
احادیثی که در باره فضایل و مناقب علی از پیامبر اکرم(ص) صادر شده به اندازه ای است که موضوع کتابهای بسیاری گردیده و در این مجمل نمی گنجد.
به هر حال از مجموع این احادیث در مراحل مختلف چنین به دست می آید:
1 - پیامبر اکرم(ص) در نخستین روزهای بعثت، که به نص قرآن ماموریت یافت خویشان نزدیکتر خود را به دین خدا دعوت کند، صریحا به آنان فرمود: هر یک از شما که در اجابت دعوت من از دیگران پیشی گیرد، وزیر، جانشین و وصی من است.
علی(ع) از دیگران سبقت گرفت و اسلام را پذیرفت. پیامبر(ص) از او قبول فرمود و او را وزیر و جانشین خود ساخت. علی(ع) خود این رویداد را این گونه بازگو می کند:
من از همه کوچکتر بودم، عرض کردم: من وزیر تو می شوم، پیغمبر دستش را به گردن من گذاشته، فرمود: این شخص برادر، وصی و جانشین من است، از او اطاعت کنید. مردم می خندیدند و به ابوطالب می گفتند: تو را امر کرد که از پسرت اطاعت کنی! (5)
2 - پیامبر اکرم(ص) مکرر تصریح فرمود: که علی(ع) در گفتار و کردار خود از خطا و گناه مصون است، هر سخنی که بگوید و هر کاری که انجام دهد با دعوت دینی مطابقت دارد و داناترین مردم به معارف و شرایع اسلام است.
راویان عامه و خاصه نقل کرده اند که، پیامبر(ص) فرمود: علی همیشه با حق و قرآن است و حق و قرآن همیشه با اوست و تا قیامت از هم جدا نخواهند شد. (6)
3 - مجاهدتها و خدمات علی(ع) او را از دیگر صحابه همواره ممتاز گردانید، خوابیدن او در بستر پیامبر در شبانگاهان هجرت و فتوحات او در بدر، احد، خندق و خیبر زبانزد همگان بود.
4 - در غدیر خم پیامبر(ص) علی(ع) را به ولایت عامه مردم نصب و معرفی کرد و او را مانند خود سرپرست مؤمنان قرار داد. (7)
رحلت پیامبر و منازعات سیاسی
هر چند رحلت پیامبر و منازعات دامنه دار اصحاب برای تصدی خلافت امری اسف انگیز و فاجعه آفرین است، اما پیامی مهم دارد و آن اینکه مساله رهبری و حکومت از روشن ترین و بدیهی ترین نیازهای جامعه اسلامی است; نیازی که صحابه پیامبر یکصدا برای تحقق آن قیام کردند، هیچ کس در لزوم آن تردید روا نداشت و تنها مصداق و شیوه تعیین آن مورد اختلاف واقع شد. شیعیان معتقد بودندکه انتصاب علی(ع) به خلافت از سوی پیامبر، نه تنها به موجب نص صورت گرفته است، بلکه از جهت عقلی هم از پذیرش آن گریزی نیست; زیرا عقل نمی تواند بپذیرد که رهبری در باره کوچکترین مسایل فردی و اجتماعی با پیروان خویش سخن بگوید اما مهمترین مساله جامعه را در پرده ابهام و سکوت باقی گذارد. همچنین شیعیان ادعای تمسک به رای اکثریت و یا اجماع امت در موضوع خلاف را بی وجه می دانند، خصوصا اگر کسی بخواهد آن را به گفتار و کردار پیامبر(ص) نیز مستند سازد; زیرا ارجاع به رای اکثریت و یا واگذاری امر امت به اهل «حل و عقد» از سوی کسی که جز وحی سخن نمی گوید امری شایسته به نظر نمی رسد.
البته آنچه در سقیفه اتفاق افتاد، نه رای اکثریت بود، نه انتخاب اهل حل و عقد، برای اینکه نه رای گیری عمومی در کار بود و نه آنها که خلیفه تعیین کردند همه اهل حل و عقد به شمار می آمدند، به ویژه آنکه بسیاری از صحابه بزرگ رسول خدا(ص) مانند ابن عباس، زبیر، سلمان، ابوذر، مقداد و عمار در این انتخاب حضور نداشتند و بشدت با آن مخالف بودند. همه می دانند حتی بیعتی که انجام شد در سطحی گسترده و عمومی نبود و تنها به تنی چند از متنفذین و سران قبایل اختصاص داشت. (8) خلیفه دوم، با آنکه خود بنیانگذار این خلافت بود، می گفت:
«هر کس به چنین طریقی متوسل شود شایسته بیعت نیست و هر کس چنین بیعتی کند باطل خواهد بود». (9)
اهل سقیفه حتی به همان شیوه که خود ابداع و عمل کردند وفادار نماندند، بلکه سالیانی بعد، خلیفه اول رسما عمر را به جانشینی خود برگزید.
در پی این عمل خلیفه اول، چنین پرسشی پدید آمد: اگر تعیین جانشین امری جایز است، چرا بر پیامبر روا نبود و اگر جایز نیست، چرا خلیفه بدان دست یازید؟
نظام رهبری در مکتب اهل بیت(ع)
بسیاری از صحابه پیامبر با استفاده از مفاد آیاتی چون:
و جعلنا ائمة یهدون بامرنا و کانوا بایاتنا یوقنون.
و جعلنا ائمة یهدون بامرنا لما صبروا...
و ... قال انی جاعلک للناس اماما. (10)
و همچنین با استناد به قول و فعل پیامبر بر این باور شدند که امام و پیشوای جامعه باید از سوی خدا و به وسیله پیامبر(ص) معرفی و معین شده، معصوم و از هر عیب و نقص خلقی و خلقی و سببی پیراسته باشد. و در خاندانی پاک و پاکدامن تولد یافته باشد. بنابر این در عرف خاص شیعیان: «امام » رهبری سیاسی، فکری، اخلاقی را در بر می گیرد و اداره امور اجتماعی، راهنمایی و ارشاد فکری و آموزش دینی و تصفیه و تزکیه اخلاقی از او انتظار می رود. (11) چنین شخصی مسلما باید از رذایل اخلاقی وارسته، به فضایل آراسته و در دانش و بینش و بردباری و سایر صفات متعالی سرآمد همگان باشد.
«الامام المطهر من الذنوب، المبراء عن العیوب، المخصوص بالعلم، الموسوم بالحلم » (12)
امام در سایه این ویژگیها که ارشاد و هدایت امت را عهده دار می شود، اما روشن است که به هنجار آوردن ملت، بدون نظام و برنامه و مدیریت نیرومند، هرگز ممکن نیست. از اینرو امامت را «نظام دین و دنیا» دانسته اند: هشتمین پیشوای ما حضرت رضا(ع) می فرماید:
ان الامام نظام الدین، عز المسلمین، غیظ المنافقین و بوار الکافرین; امام سبب برپایی نظام دین، خشم منافقین و نابودی کافرین است.
آرمان طرفداران مکتب اهل بیت پیامبر این بود که چنین کسی بر جامعه اسلامی حکومت کند. و آنها در سایه چنین آرمان بلندی همواره بر سلاطین فاسد و ستمگر شوریده اند. متفکر معروف عراقی دکتر علی الوردی در این باره می نویسد:
شیعه ائمه خود را معصوم از گناه (پیراسته از فساد اخلاقی و سیاسی و اجتماعی) می دانند و این عقیده یعنی اصل عصمت، نتایج اجتماعی و عملی سترگی در پی داشت; زیرا غیر مستقیم انتقادی از ستمگری هاو تباهکاری های خلفا، سلاطین و قدرتمندان بود. شیعیان، که اعتقاد به عصمت دارند، با عصمت ائمه خود، گناهان بزرگ ستمکاران و فرمانروایان را مورد حمله قرار می دادند و ائمه خود را به عنوان نمونه تمام عیار عصمت و پاکدامنی در برابر آنان می گذاشتند. تشیع، مانند هر مسلک انقلابی، ریشه فساد و تباه روزی و سیاه روزگاری جامعه را در سازمان حکومت جستجو می کند و ناآگاهان و شناخت نایافته ها (توده غافل و ناآگاه) را مسؤول و مقصر نمی شناسد. اعتقادی که شیعیان در باره امامت دارند همیشه آنها را به قیام بر ضد حکومتها واداشته است; زیرا هر حکومتی در هر سیستمی; از نظر شیعه ستم کیش و بیدادگر فرمان است. شیعیان تنها حکومتی را بر حق می دانند و از آن رضایت دارند که امامی معصوم از آل علی آن را اداره کند. این عقیده موجب دوام و استحکام دشمنی میان شیعیان و صاحبان قدرت شده و بر این اساس بود که شیعه را گاهی به زندقه و الحاد متهم می ساختند. رافضی بودن، معنی تلویحی و ضمنی آن، عبارت از رفض (رد و انکار) دین و دولت بود و دوره ای بر مسلمین گذشت که اگر به زندقه یا کفر یا الحاد متهم می شدند، بهتر از آن بود که به تشیع یا رفض متهم شوند و نشانه های آن تا امروز بر جای مانده است. (13)
بحقیقت اصل عصمت و همچنین اندیشه ضرورت تنصیص امامت و رهبری از جانب خدا و پیامبر و حصر این رهبری در خاندان علی، درفش فکری و پرچم مقاومت سیاسی و مبارزه معنوی گروههای مخالف و انقلابی جامعه علیه خلفا و صاحبان امتیازات سیاسی و اجتماعی بود. حتی بارتلس، محقق و مورخ روسی، نیز می پذیرد که نهضتها اغلب از آنجا آغاز می شد که داعیان از جانب مدعیان امامت به قصد متشکل ساختن پیروان در روستاها و میان قبایل و عشایر ظاهر می شدند و مخفیانه به کسانی که مورد اعتماد بودند، تلقین می کردند که قدرت و حکومت امویان و یا عباسیان از شیطان است و امیرالمؤمنین واقعی از اولاد علی - علیه السلام - ظهور کرده، زمین را از قسط و عدل پر خواهند کرد، چنانکه از جور و ستم پر شده است. (14)
به گزارش قاضی نعمان، در طول قرن هشتم تا نهم میلادی در اصفهان، هرات، خراسان، فارس، ری و نقاط دیگر صد و نه جنبش به رهبری فرزندان علی برپا شد و همه آنها مدعی بودند که «علم حقیقی » محمد(ص) و کلید گنج اسرار رسالت نزد آنها و مسند خلافت حق آنهاست ». (15)
اما باید دانست که غیبت امام معصوم هرگز به معنای تعطیل شدن نظام دینی نیست; زیرا اولا اجرای بسیاری از احکام اسلامی متوقف بر وجود نظام است و ثانیا حفط کیان اسلام و مسلمین بدون برخورداری از قدرت و حاکمیت دین ممکن نیست. در عصر غیبت این مسؤولیت به عهده کسی است که از نظر علم و عدالت و دیگر ملاکها از دیگران به امام معصوم(ع) نزدیکترباشد.×
پدید آورنده : محمدجواد صاحبی ، صفحه 76
پی نوشتها
1- برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتاب «ماجرای سقیفه » نوشته محمدرضا مظفر، ترجمه سید غلامرضا سعیدی، ص 39.
2- سوره مائده، آیه 67.
3- برای آگاهی بیشتر رجوع شود به کتابهای «علی در قرآن و حدیث » و «تجلی امامت » تالیف سید علی اصغر ناظم زاده.
4- ارشاد، ج 1، ص 32.
5- طبری، ج 2، ص 63.
6- غایه المرام، ص 539.
7- برای آگاهی از منابع حدیث غدیر، رجوع شود به دو کتاب «عبقات الانوار، میرحامد حسین هندی » و «الغدیر، عبدالحسین امینی.»
8- تاریخ یعقوبی. ج 2، ص 103 و106; مروج الذهب. ج 2، ص 307 و 352.
9- کنزالعمال، ج 3، ص 2326.
10- سجده، آیه 24; انبیاء، آیه 73; بقره، آیه 124.
11- پیشوای صادق، آیت الله خامنه ای، ص 70 و 71.
12- اصول کافی، ج 1، ص 387; این حدیث در عیون الاخبار و تحف العقول نیز آمده است.
13- وعاظ السلاطین، ص 302 و303.
14- ناصرخسرو و اسماعیلیان، بارتلس، ص 76.
15- همان کتاب، و نیز بنگرید به کتاب حکومت اسلامی از دیدگاه نائینی، حمیدرضا مستعان، ص 8 - 10.
× - نویسنده در ادامه این مقاله ویژگیهای نظام سیاسی اسلام را از دیدگاه فریقین مورد بررسی قرار داده است که به علت محدودیت صفحات در فرصتی دیگر ازآن استفاده خواهد شد. ان شاءالله.
*مقالات
- اگر ماجرای غدیر خم از نظر تاریخی واقعیت دارد، چرا پس از ماجرای سقیفه شرکت کنندگان در آن محفل و نیز مردم مدینه سخنی که نشانه یادآوری این ماجرا باشد، بر زبان نیاوردند؟
به نظر می رسد این پرسش یکی از چالش های جدی فرا روی شیعه است; زیرا شیعه:
الف) با بهره گیری از منابع معتبر خود و اهل سنت به اثبات اصل ماجرای غدیر می پردازد; منابعی که در آن صدها صحابی و تابعی شناخته شده وجود دارد . (1)
ب) با دلیل های متقن و شواهد مستحکم لغوی، قرآنی، سنتی و تاریخی واژه ولایت موجود در روایت غدیر را به معنای سرپرستی و به دست گرفتن امور جامعه مسلمانان می داند نه دوستی . (2)
ج) اثبات می کند پیامبر اکرم (ص) در این ماجرا بر اساس دستور خداوند در پی تعیین جانشین بود نه معرفی کاندیدای خلافت . (3)
با این همه در گزارش های تاریخی - جز چند منبع که در اعتبار آن ها سخن فراوان است (4) - از واکنش شدید مردم و یاد آوری ماجرای غدیر خم کم تر سخن به میان آمده است . با آن که قطعا بیش تر مردم مدینه در ماجرای غدیر حضور داشتند، چرا پس از حدود 70 یا 84 روز (5) از این ماجرا آن را فراموش کردند؟
البته احتمال اعتراض عده ای از مردم و یاد کرد ماجرای غدیر به وسیله آن ها و مخفی ماندن این واکنش، به سبب سیاست ممنوعیت نقل و تدوین حدیث، وجود دارد; ولی در عدم گستردگی این اعتراض ها تردید نیست .
با توجه به ماجرای غدیر و تاکید پیامبر اکرم (ص) بر تعیین جانشین، انتظار اعتراض گسترده نامعقول نمی نماید . بنابراین، واکنشی چنین محدود چگونه توجیه می شود؟ برای یافتن سرنخ های تاریخی این مشکل باید موقعیت زمانی این قطعه از تاریخ و نیز سیر جریان های سیاسی و اجتماعی از زمان واقعه تا وفات پیامبر اکرم (ص) به دقت بررسی شود . بر این اساس، پی گیری بحث در محورهای زیر ضرورت دارد:
1 . قبل از تشکیل دولت مدینه به دست پیامبر اکرم (ص)، مردم شهرهای بزرگ حجاز و بادیه ها تحت نظام قبیله ای به سر می بردند .
در این نظام سرآمد بودن در صفاتی چون سن، سخاوت، شجاعت، بردباری و شرافت معیار گزینش رهبر به شمار می آمد و رهبر قبیله حق نداشت از میان فرزندان و خویشانش جانشین برگزیند .
2 . پیامبر اکرم (ص) نخستین کسی بود که در این سرزمین نهادی به نام دولت پدید آورد و ارزش های فرا قبیله ای ارائه داد .
آن حضرت (ص) توانست قبایل مختلف شهرها و بادیه های منطقه را تحت یک نظام واحد متمرکز سازد . مردم که وی را پیامبری آسمانی می دانستند، تشکیل دولت از سوی او را امری الاهی به شمار آوردند و در برابر آن مقاومتی قابل توجه نشان ندادند .
3 . پیش از فتح مکه اسلام به گونه ای روز افزون در میان مردم شهرها و بادیه ها گسترش یافت تا جایی که سال بعد (سال نهم هجرت) عام الوفود (سال هیات ها) نام گرفت; یعنی سالی که مردم دسته دسته در قالب هیئت های مختلف نزد پیامبر اکرم (ص) می شتافتند و اسلام خویش را آشکار می ساختند . ناگفته پیدا است، انگیزه همه این هیات ها معنوی نبود و همه تازه مسلمانان ایمان قلبی نداشتند .
4 . یکی از آموزه های اسلامی که پذیرش آن برای مردم دشوار می نمود، مساله تعیین جانشین بود; زیرا:
الف) مردم فقط پیامبر (ص) را دارای بعد الاهی می دانستند و حکومت فرا قبیله ای اش را می پذیرفتند . در نگاه آنان، جانشین پیامبر از چنین ویژگی ای برخوردار نبود . (6)
ب) هنوز بسیاری از مردم خود را به اطاعت محض از دستورهای دنیوی آن حضرت مقید نمی دانستند; چنان که در مواردی چون صلح حدیبیه (7) و تقسیم غنایم حنین (8) واکنش اعتراض آمیز نشان دادند .
ج) بسیاری از مردم اطاعت از فرمان های دنیوی مربوط به بعد از زندگانی رسول خدا را نمی پذیرفتند; زیرا هنوز از آموزه های جاهلی که به رئیس قبیله اجازه تعیین جانشین نمی دهد، دل نبریده بودند; و طبیعی بود که مساله ریاست دولت را از ریاست یک قبیله مهم تر بدانند .
د) هنوز بعضی از قریشیان تازه مسلمان چنان می پنداشتند که حضرت (ص) در راستای رقابت قبیله ای مساله نبوت را مطرح کرده است . این گروه با توجه به اقبال عمومی مردم به آن حضرت (ص) جرات مخالفت نداشتند; ولی با تعیین جانشین به ویژه از تیره بنی هاشم، لب به اعتراض گشادند و با بهره گیری از پشتوانه فرهنگ قبیله ای مردم اعتراض خویش را روشن تر بیان کردند .
ه) در زمان جاهلیت تنها اشرافی به مجلس مشورتی قریش (دارالندوه) راه می یافتند که به چهل سالگی رسیده باشند . (9) بر این بنیاد، پذیرش جانشین رسول خدا، به ویژه اگر آن فرد داماد پیامبر (ص) بود و کم تر از چهل سال (10) داشت، بسیار دشوارتر می شد .
5 . دو نکته دیگر، پذیرش جانشینی امام علی (ع) را دشوار می ساخت:
الف) حضرت علی (ع) نزد قریشیان، به سبب دلاوری هایش در جنگ هایی مانند بدر و احد و به خاک و خون کشیدن بزرگان قریش، چهره منفی داشت . این پدیده سبب شد به تبلیغات گسترده روی آورند و چهره علی (ع) را نزد همه اعراب زشت جلوه دهند . (11)
ب) مردم قبایل مختلف این نکته را درک کرده بودند که با توجه به لیاقت ها و استعدادهای تیره بنی هاشم، اگر مساله جانشینی در میان آن ها تثبیت شود، هرگز از آن خاندان برون نخواهد آمد .
6 . نگاه پیامبر اکرم (ص) به جانشینی حضرت علی (ع) الاهی و از روابط قبیله ای و خویشاوندی بسیار فراتر است; زیرا آن حضرت (ص) به حفظ آیین وحی می اندیشید و طبیعی است که آشناترین فرد به کتاب و سنت و شجاع ترین و کوشاترین فرد در راه گسترش اسلام را برگزیند . البته پیامبر اکرم (ص) با وضعیت جامعه آشنا بود . از این رو، از آغاز رسالت، در موقعیت های گوناگون، به بهانه های مختلف و با بیان های متفاوت ویژگی های حضرت علی (ع) را یاد آور می شد و از جانشینی اش سخن به میان می آورد . (12) آن بزرگوار، سرانجام از سوی خداوند مامور شد در بزرگ ترین اجتماع مسلمانان که برخی شمار آن ها را بیش از یکصد هزار تن دانسته اند، آشکارا این مساله را اعلام کند (13) و دغدغه مخالفت جامعه را نادیده بگیرد . فرازی از آیه 67 سوره مائده که از این دغدغه پیامبر پرده بر می دارد و به وی ایمنی می بخشد، چنین است: «. . . والله یعصمک من الناس; خداوند تو را از [شر] مردم نگاه می دارد .»
در این عبارت، دو واژه «عصمت » و «ناس » بسیار راهگشا است . خداوند پیامبر (ص) را از چه چیزی حفظ می کرد؟ و این «ناس » چه کسانی بودند؟
با توجه به واقعیت خارجی و ایمن نماندن پیامبر (ص) از شر زبان مردم و نیز با توجه به این که سرانجام مساله جانشینی امام علی (ع) به سامان نرسید، بعید نمی نماید که مراد از واژه «یعصمک » نگهداری پیامبر (ص) از هجوم فیزیکی و یکباره مردم باشد; چنان که واژه «ناس » بر مردم عادی دلالت دارد و با توجه به اکثریت نو مسلمان آن زمان، به حمل این لفظ بر خلاف ظاهر نیازمند نیستیم .
7 . تاریخ درباره بسیاری از حوادث مقطع زمانی بین غدیر و وفات پیامبراکرم (ص) ساکت مانده است; اما کالبد شکافی دو پدیده مهم آن عصر ما را با شدت اهتمام پیامبر اکرم (ص) بر گزینش جانشین و گستره تلاش های مخالفان آن حضرت آشنا می سازد . این پدیده ها عبارت است از: سپاه اسامه و مخالفت با نگارش وصیت مهم رسول خدا .
1 . سپاه اسامه
پیامبر اکرم در واپسین روزهای زندگی اش فرمان داد لشکری عظیم به فرماندهی جوانی نورس به نام اسامة بن زید سمت دورترین مرزهای کشور اسلامی (مرزهای روم) رهسپار شود . (14) کالبد شکافی دقیق این جریان نشان می دهد رسول خدا (ص) در راستای تثبیت جانشینی حضرت علی (ع) به چنین اقدامی دست یازید; زیرا:
الف) در آن هنگام و در آستانه وفات پیامبر اکرم (ص) خالی کردن مرکز حکومت از نیروهای نظامی و ارسال آن به دورترین نقاط به صلاح جامعه نبود; چون احتمال داشت پس از وفات پیامبر اکرم (ص) بسیاری از نومسلمانان قبایل اطراف سر به شورش بردارند و کیان جامعه اسلامی در معرض تهدید قرار گیرد . آنچه این تصمیم گیری را در نظر پیامبر اکرم (ص) منطقی جلوه می داد، دور ساختن مخالفان جانشینی حضرت علی (ع) از مدینه بود .
ب) انتصاب جوانی 18 ساله (15) به مقام فرماندهی لشکر و عدم توجه به اعتراضات اصحاب جز از کار انداختن مهم ترین (16) دستاویز مخالفان جانشینی علی (ع) هیچ توجیهی نداشت; زیرا اسامة بن زید که از جهاتی چون سابقه مسلمانی، شرافت، شجاعت و کاردانی سر آمد اصحاب به شمار نمی آمد و از نظر سنی حدود 15 سال از علی (ع) کوچک تر بود - با توجه به آن که در بسیاری از ویژگی ها با حضرت علی (ع) قابل مقایسه نمی نمود - در مقام فرماندهی سپاهی عظیم و متشکل از بزرگان صحابه مانند ابوبکر، عمر، ابو عبیده جراح، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف و سعد بن ابی وقاص قرار گرفت .
ج) دقت در ترکیب سپاه اسامه نشان می دهد تمام کسانی که احتمال داشت با جانشینی حضرت علی (ع) مخالفت ورزند، ملزم بودند در این سپاه شرکت جویند . (17) و کسانی که به بهانه بیماری پیامبر اکرم (ص) از اردوگاه به مدینه باز می گشتند، با جمله تاکیدی «لعن الله من تخلف عن جیش اسامة » (18) روبه رو می شدند . در مقابل، یاران و موافقان جانشینی حضرت علی (ع) چون عمار، مقداد و سلمان از حضور در این سپاه معاف گشتند و ملزم شدند در مدینه به سر برند . (19)
2 . پیشگیری از نگارش وصیت
این پدیده در واپسین روزهای حیات پیامبر اکرم (ص) تحقق یافت . در آن روزها، پیامبراکرم (ص) که احتمالا با بالاگرفتن زمزمه های مخالفت با جانشینی حضرت علی (ع) به شدت نگران اوضاع شده بود، دستور داد ابزار نوشتن آماده سازند تا سندی صریح و ماندگار برجای گذارد و از گمراهی امت جلوگیری کند . مخالفان که این دستور را با نقشه های چند ماهه خویش ناسازگار می دیدند، به شدت نگران شدند و با هزیان گو خواندن کسی که جز وحی چیزی بر زبان نمی راند، از نگارش این سند جلوگیری کردند .
تاریخ در این جا تنها از یک تن نام می برد . (20) اما آشکار است که تنها یک نفر - بی آن که جریانی نیرومند پشتیبانش باشد - نمی تواند با رسول خدا (ص) مقابله کند . از این رو، بعضی از نصوص گوینده این عبارت را جمع دانسته، از کلمه «قالوا» استفاده کرده اند . (21)
8 . نخستین تشکیل دهندگان این جلسه که با هدف تعیین خلیفه ای جز حضرت علی (ع) در سقیفه گرد آمدند، انصار به شمار می آمدند . آن هم انصاری که در همه جا به پیروی محض از پیامبر اکرم (ص) زبانزد بودند و دوستی شان با خاندان آن حضرت (ص) به ویژه حضرت علی (ع) بر همگان ثابت شده است .
راستی چرا انصار؟ و چرا با این عجله، آن هم در حالی که هنوز بدن پیامبر اکرم (ص) غسل داده نشده است؟ شواهد تاریخی، نشان می دهد انصار هرگز از جانشینی شخصیتی مانند حضرت علی (ع) هراسناک نبودند و او را ادامه دهنده راه پیامبر اکرم (ص) می دانستند .
اقدام عجولانه آن ها در درک نکته ای حیاتی ریشه دارد . آن ها با تیز بینی دریافته بودند که شانسی برای به قدرت رسیدن حضرت علی (ع) وجود ندارد . مخالفت یاران بزرگ پیامبر اکرم (ص) با راه افتادن سپاه اسامه و نیز مخالفت آنان با نگارش وصیت از سوی پیامبر اکرم (ص) و به احتمال فراوان، حوادث دیگری که تاریخ ما را از آن بی خبر گذاشته است، انصار را به این نتیجه رسانده بود که مهاجران اندیشه به دست گرفتن حکومت در سر می پرورانند و احتمال دارد قریشیانی که سرانشان در نبرد با نیروهای انصار حامی پیامبر به قتل رسیدند، با بهره گیری از پیوند نزدیک قریش و مهاجران در پی انتقام بر آیند . بنابراین، به سقیفه شتافتند تا طرفداران غصب حق علی (ع) را دست کم از به دست گرفتن کامل قدرت باز دارند و به منظور حفظ جامعه انصار از توطئه های آتی، سهمی از قدرت به دست آورند .
پس انصار و مردم مدینه همگان حادثه غدیر را به یاد داشتند و دلالت آن بر تعیین جانشین را مسلم می دانستند; اما مشاهده تلاش های کسانی که در جهت مخالفت علنی با غدیر گام بر می داشتند و حرکت طرفداران آن واقعه آسمانی را به شدیدترین روش ممکن سرکوب می کردند، آن ها را از هرگونه تلاش در جهت احیای یاد غدیر باز می داشت .
بنابراین، طبیعی است که در این زمان شاهد اعتراض مردم مؤمن و استدلال آن ها به این حادثه مهم تاریخی نباشیم . آن ها، با توجه به زمینه های قبلی، تلاش و استدلال خود را آب در هاون کوفتن می دیدند . چنان که، بر اساس نصوص تاریخی، حضرت علی (ع) نیز در آن زمان به این جریان مهم استدلال نکرد . به نظر می رسد، در آن موقعیت، استدلال گسترده مردم به واقعه غدیر پرسش برانگیز است نه عدم استدلال; زیرا چنین استدلالی نمایانگر پذیرش یکباره جریان مخالف با فرمان پیامبر (ص) از سوی مردم معتقد به غدیر است و با شواهد تاریخی سازگاری ندارد .
پدید آورنده : نعمت الله صفری فروشانی - (دانشجوی دکترای رشته تاریخ) ، صفحه 16
پی نوشت ها
1 . الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، علامه امینی، ج 1، ص 14- 73 . او این حدیث را از یکصدو ده نفر صحابی و هشتاد و چهار تابعی نقل می کند .
2 . همان، ص 362- 370 .
3 . همان، ص 370- 378 .
4 . مانند کتاب سلیم بن قیس و کتاب الاحتجاج نوشته احمد بن علی طبرسی .
5 . ماجرای غدیر خم در روز 18 ذی حجه واقع شد و وفات پیامبر اکرم (ص) و ماجرای سقیفه در 28 صفر یا 12 ربیع الاول .
6 . برای اطلاع بیش تر مراجعه شود به: تاریخ تحول دولت و خلافت از بر آمدن اسلام تا برافتادن سفیانیان، رسول جعفریان، ص 27 به بعد .
7 . المغازی، محمد بن عمر واقدی، تحقیق مارسدن جونس، ج 1، ص 606 و 607 . در این کتاب پس از نقل اعتراض عمر از وی چنین نقل کرده است: «من [عمر] چنان در شک افتادم که از آغاز اسلام خود تا آن هنگام در چنین شکی فرو نرفته بودم .»
8 . الکامل فی التاریخ، به ابن اثیر، تحقیق علی شیری، ج 1، ص 631 .
9 . تاریخ سیاسی اسلام (1) سیرة رسول خدا (ص)، رسول جعفریان، ص 98 .
10 . حضرت علی (ع) در آن هنگام طبق قول مشهور 33 سال داشت .
11 . عمر در این باره می گوید: «قوم شما (قریش) به شما مانند نگاه گاو به کشنده اش می نگرند» .(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 12، ص 9)
12 . برای اطلاع از این موارد، ر . ک: موسوعة الامام علی بن ابی طالب فی الکتاب و السنة و التاریخ، محمدی ری شهری و همکاران، ج 2 .
13 . الغدیر، ج 1، ص 214 .
14 . طبقات، محمد بن سعد کاتب واقدی، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، ج 4، ص 54- 58 .
15 . همان، ص 55 .
16 . همان، ص 54 و 56 .
17 . السقیفه، محمد رضا مظفر، ص 81 و 77 .
18 . الملل و النحل، محمد بن عبدالکریم شهرستانی، تصحیح شیخ احمد فهمی محمد، ج 1، ص 14 .
19 . السقیفه، ص 81 .
20 . من حیاة الخلیفة، عمربن الخطاب، عبدالرحمن احمد البکری، تعلیق سید مرتضی رضوی ص 101- 107 .
21 . همان، ص 104 .
* مقالات
- آرزوی هر شیعه است که ای کاش زمان به عقب برمی گشت و در غدیر حاضر بود و با مولایش دست بیعت می داد و به آنحضرت تبریک می گفت.ای کاش امیر المؤمنین علیه السلام اکنون زنده بود،و هر ساله در روز غدیر به حضورش شرفیاب می شدیم و با او تجدید بیعت می کردیم و بار دیگر به او تهنیت می گفتیم.
تحقق این آرزو چندان مشکل نیست.زیارت امیر المؤمنین علیه السلام در نجف اشرف و حضور در حرم مطهر آنحضرت و عرض ادب به ساحت قدس او و سخن گفتن با او از صمیم جان و باز گفتن این آرزوی قلبی در پیشگاهش از نظر شیعه،تجدید بیعت حقیقی و تبریک و تهنیت واقعی است .سلام غدیر به آن دوم شخصیت عالم وجود که صدای ما را می شنود و پاسخ ما را می دهد در حکم حضور در بیابان غدیر و بیعت با دست مبارک اوست.
امام صادق و امام رضا علیهما السلام سفارش اکید فرموده اند (1) که تا حد امکان در روز غدیر کنار قبر امیر المؤمنین علیه السلام حاضر باشیم و این یادبود عظیم را در حرم صاحب غدیر بپا کنیم.حتی اگر نمی توانیم در حرم او حاضر شویم در هر جایی که باشیم کافی است به سوی مزار با صفایش اشاره کنیم و به او سلامی دهیم و قلب خود را در حرم او حاضر کنیم و با مولایمان سخن بگوییم،که او سلام ما را سلامی گرم می دهد و دست بیعت ما را با دستان یداللهی خویش می فشارد.
این یادبود سالانه،تجدید خاطره غدیر و بیعت مجدد با صاحب آن است،و از زمان ائمه علیهم السلام تاکنون همواره برگزار شده است.سالانه هزاران نفر در شب و روز غدیر در حرم امیر المؤمنین علیه السلام حضور یافته اند و بند رقیت او را بدست مبارکش زینت گردن خود ساخته اند و به صاحب اختیاری مطلق او بر همه هستی شان افتخار نموده اند،و این را بعنوان بیعت با فرزندش حضرت قائم آل محمد عجل الله فرجه تلقی نموده اند.
امام هادی علیه السلامدر سالی که معتصم عباسی آنحضرت را از مدینه به سامرا تبعید کرددر روز غدیر به نجف آمدند و در حرم جدشان امیر المؤمنین علیه السلام حضور یافتند و زیارت مفصلی خطاب به آنحضرت انشا فرمودند. (2) این زیارت دوره کامل عقاید شیعه درباره ولایت امیر المؤمنین علیه السلام و فضایل و سوابق و محنتهای آنحضرت را بیان می کند.در اینجا جملاتی از این زیارت را که تجدید عهدی با عقاید ریشه دارمان است و نیز برخی دعاها که در آن مسئله غدیر مطرح شده است می آوریم :
1. در دعای ندبه : امامت پایان نبوت
فلما انقضت أیامه أقام ولیه علی بن أبی طالب صلواتک علیهما و آلهما هادیا إذ کان هو المنذر و لکل قوم هاد،فقال و الملأ أمامه:من کنت مولاه فعلی مولاه،أللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله. آنگاه که دوران رسالت پیامبر صلی الله علیه و آله سر آمد ولی خود علی بن ابی طالب علیه السلام را بعنوان هدایتگر مردم منصوب نمود،چرا که او ترساننده مردم بود و هر قومی هدایتگری می خواهد.لذا در حالیکه مردم در برابر او بودند فرمود:«هر کس من صاحب اختیار او هستم علی صاحب اختیار اوست.خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس او را خوار کند.
2. در دعای عدیله : ایمان به صاحب غدیر
آمنا بوصیه الذی نصبه یوم الغدیر و أشار بقوله«هذا علی»إلیه.
ما ایمان می آوریم به جانشین پیامبر صلی الله علیه و آله که او را در روز غدیر منصوب کرد و با کلمه«این علی»به او اشاره کرد.
3.قسمتی از زیارت غدیر : اطاعت و ولایت تو را واجب کرد
السلام علیک یا مولای و مولی المؤمنین.
السلام علیک یا دین الله القویم و صراطه المستقیم.
أشهد أنک أخو رسول الله صلی الله علیه و آله...و أنه قد بلغ عن الله ما أنزله فیک،فصدع بأمره و أوجب علی أمته فرض طاعتک و ولایتک و عقد علیهم البیعة لک و جعلک أولی بالمؤمنین من أنفسهم کما جعله الله کذلک.ثم أشهد الله تعالی علیهم فقال:ألست قد بلغت؟ فقالوا: اللهم بلی. فقال: اللهم اشهد و کفی بک شهیدا و حاکما بین العباد.فلعن الله جاحد ولایتک بعد الإقرار و ناکث عهدک بعد المیثاق.
سلام بر تو ای صاحب اختیار من و صاحب اختیار مؤمنین.
سلام بر تو ای دین محکم خداوند و راه مستقیم او.
شهادت می دهم که تو برادر پیامبر صلی الله علیه و آله هستی...و آنحضرت از طرف خداوند آنچه درباره تو نازل کرده بود رسانید و دستور خدا را به اجرا در آورد و وجوب اطاعت تو و ولایتت را بر مردم واجب کرد،و برای تو از آنان بیعت گرفت و تو را نسبت به مؤمنین صاحب اختیارتر از خودشان قرار داد همانطور که خداوند به آنحضرت چنین مقامی داده بود. سپس خدای تعالی را بر آنان شاهد گرفت و فرمود:آیا من به شما رساندم؟گفتند:آری بخدا قسم.
عرض کرد:خدایا شاهد باش و تو بعنوان شاهد و حاکم بین بندگان کفایت می کنی.
خداوند منکر ولایت تو را بعد از اقرار و شکننده عهد تو را بعد از پیمان لعنت کند.
4.قسمت دیگری از زیارت غدیر : قرآن به ولایت تو گویاست
أشهد أنک أمیر المؤمنین الحق الذی نطق بولایتک التنزیل و أخذ لک العهد علی الامة بذلک الرسول.
أشهد یا أمیر المؤمنین أن الشاک فیک ما آمن بالرسول الأمین و أن العادل بک غیرک عاند عن الدین القویم الذی ارتضاه لنا رب العالمین و أکمله بولایتک یوم الغدیر.
ضل و الله و أضل من اتبع سواک و عند عن الحق من عاداک.
شهادت می دهم تو امیر المؤمنین بر حقی هستی که قرآن به ولایت تو گویاست و پیامبر صلی الله علیه و آله بر سر آن از امت عهد و پیمان گرفته است.
یا امیر المؤمنین،شهادت می دهم که شک کننده درباره تو به پیامبر امین صلی الله علیه و آله ایمان نیاورده است،و کسی که تو را با غیر تو مساوی قرار دهد از دین محکمی که رب العالمین برای ما پسندیده و با ولایت تو در روز غدیر آن را کامل کرده،ضدیت و دشمنی کرده است.
بخدا قسم کسی که تابع غیر تو شد گمراه شده و هر کس با تو دشمنی کند با حق عناد ورزیده است.
5.فراز دیگری از زیارت غدیر : بخاطر ترس حق خود را رها نکردی
أشهد أنک ما اتقیت ضارعا و لا أمسکت عن حقک جازعا و لا أحجمت عن مجاهدة غاصبیک ناکلا و لا أظهرت الرضا بخلاف ما یرضی الله مداهنا و لا وهنت لما أصابک فی سبیل الله و لا ضعفت و لا استکنت عن طلب حقک مراقبا.
معاذ الله أن تکون کذلک،بل إذ ظلمت احتسبت ربک و فوضت إلیه أمرک و ذکرتهم فما ادکروا و وعظتهم فما اتعظوا و خوفتهم فما تخوفوا.
شهادت می دهم که تو از روی ذلت تقیه نکردی،و بخاطر ترس از حق خود امساک نکردی،و بعنوان عقب نشینی از جهاد با غاصبین حقت خودداری نکردی،و بعنوان سازشکاری مطلبی بر خلاف رضای خدا اظهار نکردی،و در مقابل آنچه در راه خدا به تو رسید سستی نکردی و ضعف نشان ندادی و بعنوان انتظار از طلب حق خود ناتوانی نشان ندادی.
معاذ الله که تو چنین باشی!بلکه وقتی مظلوم شدی برای خدا صبر کردی و کار خود را به او سپردی،و ظالمان را متذکر شدی ولی نخواستند بیاد بیاورند،و آنان را موعظه کردی ولی در آنان اثر نکرد،و آنان را از خدا ترسانیدی ولی نترسیدند!
6.قسمت دیگری از زیارت غدیر : خدا لعنت کند آنانکه حرمتت شکستند
لعن الله مستحلی الحرمة منک و ذائدی الحق عنک،و أشهد أنهم الأخسرون الذین تلفح وجوههم النار و هم فیها کالحون.
لعن الله من ساواک بمن ناواک.
لعن الله من عدل بک من فرض الله علیه ولایتک.
خدا لعنت کند آنانکه حرمت تو را شکستند و حقت را از تو دور کردند.شهادت می دهم که آنان از همه زیان کارترند،آنان که حرارت آتش به صورتهایشان می خورد و در آن با روی گرفته و عبوس هستند.
خدا لعنت کند کسی را که تو را با آن که در مقابل تو ایستاد مساوی بداند.
خدا لعنت کند کسی را که تو را با آنکه خداوند ولایتت را بر او واجب کرده مساوی بداند .
7.فراز دیگری از زیارت غدیر : جز عده کمی ایمان نیاوردند
إن الله تعالی استجاب لنبیه صلی الله علیه و آله فیک دعوته،ثم أمره بإظهار ما أولاک لأمته إعلاء لشأنک و إعلانا لبرهانک و دحضا للأباطیل و قطعا للمعاذیر.
فلما أشفق من فتنة الفاسقین و اتقی فیک المنافقین أوحی إلیه رب العالمین:یا أیها الرسول بلغ ما أنزل إلیک من ربک و إن لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس.فوضع علی نفسه أوزار المسیر و نهض فی رمضاء الهجیر فخطب و أسمع و نادی فأبلغ،ثم سألهم أجمع فقال :هل بلغت؟فقالوا:اللهم بلی.فقال:اللهم اشهد.ثم قال:ألست أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟فقالوا :بلی.فأخذ بیدک و قال:«من کنت مولاه فهذا علی مولاه،اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله».فما آمن بما أنزل الله فیک علی نبیه إلا قلیل و لا زاد أکثرهم غیر تخسیر.P>خداوند تعالی دعای پیامبرش صلی الله علیه و آله را درباره تو مستجاب کرد،و به او دستور داد تا ولایت تو را بر امت اظهار کند تا مقام تو را بلند مرتبه و دلیل تو را اعلام کرده باشد و سخنان باطل را کوبیده و عذرهای بیجا را ریشه کن کرده باشد .
آنگاه که از فتنه فاسقان احساس خطر کرد و از منافقین درباره تو ترسید،پروردگار جهان به او چنین وحی کرد:«ای پیامبر،برسان آنچه از پروردگارت بر تو نازل شده،و اگر نرسانی رسالت او را نرسانده ای،و خداوند تو را از شر مردم حفظ می کند».
پیامبر صلی الله علیه و آله سختی سفر را متحمل شد و در شدت حرارت ظهر بپا خاست و خطبه ای ایراد کرد و شنوانید و ندا کرد و رسانید.سپس از همه آنها پرسید:آیا رسانیدم؟گفتند:آری بخدا قسم.
عرض کرد:خدایا شاهد باش.سپس پرسید:آیا من نسبت به مؤمنین از خودشان صاحب اختیارتر نبوده ام؟گفتند :آری.پس دست علی علیه السلام را گرفت و فرمود:«هر کس من صاحب اختیار او بوده ام این علی صاحب اختیار اوست.خدایا دوست بدار هر کس او را دوست بدارد و دشمن بدار هر کس او را دشمن بدارد،و یاری کن هر کس او را یاری کند و خوار کن هر کس او را خوار کند».ولی به آنچه خداوند درباره تو بر پیامبرش نازل کرد جز عده کمی ایمان نیاوردند و اکثرشان جز زیان کاری برای خود زیاد نکردند.
8.فراز دیگری از زیارت غدیر : معتقدیم که این حقی از جانب خداست
اللهم إنا نعلم أن هذا هو الحق من عندک،فالعن من عارضه و استکبر و کذب به و کفر و سیعلم الذین ظلموا أی منقلب ینقلبون.
لعنة الله و لعنة ملائکته و رسله أجمعین علی من سل سیفه علیک و سللت سیفک علیهیا أمیر المؤمنینمن المشرکین و المنافقین إلی یوم الدین،و علی من رضی بما ساءک و لم یکرهه و أغمض عینه و لم ینکر أو أعان علیک بید أو لسان أو قعد عن نصرک أو خذل عن الجهاد معک أو غمط فضلک و جحد حقک أو عدل بک من جعلک الله أولی به من نفسه.
خدایا،ما می دانیم که این حقی از جانب توست.پس لعنت کن هر کس با آن معارضه کند و در مقابل آن سر تعظیم فرود نیاورد و آن را تکذیب کند و کافر شود.و بزودی آنانکه ظلم کردند خواهند دانست که به کجا باز خواهند گشت.
یا امیر المؤمنین،لعنت خدا و لعنت همه ملائکه و انبیائش بر کسی که تو بر او شمشیر کشیدی و کسی که بر تو شمشیر کشید از مشرکین و منافقین تا روز قیامت.و بر کسی که به آنچه تو را ناراحت می کند راضی باشد و او را ناراحت نکند،و بر کسی که چشم خود را بسته و انکار نمی کند،و بر کسی که علیه تو با دست یا زبان کمک کرده یا از یاری تو خودداری کرده یا از جهاد همراه تو دیگران را منع کرده یا فضیلت تو را کوچک شمرده و حق تو را انکار نموده یا کسی را که خداوند تو را صاحب اختیار بر او قرار داده با تو برابر بداند.
9.بخش دیگری از زیارت غدیر : مسئله عجیب بعد از انکار حق تو
و الأمر الأعجب و الخطب الأفزع بعد جحدک حقک غصب الصدیقة الطاهرة الزهراء سیدة النساء فدکا و رد شهادتک و شهادة السیدین سلالتک و عترة المصطفی صلی الله علیکم،و قد أعلی الله تعالی علی الأمة درجتکم و رفع منزلتکم و أبان فضلکم و شرفکم علی العالمین.
مسئله عجیب و کار سوزناک بعد از انکار حق تو،غصب فدک از صدیقه طاهره سیدة النساء حضرت زهرا علیها السلام و رد شهادت تو و دو آقا از نسل و عترت تو امام حسن و امام حسین علیهما السلام است که صلوات خدا بر شما باد،و این در حالی بود که خداوند تعالی درجه شما را بر امت بالا برده و منزلت شما را بلند قرار داده و فضل شما را روشن کرده و شما را بر عالمیان شرافت داده است.
10.فراز دیگری از زیارت غدیر : متحیر است کسی که به تو ظلم کرده
ما أعمه من ظلمک عن الحق.
فأشبهت محنتک بهما محن الأنبیاء عند الوحدة و عدم الأنصار.
ما یحیط المادح وصفک و لا یحبط الطاعن فضلک.
تخمد لهب الحروب ببنانک و تهتک ستور الشبه ببیانک و تکشف لبس الباطل عن صریح الحق.
چقدر متحیر است از حق کسی که به تو ظلم کرده است.
محنت تو به آن دو(ابوبکر و عمر)،به گرفتاریهای انبیاء علیهم السلام هنگام تنهایی و کمک نداشتن شباهت پیدا کرد. مدح کننده تو به اوصافت احاطه پیدا نمی کند،و طعن زننده بر تو فضیلتت را پائین نمی آورد.
آتش جنگها را با انگشتانت خاموش می کردی،و پرده های شبهه را با بیانت پاره می نمودی،و پوشش باطل را با حق صریح منکشف می کردی.
11.فراز دیگری از زیارت غدیر : خدایا منکرین حق ولیت را لعنت کن
اللهم العن قتلة أنبیائک و أوصیاء أنبیائک بجمیع لعناتک و أصلهم حر نارک و العن من غصب ولیک حقه و أنکر عهده و جحده بعد الیقین و الإقرار بالولایة له یوم أکملت له الدین.
اللهم العن قتلة أمیر المؤمنین و من ظلمه و أشیاعهم و أنصارهم.
اللهم العن ظالمی الحسین و قاتلیه و المتابعین عدوه و ناصریه و الراضین بقتله و خاذلیه لعنا وبیلا.
خدایا،قاتلین انبیاء و جانشینان انبیائت را با همه لعنتهایت لعنت کن،و گرمی آتش را به آنان بچشان.و لعنت کن کسانی را که حق ولیت را غصب کردند و پیمان او را انکار نمودند و بعد از یقین و اقرار به ولایت او در روزی که دین را برایش کامل کردی،آن را انکار کردند .
خدایا قاتلین امیر المؤمنین و کسانی که به او ظلم کردند و پیروان و یارانشان را لعنت فرما.
خدایا،ظالمین حسین علیه السلام و قاتلین او و تابعین دشمن او و یاری کننده دشمنش را و راضیان به قتل او و خوارکنندگان او را لعنتی فرما که عاقبتی بد دنبال آن باشد.
12.فراز دیگری از زیارت غدیر : خدایا اولین ظالم به آل محمد را لعنت فرما
اللهم العن أول ظالم ظلم آل محمد و مانعیهم حقوقهم.
اللهم خص أول ظالم و غاصب لآل محمد باللعن و کل مستن بما سن إلی یوم القیامة.
اللهم صل علی محمد خاتم النبیین و علی علی سید الوصیین و آله الطاهرین و اجعلنا بهم متمسکین و بولایتهم من الفائزین الآمنین الذین لا خوف علیهم و لا هم یحزنون.
خدایا اولین ظالمی که به آل محمد ظلم کرد و مانعین حقوق ایشان را لعنت فرما.
خدایا اولین ظالم و غاصب حق آل محمد و هر کس که بدعتهای او را تا روز قیامت عمل می کند لعنت مخصوص فرما.
خدایا،بر محمد خاتم پیامبران و بر علی آقای اوصیاء و آل طاهرینش صلوات فرست،و ما را متمسک به آنان قرار داده و با ولایتشان ما را از رستگاران و از صاحبان امان که بر آنان ترسی نیست و محزون نمی شوند قرار ده.
13.در دعای روز عید غدیر : غدیر را پذیرفتیم
اللهم صدقنا و أجبنا داعی الله و اتبعنا الرسول فی موالاة مولانا و مولی المؤمنین أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب...أللهم ربنا إننا سمعنا منادیا ینادی للایمان أن آمنوا بربکم فآمنا...فإنا یا ربنا بمنک و لطفک أجبنا داعیک و اتبعنا الرسول و صدقناه و صدقنا مولی المؤمنین و کفرنا بالجبت و الطاغوت،فولنا ما تولینا...
خدایا ما تصدیق کردیم و اجابت نمودیم دعوت کننده تو را و پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله شدیم درباره ولایت مولایمان و مولای مؤمنان امیر المؤمنین علی بن ابی طالب...خدایا،پروردگارا،ما شنیدیم منادیی برای ایمان ندا می کند که به پروردگارتان ایمان بیاورید.ما نیز ایمان آوردیم...پروردگارا،مابه منت و لطف تودعوت کننده ات را پاسخ مثبت دادیم و پیرو پیامبر صلی الله علیه و آله شدیم و او را تصدیق کردیم و همچنین مولای مؤمنین را تصدیق کردیم،و به جبت و طاغوت کافر شدیم.خدایا ولایتی را که پذیرفته ایم همراهمان قرار ده.
14.فرازی دیگر از دعای روز غدیر : معرفت غدیرم ده
اللهم إنی أسألک...أن تجعلنی فی هذا الیوم الذی عقدت فیه لولیک العهد فی أعناق خلقک و أکملت لهم الدین،من العارفین بحرمته و المقرین بفضله...اللهم فکما جعلته عیدک الأکبر و سمیته فی السماء یوم العهد المعهود و فی الأرض یوم المیثاق المأخوذ و الجمع المسؤول صل علی محمد و آل محمد و أقرر به عیوننا و أجمع به شملنا و لا تضلنا بعد إذ هدیتنا و اجعلنا لأنعمک من الشاکرین یا أرحم الراحمین.
خدایا از تو می خواهم مرا در این روزی که برای ولیت عهدی برگردن خلقت بسته ای و دین را بر ایشان کامل کرده ای،مرا از عارفین به حرمت آن و اقرار کنندگان به فضیلت آن قرار دهی...
خدایا همانگونه که آن را عید بزرگ خود قرار داده ای و در آسمان روز عهد معهود نامیده ای و در زمین روز پیمان گرفته شده و اجتماع سؤال شونده نامگذاری کرده ای،بر محمد و آل محمد درود فرست و چشم ما را بدان روشن فرما و کارهای ما را به برکت آن منظم فرما و بعد از هدایت ما را گمراه مفرما و ما را نسبت به نعمتهایت از شاکران قرار ده،ای رحم کننده ترین رحم کنندگان.
15.فراز دیگری از دعای عید غدیر : لعنت بر منکر حق غدیر
الحمد لله الذی عرفنا فضل هذا الیوم و بصرنا حرمته و کرمنا به و شرفنا بمعرفته و هدانا بنوره...اللهم إنی أسألک...أن تلعن من جحد حق هذا الیوم و أنکر حرمته فصد عن سبیلک لإطفاء نورک.
حمد خدایی را که فضیلت این روز را به ما شناسانید و ما را نسبت به حرمت آن بصیرت داد و بوسیله آن به ما کرامت بخشید و با معرفت آن به ما شرف داد و به نور آن ما را هدایت کرد.
خدایا،از تو می خواهم لعنت کنی کسانی را که حق این روز را انکار کردند و حرمت آن را نپذیرفتند و برای خاموش کردن نور تو راه تو را بستند.
16.فراز دیگری از دعای عید غدیر : خدا را بر غدیر سپاسگزارم
الحمد لله الذی جعل کمال دینه و تمام نعمته بولایة أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام.
شکر خدایی را که کمال دینش و تمام نعمتش را با ولایت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام قرار داد.
منابع مقاله : انصاری، محمد باقر
پی نوشتها
1) عوالم ج 15/3 ص 220
2) بحار الانوار، ج 97 ص 360
چهارده قرن با غدیر ص 201
* مقالات
- اوصاف غدیر در روایات- در فرهنگ شیعه و روایات اهل بیت علیهم السلام ، از عید غدیر با عظمت ویژه ای سخن به میان آمد و از آن با لقب ها و ویژگی های ممتازی نام برده شده است. برخی از آنان عبارتند از: روز خشنودی خدای رحمان، روز بسیار درود فرستادن بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله ، روز دست یافتن به رحمت پروردگار، روز عبادت کردن، روز پذیرفته شدن اعمال شیعیان، روز تزکیه، روز ریزش گناه، روز رها کردن گناهان بزرگ، روز وانهادن نافرمانی ها، روز راندن شیطان و ناخرسند گشتن آن، روز مستجاب شدن دعاها، روز داد و ستد با خدا، روز خواستن افزونی ها، روز گشایش، روز لبخند زدن به چهره مؤمنان، روز مژده دادن، روز مهر ورزیدن، روز تبریک گفتن، روز خشنودی و رضایت، روز آراستن، روز پوشیدن لباس های شایسته و افکندن جامه های سیاه،روز پیشی گرفتن، روزی که کلمات صریح درباره خاصان و افراد ویژه اعلان شد، روز پیمان و روز عیان شدن رازها.
عید غدیر از نگاه امام علی علیه السلام
ویژگی های روز غدیر
امام رضا علیه السلام در روایتی می فرماید: «در روزگار امیرمؤمنان علی علیه السلام ، یک سال روز جمعه با عید غدیر هم زمان گشت. آن حضرت بر فراز منبر رفت و خدا را چنان ستود که همانند آن شنیده نشده بود؛ ستایشی که کسی غیر از او درک نمی کرد. سپس به یارانش فرمود: «ای مؤمنان! امروز خداوند متعال، دو عید گران سنگ و بزرگ را به هم پیوسته است؛ دو عیدی که پایداری و استواری هر کدام از اینها به دیگری است تا پدیده زیبای خویش را پیش شما کامل کند. شما را به راه رشد آگاه سازد و به روشنایی هدایت کند. راه میانه اش را برای پیمودن شما هموار کند و بخشش گوارایش را برایتان بگستراند. بی تردید، امروز موقعیت عظیمی دارد. در این روز، گشایش رخ داده، نردبان [تکامل] برافراشته شده و دلیل ها آشکار گشته است. امروز، روز ظاهر شدن و پرده برداری از مقام پیراستگی [عصمت و امامت] است. روز کمال یافتن آیین و نمایان ساختن پیمان ها از دورویی ها و انکارهای آگاهانه است».
وظایف مؤمنان در روز عید غدیر
امیرمؤمنان علی علیه السلام درباره وظایف مؤمنان در روز عید غدیر فرمود: «[در این روز] با گسترش دادن در هزینه و لوازم خانواده تان به سوی آنان بروید و به برادرانتان نیکی کنید. خدای را برای آنچه به شما بخشیده است، سپاس گویید. با هم باشید؛ که خداوند، جدایی و پراکندگی شما را سامان می بخشد. به یکدیگر نیکی کنید؛ که خداوند، الفت شما را پایدار می سازد. نعمت های خدا را به همدیگر هدیه دهید؛ که خداوند چندین برابر عیدهای پیشین و عیدهای آینده به شما پاداش می دهد؛ پاداشی که ویژه چنین روزی است. نیکی کردن در این روز، ثروت را ثمربخش می سازد و بر عمر می افزاید. هم دردی کردن و مهرورزی با یکدیگر در این روز، رحمت خداوندی را جلب می کند. آن اندازه که توان دارید از فضل خداوند برای برادران و خانواده تان با بذل آنچه موجود است، آماده و فراهم سازید. لبخند و شادمانی را میان خویش و در برخوردهایتان آشکار سازید و ستایش و سپاس خداوند را بر آنچه به شما بخشیده است، نمایان کنید».
نیکی به دیگران
صاحب روز غدیر، امام علی علیه السلام درباره نیکی به دیگران در این عید فرمود: «[در این روز [با نیکی و خیر فراوان، از آرزومندان و آنان که به دست شما چشم دوخته اند، بازدید کنید و در خوردنی ها و آنچه در دست و در توان دارید، با ناتوانان همسانی داشته باشید. پاداش یک درهم [هزینه کردن در راه خدا] در این روز، برابر صد هزار درهم در روز دیگر است. هر کس بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاق به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش به نیایش پرداخته است. کسی که در شامگاه روز غدیر، به روزه داری افطاری دهد، مانند کسی است که یک میلیون نفر را غذا داده است».
عید غدیر از نگاه امام رضا علیه السلام
هدیه به یاران
طوسی، از یاران امام رضا علیه السلام نقل می کند: «در روز غدیر، شرف یاب محضر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام شدم. گرد ایشان گروهی از یاران خاصشان حضور داشتند. حضرت با اینکه خوراک و پوشیدنی و هدایا و حتی انگشتری و کفش هایی برای خانواده های آنان فرستاده بود، ولی آنها را برای افطار نیز نگهداشت. امام احوال آنان و کسانی را که پیرامونشان بودند، سامان بخشید. ایشان در آن روز... پیوسته ارجمندی و پیشینه روز غدیر را یادآور می شدند. حضرت در بخشی از سخنان خود، خطبه امیرمؤمنان علی علیه السلام را در سالی که عید غدیر با روز جمعه هم زمان شده بود، بیان کرد».
فضیلت روز عید غدیر
ابی نصر بَزَنْطی از یاران امام رضا علیه السلام می گوید: «خدمت آن حضرت بودم، درحالی که مجلس پر از جمعیت بود و با یکدیگر درباره غدیر گفت وگو می کردند. برخی از مردم این واقعه را منکر شدند. امام فرمود: پدرم از پدرش روایت کرد که: «روز غدیر در میان اهل آسمان مشهورتر است تا میان اهل زمین.» سپس فرمود: «ای ابی نصر! هرجا که هستی، در این روز نزد [قبر[ امیرمؤمنان علی علیه السلام باش. به درستی که در این روز، خداوند گناه شصت سال از مؤمنان و مسلمانان زن و مرد را می آمرزد و از آتش دوزخ آزاد می کند، چند برابر آنچه در ماه رمضان و شب قدر و شب عید فطر آزاد کرده بود.» ایشان سپس ادامه داد: «اگر مردم ارزش این روز را می دانستند، هر آینه، فرشتگان در هر روز ده مرتبه با آنان مصافحه می کردند».
امام مهدی(عج) در خطبه غدیریه
رسول خدا صلی الله علیه و آله در خطبه غدیر، درباره موضوع هایی همچون توحید، نبوت، ولایت امام علی علیه السلام و لقب امیرمؤمنان برای آن حضرت، فضیلت های اهل بیت علیهم السلام ، فضیلت های ویژه امام علی علیه السلام ، قرآن، نماز، زکات، حلال و حرام و بیعت سخن به میان آورد. ایشان در بخشی از خطبه خود با اشاره به امامان دوازده گانه، درباره امام مهدی موعود(عج) فرمود: «بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر آیین ها. اوست انتقام گیرنده از ستم کاران. اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها. اوست پیروز بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان. اوست یاری دهنده دین خدا. اوست که پیشینیان به او بشارت داده اند. اوست که به عنوان حجت باقی می ماند و بعد از او حجتی نیست».
نگاه به سادات
نگاه به سادات، دل را نورانی می کند. آنان فرزندان رسول خدا صلی الله علیه و آله و وابسته به آن حضرت هستند و درخشانی نور پیامبر از پیشانی شان نمایان است. امام رضا علیه السلام در مجلسی فرمود: «نگاه به فرزندان ما عبادت است.» یکی از حاضران پرسید: نگاه به امامان از نسل شما یا نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا؟ امام فرمود: «نگاه به همه فرزندان پیامبر خدا صلی الله علیه و آله عبادت است؛ تا وقتی از سیره ایشان جدا نشوند و به گناهان آلوده نگردند».
کمال دین
سادات، جزو خانواده پیامبر و از نسل پاک او به شمار می روند. همان گونه که اهل بیت پیامبر جایگاه والایی نزد پروردگار دارند، مقام و شأن فرزندان آنان نیز در نگاه مردم با احترام و تکریم همراه است. بزرگداشت و احترام سادات از سوی مردم در همه زمان ها صورت می گیرد، ولی این امر در روز غدیر که زمان به ولایت و امامت رسیدن حضرت علی علیه السلام است، به فرهنگ خاصی در میان مردم تبدیل شده است. آنان با رفتن به خانه سادات و تبریک گفتن چنین روزی، احترام و اکرام خود را به ایشان آشکار می سازند. رسول خدا صلی الله علیه و آله در روایت های گوناگون، مردم را به گرامی داشت مقام سادات سفارش می کرد و ایشان می فرمود: «دوست داشتن اهل بیت من و فرزندانم، کمال دین است».
میراث ماندگار
ولایت اهل بیت پیامبر، ادامه دهنده راه نبوت است و در کنار قرآن که برنامه آسمانی رستگاری و سعادت انسان ها به شمار می آید، روشن کننده راه هدایت و تفسیرگری آیات الهی است. فرزندان نیکوکار آنان نیز به دلیل اینکه ادامه دهنده نسل پاک اهل بیت پیامبرند، شایسته احترام ویژه ای هستند. بزرگداشت سادات در عید غدیر به اوج خود می رسد و مردم با تبریک ولایت امام علی علیه السلام در این روز به سادات، در واقع، آنان را میراث ماندگار اهل بیت به شمار می آورند. رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرماید: «من در روز قیامت، شفیع چهارتن هستم. آن که فرزندان و ذریه مرا گرامی دارد؛ آن که نیازهایشان را برآورد؛ آن که برای حل مشکلاتی که گرفتارشان ساخته است، بکوشد و آن که با دل و زبان، دوستشان بدارد».
تشبیه زیب
از آنجا که اهل بیت پیامبر به عنوان ارکان و ستون اسلام مطرح هستند، محبت و دوستی آنان نیز نزد خداوند پاداش فراوانی دارد و عذاب های دنیوی و اخروی را نیز از انسان ها دور می کند. محبت ورزیدن به اهل بیت، روح و جان انسان را پاک و آراسته می سازد و قلب او را به سوی خوبی ها می کشاند. دوستی با فرزندان و نسل پاک اهل بیت نیز از خوبی هاست. پیامبر در تشبیهی بسیار زیبا می فرماید: «برتری خاندان و اهل بیت و ذریه من، مانند برتری آب بر چیزهای دیگر است. با آب است که همه چیز باقی و زنده می ماند؛ چنان که خداوند فرمود: هر چیز زنده ای را از آب پدید آوردیم، آیا ایمان نمی آورید؟ با محبت اهل بیت و خاندان و ذریه من است که دین کامل می شود».
احترام همگانی
جایگاه اهل بیت و فرزندان پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله در میان مسلمانان بی همتاست و هیچ خانواده و خاندانی چنین بزرگی، پاکی، احترام، ارزش و فضیلت را ندارد. آنها سروران، پیشوایان و ستون های جامعه اسلامی اند. مسلمانان در هر دیاری به آنان چشم دارند و علم و ادب و سیادت را از آنان می گیرند. به یقین، در اسلام و شاید پیش از آن حتی در تیره های دوازده گانه بنی اسرائیل، خاندانی با این گسترش، عظمت و احترام از نظر کمی و کیفی پیشینه وجود نداشته است. اکنون سادات در کشورهای بسیاری زندگی می کنند و از احترام و شکوه برخوردارند. مراکش، اندونزی، یمن، عراق، مصر، سودان، افغانستان، ترکیه، شبه قاره هند و ایران از آن شمارند.
فرهنگ زیبا
عید غدیر از اعیاد ویژه اسلامی است که مسلمانان سراسر جهان آن را با شکوه و عظمت هر چه بیشتر در مقایسه با اعیاد دیگر جشن می گیرند. سنت و فرهنگ زیبای تبریک به سادات و رفتن به منزل و دیدار آنان، نمونه بارز بزرگی شأن و مقام والای اهل بیت پیامبر است. مسلمانان با تبریک این روز به سادات، شروع ولایت و امامت علی علیه السلام را جشن می گیرند و آنان را فرزندان و ادامه دهنده نسل پاک ایشان معرفی می کنند. آنها با احترام و بزرگداشت به سادات در همه زمان ها به ویژه در این روز، محبت قلبی خود را به اهل بیت ابراز می دارند و با این کار اطاعت خود را از سخنان آنان مبنی بر احترام فرزندان پیامبر نشان می دهند.
پدید آورنده : فاطمه محمدی ، صفحه58
- غدیر فراتر از احساس و فکر بشر است؛ اما با این حال، لازم است که دیدگاه های ملل مختلف پیرامون غدیر تبیین گردد تا غدیر جهانی شود و از مظلومیت خارج گردد. نخستین گام در راه جهانی شدن غدیر به وسیله علامه امینی با کتاب ارزشمند «الغدیر» برداشته شد و این نقطه آغازی برای گفت و گو پیرامون غدیر است. ابراز احساسات و بیان اندیشه های مردمی که در سرزمین های مختلف زندگی می کنند و با فرهنگ های متفاوت رشد می یابند، غدیر را به نحو شایسته تری معرفی خواهد کرد.
اکنون شمّه ای از احساسات و اندیشه های دانش پژوهانی از کشورهای مختلف مقیم قم را که در برنامه گفتمان ملت ها درباره غدیر بیان شده، از نظر می گذرانیم.1
با علی علیه السلام تا غدیر
سید محمد سرور هاشمی، افغانستان
یا علی گویان، سوار بر رخش قلم می تازم تا هر چه زودتر به غدیر خم برسم؛ گویا حادثه سرنوشت سازی در شرف وقوع است که معیار و میزان شخصیت ها را رقم می زند.
پیامبر بزرگ اسلامصلی الله علیه وآله می خواهد به امر خدا در همین دنیا، امت خود را با علی علیه السلام بسنجد. در همین کره خاکی نفر به نفر فرزندان آدم را در مقیاس علیعلیه السلام به نمایش گذارد. این برای آن است که بدانند سرنوشتشان با غدیر خم رقم می خورد؛ بهشتیان از غدیر، بهشتی می شوند و جهنمیان با افکار غدیر، جهنمی.
آری، آنان که در درخشش دست محمد و علیعلیه السلام تمام خواسته ها و آرزوهایشان را یافتند، از هر چه بوی غیر علیعلیه السلام می داد - با همه دل فریبی هایشان - چشم برداشتند.
امروز، روزی استثنایی است که پشت شیطان خواهد شکست. امروز تاریخ دیگر رقم خواهد خورد. امروز بشریت در آستانه بلوغ است. تمام نگاه های آسمان و زمین قافله ای را دنبال می کند که از مکه به سوی مدینه در حرکت است. این قافله استثنایی، می خواهد تقدیر انسانیت را به تقدیری حسن رقم زند.
این قافله عشق، زیر فرمان رسالت برای سعادت همیشگی بشریت قلعه ای را بنا می کند که تمام حوادث روزگار، هیچ وقت نمی تواند آسیبی به آن برساند. قلعه ولایت که اگر همه مردم داخل می شدند، خداوند جهنم را برای همیشه خاموش می کرد!
امروز، روز عجیبی است که خورشید با تمام توانش می تابد و همین امروز، تمام نور خویش را نثار انسانیت می کند. سیم که قرار ندارد و می خواهد پیام های مهم امروز را از این چمن به آن چمن ابلاغ کند. قلب زمین با غرور و افتخار، آتشین شده، همه پروانه های ولایت برای سوختن بی قراری می کنند. قدر بشریت آن قدر بالا است که ملائکه آسمان ها اشک شوق می ریزند. اکنون همه چیز محو تماشایند که امروز منفرد انسانیت است.
غدیر، ارزنده ترین پیام تاریخ
مظلوم علی اف، بلغارستان
چه عظیم بود روز غدیر! خورشید در نهایت اقتدار، کویر در نهایت روشنایی، جمعیت غلغله کنان! غوغایی بر پا شده بود. فریاد جرس ها شنیده می شد که داشتند مردم را به اجتماع کردن امر می نمودند. زمان ساکت و بی حرکت ایستاده بود. همه از وقوع حادثه ای استثنایی حکایت می کردند.
روشن بود که رسول خداصلی الله علیه وآله می خواست در کنار این عظمت ها، آخرین وصیت خود را به جا آورد. مردی که 23 سال مقاومت نمود و پیام ثقیل الهی را دریافت کرد و آموزگار تاریخ و جوامع تا روز قیامت گردید، اینک می خواست ارزنده ترین پیام خود را به مسلمانان ابلاغ نماید.
همه یک گوش و یک توجه شدند. قلوب، پذیرش چنین عظمتی را تا حدی میسر گردانیده بودند. بر سکویی بزرگ، ابرمرد هستی دست نوری از تبار هاشمی را در دست گرفته بود. این شخص، برای همه مسلمین آشنا بود. او رزمنده ترین رزمندگان، بزرگ ترین مجاهد تاریخ، نفس پیامبرصلی الله علیه وآله و ادامه دهنده نسل او بود.
چقدر این صحنه آدمی را به یاد خدا می انداخت! اشک از دیدگان مؤمنین جاری بود. آنها رهبر و مقتدای جدید خود را پیدا کرده بودند. پیامبرصلی الله علیه وآله با چه زبان ساده ای و با چه عبارات زیبا و کوتاهی، او را به جانشینی خویش برگزید و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه». این گونه بود که ولایت الهی حفظ شد و دین کامل گردید.
غدیر و بشرگونه ای آسمانی
جبرئیل آبی اف، آذربایجان
غدیر روزی است که پیامبرصلی الله علیه وآله برای ابد راهبران و امامان امت را معرفی نمود.
غدیر روزی است که منافقان و دشمنان اسلام را مأیوس کرد.
غدیر روزی است که بشرگونه ای آسمانی، زمام امور امت را بر عهده گرفت.
غدیر روزی است که حقیقت از باطل و راه خدا از راه شیطان کشف شد.
غدیر روزی است که مؤمنان از مسلمانان دروغین شناخته شدند.
غدیر، صحرای سوزان و گودال نزول وحی است.
غدیر روزی سازنده و آینده ساز برای مسلمانان است.
غدیر، ضامن بقای اسلام محمدی... .
غدیر، ضامن محقَّق شدن اهداف خداوند در قرآن خاتم النبیین... .
غدیر، ضامن مصون ماندن قرآن از تحریف... .
غدیر، ضامن سعادت و رستگاری مسلمانان... .
غدیر، معرف و مفسر واقعی قرآن کریم... .
غدیر، نتیجه تبلیغ همه پیامبران... .
غدیر، روز نزول رحمت بر مسلمانان... .
غدیر، باعث بقای انسانیت... .
غدیر، روز اکمال دین و اتمام نعمت... .
غدیر، باعث بقا و پیشرفت علوم... .
غدیر، بالاترین فضیلت امیرالموءمنین، علی بن ابیطالبعلیه السلام ... .
پیش بینی خط نفاق در غدیر
انار سید زاده ، روسیه
در زمان پیامبرصلی الله علیه وآله و به خصوص در خطبه آن بزرگوار در غدیر، بحث منافقین مطرح شده بود. پیامبرصلی الله علیه وآله می خواست با این روش، مردم را آگاه سازد تا منافقان بعد از ایشان، حکومت را از دست اهل آن خارج نکنند و در چنگ خود نگیرند. این هشدارها باعث می شد تا مردم با آنها همکاری نکنند و گول آنان را نخورند.
در نگاهی دیگر، پیامبرصلی الله علیه وآله با بیان مهدویت به مردم فهماند که نور مهدیعلیه السلام نور خداست و هر کس او را انکار کند، بر باطل است. خداوند به وسیله او، قدرت خود را نشان می دهد و به مردم می فهماند که اوست که خدا او را امید مظلومان قرار داده، با وجود او، مظلومان از طرف خدا روحیه می گیرند.
همچنین پیامبر خداصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر، او را منتقم از ظالمانی که ظلم را در زمین گسترش داده اند، معرفی کرده و پیغام داده است که سرانجام همه آنها هلاک می شوند و عدل الهی در زمین اجرا می گردد.
غدیر و بار سنگین رسالت
مانگ مایومینو (محمد رفیع)، میانمار
ماجرای غدیر، داستانی است که آثار عمیقی را در جامعه اسلامی بر جا گذارده است و این آثار، تا زمان حال ادامه پیدا کرده است.
هنگامی که بخواهیم مسئله غدیر را از نظر قرآن و تاریخ بررسی کنیم، باید بگوییم که این واقعه، مسئله هدایت یک قوم و قبیله و یا یک شهر و کشور نیست، بلکه مسئله برداشتن بار سنگین رسالت و کامل کردن مسیر حق است.
این عمل، نیاز به شخصی دارد که اسلام جزئی از شخصیت و منش او باشد و مردم از او مسائل اسلامی را فرابگیرند و خود او احتیاج به سوءال کردن از احدی نداشته باشد؛ در حالی اکثریت مردم آن زمان جاهل بودند. این شخص کسی باید باشد که از تعصب طایفه گری به دور باشد و سابقه شرک و بت پرستی نداشته باشد؛ در حالی که ما می دانیم تمام مسلمین آن زمان، قبل از ایمان آوردن، بت پرست بودند و تنها علیعلیه السلام بود که در مقابل هیچ بتی سجده نکرد.
مخالفان غدیر
جمعه خان جعفری، پاکستان
غدیر، آفتاب درخشانی است که روشنی اش زمین و زمان را تا قیام قیامت در برگرفته، کور است چشمی که درخشش این آفتاب درخشان را نمی بیند.
غدیر، صدای ولایت امیرمؤمنانعلیه السلام از زبان رسول مسلمینصلی الله علیه وآله است که از سال دهم هجری تا کنون لحظه به لحظه گوش زمین و زمان آن را می شنود و کر است گوشی که صدای رسای آن را نمی شنود.
غدیر، حقیقتی است که هر دل حق شناسی آن را تصدیق کرده و می کند و بیمار است قلبی که این حقیقت آشکار را قبول نمی کند.
غدیر، نغمه ای است که بر هر زبان حق گو جاری شده، لال است زبانی که قدرت زمزمه آن را ندارد.
سرانجام غدیر، امری است الهی که تمام فرشتگان مقرب در برابر آن سر تسلیم خم کرده اند و ابلیس است کسی که سر خم نکند و تسلیم نشود.
غدیر، پیروزی نور در دنیای ظلمانی
سید شیراز حسین آقا، آمریکا
غدیر در دنیای ظلمانی می درخشد؛ همان گونه که نور در ظلمت می درخشد؛ ولی اهل ظلمت آن را درک نمی کنند. فتوّت و شجاعت امیر غدیر، با ایمان او و استقامتش عجین شد و در کنار بی رغبتی به دنیا قرار گرفت و این گونه دشمنان بسیاری برای او به وجود آورد؛ ولی اینها برای مثل او مهم نبود - چنان که خودش در موارد متعددی به آن شهادت داد - چرا که او تمایلی به دنیا نداشت .
مردم مسلمان در صدد مقابله با روم و فارس بودند؛ ولی صاحب ولایت غدیر، مقاصد والاتری برای امت مسلمان در نظر داشت. او احساس می کرد که پیروان محمدصلی الله علیه وآله به امراض شدیدتری مبتلا شده اند؛ در حالی که مردی چون او را سالیان درازی در میان خود داشته اند.
غدیر، هم پله رسالت
بشیر احمد صوفی، کشمیر
اهمیت غدیر در تاریخ اسلام، از روز مبعث کمتر نیست؛ زیرا مبعث برای نجات عالمیان از جهل و نادانی و سوق آنان به حق و حقیقت و کمال بشری و سعادت دنیوی و اخروی بود و ولایت ادامه این سعادت تا روز قیامت را ضمانت کرد.
غدیر روزی است که در آن روز نجات بشریت تا ابد تأمین شد؛ به شرط این که آن را بفهمند و به اهداف آن روز ایمان داشته باشند؛ نه این که بخٍّ بخٍّ بر زبان آورند و در دل نفاق یا تعصب و حسد داشته باشند و موجب نزول «سأل سائل» و آن عذاب دردناک گردند.
اهمیت غدیر را کسی نمی تواند منکر باشد؛ چون خداوند اهمیت آن را چنان بالا برده که جای چون و چرا برای هیچ کس باقی نگذاشته است؛ گر چه تعصبات مذهبی و امراض نفسانی بعضی را وادار کرده که منکر آن شوند و با آن که حقیقت را مثل روز روشن می دانند، ولی نمی خواهند انانیت خود را از دست بدهند!
غدیر هم پله رسالت قرار گرفته، یک طرف آن رسالت بیست و سه ساله پیامبرصلی الله علیه وآله و طرف دیگر آن یک فرمان قرآنی است. یک طرف آن، «بلّغ» و طرف دیگرش «و ان لم تفعل فما بلغت رسالته» است.
انکار غدیر، تیشه بر ریشه اسلام
محمد عارف حیدری، پاکستان
رابطه حدیث غدیر با اسلام، مانند رابطه بدن با روح است؛ چون اگر از اسلام حدیث غدیر حذف شود، اسلام مانند ادیان دیگر یک دین مرده خواهد بود.
خداوند با ابلاغ ولایت ائمهعلیهم السلام توسط رسول گرامیصلی الله علیه وآله، زحمات صد و بیست و چهار هزار پیامبرعلیهم السلام را حفظ نمود و اسلام را به عنوان کامل ترین دین برای بشریت انتخاب نمود و مهر خاتمیت و رضایت خود را بر آن زد.
این است که پذیرفتن حدیث غدیر، یعنی نجات از سردرگمی و گمراهی در دین؛ چنان که خیل عظیمی ازمسلمین با نپذیرفتن این حقیقت، خود را دچار مشکلات عدیده ای کردند و در مهم ترین اصل دین، یعنی جانشینی پیامبرصلی الله علیه وآله متحیر و گمراه ماندند؛ پس نپذیرفتن غدیر و ولایت امیرالمؤمنینعلیه السلام، تیشه زدن بر ریشه اسلام است.
صراط مستقیم، یعنی غدیر
غلامرضا فروغی، افغانستان
گاهی در ذهن انسان خطور می کند که چرا روزی ده بار در پیشگاه خدا می گوییم: «اهدنا الصراط المستقیم»؟ این «صراط مستقیم» چیست و چگونه می توان در مسیر هدایت و صراط مستقیم ثابت قدم و پا بر جا ماند؟
پاسخ این سؤال در خطبه غدیر است؛ آن جا که می فرماید: «اَنا صراط الله المستقیم الذی امرکم باتباعه، ثم علیٌ من بعدی، ثم ولدی من صلبه...؛ من صراط مستقیم خداوند هستم که شما را به تابعیت آن امر نموده، سپس علی بعد از من و پس فرزندانم از نسل او...».
بعد حضرت سوره حمد را تا آخر خواند و فرمود: «این سوره درباره من نازل شده و به خدا قسم! درباره امامان نازل شده است و به طور عموم شامل آنهاست و به طور خاص درباره آنان است».
در مجموع به این نتیجه می رسیم که علیعلیه السلام پرچمدار صراط مستقیم است و هر کس پیرو علی علیه السلام باشد، در صراط مستقیم و مشمول نعمت های بی حساب خداوند است و هرکس با کوردلی و لجاجت از این راه روشن و مستقیم بگریزد، مورد خشم و غضب خداوند قرار گرفته، گمراه می شود.
حضرت مهدی علیه السلام در خطبه غدیر
سید شمس الدین موسوی، پاکستان
پیامبرصلی الله علیه وآله در خطبه غدیر، بخشی را به قائم آل محمد، حضرت امام مهدی عجل الله فرجه اختصاص داد و یادآور شد که فرزندش قائم، اسلام را در همه عالم گسترش خواهد داد. آن حضرت به خاطر اهمیت موضوع در همه فرازهای مربوط به حضرت بقیة الله الاعظمعجل الله فرجه، کلمه «اَلا» را به معنای «بدانید و آگاه باشید» به کار برد تا توجه بیشتری به مخاطب داده باشد. فرمایش حضرت چنین است:
«الا ان خاتم الائمة منّا القائم المهدی. الا انّه الظاهر علی الدین. الا انّه المنتقم من الظالمین...؛ بدانید که آخرین امامان، مهدی قائم از ماست. اوست غالب بر ادیان. اوست انتقام گیرنده از ظالمان. اوست فاتح قلعه ها و منهدم کننده آنها. اوست غالب بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کننده آنان.
پی نوشت
1. این گفت و گوها در کتاب «غدیر در احساس ملت ها»، توسط مدرسه عالی امام خمینی تدوین و به وسیله انتشارات دلیل ما به چاپ رسید.
* مقالات
اللهم فکما جعلته عیدک الاکبر و سمیته فی السماء یوم العهد المعهود و فی الارض یوم المیثاق الماخوذ و الجمع المسؤول (1) صل علی محمد و آل محمد و اقرر به عیوننا
- «خدایا، چنانکه این روز را بزرگترین عید خود قرار دادی، [آن را] در آسمان روز پیمان و در زمین روز میثاق و جمع مورد بازپرسی نام نهادی، بر محمد و آل محمد(ص) درود فرست و چشمان ما را بدان روشن فرما».
تقدیر الهی بر این قرار گرفت که «غدیر» به ابدیت بپیوندد، و جلوه ای از آیات الهی و تجسمی از تاریخ جاودانه اسلام شود. گویا «برکه خم » به پاس سالیان طولانی خزانه داری بارانهای رحمت الهی و آبرسانی به زائران حرم، اینک باید پایگاه ریزش کلام الهی و قله کمال دین شود. غدیر دیگر برکه ای کم آب نیست که به آبهای سرزمین «رابغ » نیازمند باشد. بلکه در پرتو آن فروغ آسمانی، خود به چشمه سار زمزم و کوثر پیوسته، آب گوارای عدالت و پاکی از مولود کعبه و فرزند «زمزم » و «صفا» گرفته است. غدیر از هنگامی که نظاره گر جلوه زیبای وصایت و جانشینی علی - علیه السلام - بر دستان پر مهر و سراسر رحمت خاتم رسولان(ص) شد، دیگر نقطه ای پست در جغرافیای جحفه نیست، پرچم عدالت علوی است که بر بام بلند تاریخ افراشته شده است. غدیر اینک بزرگترین و دل انگیزترین هدیه آسمان «امامت » را به آدمیان ارزانی می دارد. بدین گونه غدیر، سرزمینی مقدس شد و روز هجدهم ذی حجه بزرگترین عید اسلامی; و چنان شد که امام صادق - علیه السلام - در باره اش فرمود: «و ان یوم غدیر خم بین الفطر و الاضحی و الجمعة کالقمر بین الکواکب » روز غدیر خم در میان اعیاد «فطر» و «قربان » و «جمعه »، بسان ماه در میان ستارگان، می درخشد. (2) در این نوشتار بر «عیدک الاکبر»، که در دعای روز غدیر آمده است، درنگ می کنیم; و عید بودن این روز بزرگ را در سنت پیامبر و عترت معصومش جویا می شویم و مشاهده می کنیم که شیعه در برگزاری جشن غدیر، بسان دیگر معتقدات خویش، پایبند وحی الهی و سر سپرده سنت رسول گرامی(ص) است.
عید غدیر، سنت نبوی
زنده نگهداشتن شعائر الهی رسالتی است که مرزبانان عقیده و ایمان همواره بر آن تاکید داشته اند. چرا که تقوای دلها و پاکی جانها در گرو بزرگداشت آن است، در قرآن کریم می خوانیم: «و من یعظم شعائر القلوب فانها من تقوی القلوب ». (3) جوامع بشری نیازمند یادآوری و حضور دایم هویت های فرهنگی و اصالتهای معنوی است. رسول گرامی اسلام در این امر پیشقدم شد و با عمل خویش راه جامعه اسلامی را روشن ساخت. یکی از دلائل عید بودن غدیر، حدیث «هنئونی » است.
این حدیث در منابع اهل سنت نیز با اسناد و عبارات مختلف ذکر شده است. بزرگانی چون احمد ابن حنبل، پیشوای حنبلیان، در صفحه 281، جلد چهارم مسند، و حافظ ابوجعفر محمد ابن جریر طبری در صفحه 428 جلد سوم تفسیر خویش، از این روایت یاد کرده اند در نقل حافظ ابو سعید چنین آمده است: «ثم قال النبی(ص) هنئونی هنئونی، ان الله تعالی خصنی بالنبوة و خص اهل بیتی بالامامة;» پیامبر گرامی فرمود: به من تبریک بگویید، به من تبریک بگویید، زیرا خداوند مرا به پیامبری و اهل بیتم را به امامت ممتاز ساخته است. (4)
در روایت دیگری یکی از مورخین اهل سنت پس از ذکر حدیث غدیر چنین آورده است: ثم جلس رسول الله(ص) فی خیمة تخص به و امر امیرالمؤمنین(ع) ان یجلس فی خیمة اخری و امر اطباق الناس بان یهنئوا علیا - علیها السلام -; سپس رسول گرامی(ص) در خیمه مخصوص خویش نشست و به امیرمؤمنان(ع)دستور داد که در خیمه دیگری بنشیند و به مردم فرمان داد تا به حضور علی - علیه السلام - رسیده، به آن حضرت تبریک بگویند.
این مورخ سپس می نویسد: ولما فرغ الناس امر رسول الله(ص) امهات المؤمنین بان یسرن الیه و یهنئنه ففعلن; بعد از متفرق شدن مردم، پیامبر(ص) به همسران خویش دستور داد که به سوی علی - علیه السلام - رفته، به آن حضرت تبریک بگویند، آنان نیز اطاعت کردند. (5)
دلیل دیگری که بیانگر عید بودن روز غدیر در سنت پیامبر گرامی اسلام است خطبه ای است که امیرمؤمنان علی - علیه السلام - در روز عید غدیر ایراد کرده است.
در اینجا قسمتی از آن را، که به وسیله یکی از غدیرشناسان معاصر ترجمه شده است. می آوریم: امام رضا(ع) از پدران خویش نقل می کند که در روزی از روزهای خلافت علی - علیه السلام - جمعه و غدیر به یک روز افتاده بود. امام در آن روز خطبه ای عجیب خواند و توحیدی شگفت گفت. آن حضرت در بخشی از سخنان خویش چنین فرمود: «ان الله تعالی جمع لکم معشر المؤمنین فی هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین لا یقوم احدهما الا بصاحبه...; خدای - عزوجل - در این روز برای شما دو عید فراهم کرد; دو عید بزرگ که یکی از این دو جز به آن دیگری استوار نتواند بود».
سپس آن حضرت به داستان غدیر اشاره فرمود و ویژگیهای روز غدیر را چنین برشمرد: ان هذا یوم عظیم الشان فیه وقع الفرج و رفعت الدرج هو یوم الایضاح و الافصاح من المقام الصراح و یوم کمال الدین و یوم العهد المعهود و یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود...; همانا امروز، روزی بس بزرگ است. در این روز گشایش در رسید، منزلت کسان که شایسته بودند بلندی گرفت و برهان خدا روشن شد. آری، امروز روز روشن کردن حق و از مقام پاک «رهبر معصوم » به صراحت و «نص » سخن گفتن است، امروز روز کامل شدن دین است، امروز روز عهد و پیمان است، امروز روز گواهی و گواهان است، امروز روز نمایاندن بنیادهای نفاق و انکار است. حضرت در آخر خطبه می فرماید: و اذا تلاقیتم فتصافحوا بالتسلیم و تهانؤ النعمة فی هذا الیوم و لیبلغ الحاضر الغائب...
امرنی رسول الله(ص) بذلک، چون به یکدیگر رسیدید، همراه سلام، مصافحه کنید و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک بگویید. باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید برساند و باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان; پیامبر(ص) مرا به این چیزها امر کرده است. (6)
اینجاست که به اهمیت این روز تاریخی و بزرگ بیشتر واقف می شویم; روزی خجسته و مبارک که پیامبر(ص) به بزرگداشت آن دستور داده، آن را وظیفه همگانی نسلها برشمرده و خطابه و بزرگداشت این روز از جانب علی - علیه السلام - در همین راستاست.
معصومین و بزرگترین عید اسلامی
امام صادق(ع) از پدران خویش نقل می کند که، پیامبر(ص) فرمود: «یوم غدیر خم افضل اعیاد امتی و هو الیوم الذی امرنی الله تعالی ذکره فیه بنصب اخی علی ابن ابیطالب علما لامتی یهتدون به من بعدی; روز غدیر خم برترین عیدهای امت من است; و آن روزی است که خدا مرا به جانشینی علی - علیه السلام - دستور داد تا نشانه ای برای امت من باشدو به وسیله او هدایت شوند. (7)
در روایت دیگری امام صادق(ع) در پاسخ این پرسش که آیا برای مسلمین عیدی غیر از فطر و قربان هست فرمود: آری، عیدی است که بزرگترین و شریفترین عیدهاست و آن روزی است که امیر مؤمنان به جانشینی پیامبر منصوب شد. (8) علاوه بر این از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمود: هو عید الله الاکبر و ما بعث الله عز و جل نبیا الا و تعید فی هذا الیوم; روز غدیر خم بزرگترین عید الهی است و خداوند متعال پیامبری را مبعوث نکرد مگر اینکه این روز را عید گرفت. (9)
با توجه بدین حقایق در دعا و نیایشی که در این روز ذکر شده است، می خوانیم: اللهم فکما جعلته عیدک الاکبر... صل علی محمد و آل محمد; خدایا، چنانکه این روز را بزرگترین عید خود قرار دادی، بر محمد و آل محمد درود فرست. (10)
اولیای الهی و معصومین - علیهم السلام - این روز را پاس می داشتند و برنامه هایی برای بزرگداشت آن تدارک می دیدند، که دو نمونه از آن را یاد آور می شویم:
الف) مراسم اطعام از جانب امام مجتبی علیه السلام مرحوم علامه مجلسی(ره) می نویسد: روز عید غدیر با جمعه مصادف شده بود. امام علی - علیه السلام - خطبه جمعه خواند و سپس حضرت با فرزندان و شیعیانش به منزل امام حسن - علیه السلام - جهت اطعامی که امام حسن برایشان تدارک دیده بود، رفت. (11)
ب) فیاض بن محمد بن طوسی که به سال 259 هجری سخن می گفت می گوید: در یکی از سالها خدمت امام رضا - علیه السلام - رسیدم، دیدم امام رضا - علیه السلام - دوستان خویش را برای غدا خوردن نگه داشته و به خانه های آنان نیز طعام، هدیه، لباس و حتی انگشتر و کفش فرستاده است، آن بزرگوار وضعیت خدمتکاران و دوستانش را تغییر داده بودو با وسایلی، غیر از آنچه در روزهای پیشین بود، از مهمانانش پذیرایی می کرد. (12)
چرا غدیر، عید است؟
آیات قرآن کریم و گفتار معصومین - علیهم السلام - بیانگر عظمت و جایگاه رفیع امامت در اعتقادات اسلامی است. با نگاهی به آیات غدیر می توان بخوبی رمز عید بودن این روز را دریافت بخشی از اشارات قرآن کریم و معصومان در این باره چنین است:
الف) امامت مکمل تبلیغ رسالت الهی است.
به اتفاق شیعیان و به نقل بسیاری ازاهل سنت آیه شریف تبلیغ جهت انتصاب علی - علیه السلام - به جانشینی رسول گرامی(ص) نازل شد. این نکته هنگامی بود که ترس آشوب بود و احتمال تفرقه افکنی از جانب منافقین و افراد سست ایمان وجود داشت. وحی الهی به همه این نگرانیها خاتمه داد و با تاکید بر اهمیت موضوع، حفظ رسول گرامی(ص) از توطئه ها را نوید داد و فرمود: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک فان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس; ای پیامبر، آنچه از خدا بر تو نازل شده به مردم برسان که اگر نرسانی تبلیغ رسالت و ادای وظیفه نکرده ای و خدا تو را از [آزار] مردمان محفوظ خواهد داشت. (13)
علامه امینی 30 منبع از مدارک اهل سنت را برمی شمارد که همه آنها این آیه را با معرفی ولایت امیرمؤمنان علی - علیه السلام - در ارتباط دانسته اند. جلال الدین سیوطی شافعی در تفسیر در المنثور، تفسیر فخرالدین رازی شافعی در شمار این منابع جای دارند. (14)
نکته ای که از دقت در آیه، با استفاده از جمله «فما بلغت رسالته » می توان فهمید این است که امامت در حدی از منزلت است که عدم معرفی آن با انجام ندادن وظیفه رسالت مساوی است.
ب) امامت مایه تکمیل دین است
دین مجموعه قوانین الهی است که برای اجرای آن به فردی که بتواند با تکیه بر دو عنصر ایمان و آگاهی موجب اجرای آن شود، نیاز دارد. دین کامل دینی است که این امر را از قبل پیش بینی کرده، برای آن برنامه داشته باشد. از این رو وقتی کفار احساس کردند با فوت عبدالله فرزند پیامبر گرامی(ص) جانشینی برای استمرار راهش وجود ندارد آن بزرگوار را «ابتر» و کارش را ناقص قلمداد کردند. (15)
بعد از انتصاب علی(ع)، این آیه نازل می شود و می فرماید «الیوم اکملت لکم دینکم » امروز دین شما را کامل کردم. (16) امامت در جهت بیان احکام تکمیل کننده دین است; زیرا به مقتضای روایتی، که از طریق شیعه و اهل سنت نقل شده و پیامبر گرامی فرمود: من شهر علم هستم و علی در آن شهر. هر که خواستار ورود به شهر حکمت است باید از راه علی(ع) واردشود. (17)
امامت در جهت اجرای صحیح برنامه های دینی نیز تکمیل کننده دین است. از این رو پیشوایان پنجگانه اهل سنت مانند مسلم، مالک، بخاری، نسایی و ترمذی می نویسند: وقتی طارق ابن شهاب، از اهل کتاب، در مجلس خلیفه دوم گفت: اگر آیه «اکمال » در دین ما نازل می شد آن را عید می گرفتیم. (18) کسی بر او خرده نگرفت و عمر با سکوت خود آن را مورد قبول قرار داد.
ج) امامت عامل یاس دشمنان اسلام است.
آیه سوم سوره مائده نیز در باره انتصاب علی - علیه السلام - در غدیر خم نازل شده است; «الیوم یئس الذین کفروا من دینکم فلا تخشوهم و اخشون » امروز کافران از اینکه به دین شما دستبرد زنند و اختلالی رسانند طمع بریدند پس شما از آنان بیمناک نشوید. (19)
این آیه نشان می دهد که روز تکمیل دین و روز یاس و نومیدی دشمنان اسلام یکی است. علامه طباطبایی می نویسد: صحابه و تابعان و آنها که بعد از آنان آمده اند، همگی اتفاق دارند که این دو آیه مرتبط هستند و هر یک تکمیل کننده معنای دیگری است. و این نیست مگر بدان سبب که هر دو با هم نازل شده، یک معنا را می رسانند. (20)
از آنچه گفته شد نتیجه می گیریم که باید این روز را عید شمرد; زیرا خداوند متعال چنان بدان اهمیت داده است که آن را موجب اکمال دین، تبلیغ رسالت و نومیدی دشمنان اسلام دانسته است تا خود یادی از «ایام الله » باشد و فرموده است: و ذکرهم بایام الله; روزهای خداوندی را بدانان یادآوری کن. (21)
د) امامت ضامن استمرار وحدت اسلامی است
قرآن کریم، آنجا که از دعای حضرت عیسی و درخواست نزول مائده آسمانی سخن به میان می آورد، از عید بودن آن برای نسلهای آینده و گذشته یاد می کند و می فرماید: «اللهم ربنا انزل علینا مائدة من السماء تکون لنا عیدا لاولنا و آخرنا و آیة منک; پروردگارا، بر ما از آسمان مائده ای فرست تا این روز برای ما و کسانی که پس از ما می آیند عید شود». (22)
چنانکه ملاحظه می شود حضرت عیسی نزول این مائده و عید شدن آن را برای این می خواهد که برای همیشه مایه افتخار و عزت جامعه دینی شود و بتواند حبل المتین و نقطه وحدت آنان باشد; وحدتی که یکی از علتهای بعثت پیامبران شمرده شده است، و راز و حکمت عید شمردن نیز در همین راستاست تا جامعه اسلامی مائده آسمانی امامت و وصایت را پاس دارند و آن را به عنوان نقطه مرکزی حل اختلافات خویش بپذیرند و این است رمز کلام باقر العلوم آل محمد (علهیم السلام) که فرمود «و لم یناد بشی ء ما نودی بالولایة یوم الغدیر; در میان احکام اسلامی هیچیک به اندازه ولایت روز غدیر مهم شمرده نشده است ». (23)
پدید آورنده : عباس کوثری ، صفحه62
پی نوشتها
1- بحارالانوار (چاپ ایران)، ج 95، ص 320.
2- همان، ج 95، ص 323.
3- حج، 32.
4- الغدیر، ج 1، ص 274.
5- الغدیر، ج 1، ص 271.
6- بحارالانوار، ج 94، ص 118.
7- همان، ص 110.
8- همان، ص 111.
9- همان، ج 95، ص 303.
10- همان، ص 320; مفاتیح الجنان، اعمال روز عید غدیر.
11- همان، ج 94، ص 118.
12- همان، ص 112 و ج 95، ص 322.
13- مائده،67.
14- درالمنثور، سیوطی، دارالکتب العلمیة، ج 2، ص 457; تفسیر فخررازی، ج 12، ص 49.
15- ر.ک تفسیر مجمع البیان، ج 5، تفسیر سوره کوثر;
16- مائده،3.
17- الغدیر، ج 6، ص 61-77.
18- الغدیر، ج 1، ص 283.
19- سوره مائده،3.
20- المیزان، ج 5، ص 179.
21- دارالکتب العلمیه »
22- ابراهیم، 5.
23- اصول کافی، ج 2، ص 21، باب دعائم الاسلام،حدیث 8.
* مقالات
- نامها و اسامی به سهولت در ذهنها جای می گیرند و به راحتی معانی بلند را منتقل می کنند بهمین دلیل و دلایل دیگر، نامگذاری روزها و یا هفته ها یکی از شیوه های تبلیغاتی مثبت و منفی شده است و مطرح شدن و رواج پیدا کردن ارزشها یا ضد ارزشها را در پی دارد.روز مادر، روز کارگر، روز پاسدار، روز جانباز و روز بهره وری و هفته دولت و ... نمونه های شایسته ای از نامگذاری روزها و هفته ها در جامعه ما هستند. روز جهانی مستضعفین، روز جهانی قدس، روز آب، روز غذا و ... هم روزهایی است که در سطح جهانی مطرح هستند و برخی از آنها به برکت انقلاب اسلامی مطرح شده اند اسلام هزار و چهارصد سال پیش، از این شیوه برای القای اندیشه های نورانی خود و تثبیت آرمانهای مقدس الهی، بهره گرفته است.
اسلام علاوه بر اینکه برای برخی از روزها اسمهای خاصی مانند عید قربان، عید فطر، روز عرفه و ... برگزیده بر همه این روزها نام ایام الله نهاده است تا عظمت و قداست این روزها هر چه بیشتر در ذهن و دل مؤمنان، نقش بسته و موجب تذکر و تنبه آنان گردد.
یکی از روزهایی که در اسلام برای تعظیم آن، از شیوه نامگذاری بهره گرفته شده غدیر است ویژگی غدیر این است که نامهای گوناگونی برای آن قرار داده شده و این خود عظمت این روز را نسبت به روزهای دیگر نشان می دهد نامهای روز غدیر، از اسرار و ابعاد این روز پرده برمی دارند هر نامی از این نامها دری تازه از قلعه بلند غدیر بر ما می گشاید چه آنکه اسلام بر برگزیدن نامی برای زمان یا مکان و یا هر چیز دیگر، خصوصیات مسمی را در نظر داشته و به جنبه ها و زوایای آن توجه کرده است. از این روی شناختن و شناساندن نامهای روز غدیر یک ضرورت است. با این کار تصویری روشن از این روز در ذهن و دل نقش بسته و بیش از پیش این روز بزرگ را می شناساند.
شایسته است نامهای غدیر را با بهترین شکل و زیباترین خط بنویسیم و محافل جشن و سرور عید غدیر را با آن، معنی و روحی تازه ببخشیم.
آنچه در زیر می آید پنجاه نام و یا صفت برای روز غدیر است که از روایات برگرفته ایم:
1 - بزرگترین عید خدا ; (عیدالله الاکبر) (1)
2 - روز گشایش;(یوم وقوع الفرج) (2)
3 - روز خشنودی پروردگار;(یوم مرضاة الرحمن) (2)
4 - روز زبونی شیطان;(یوم مرغمة الشیطان) (4)
5 - روز مشعل فروزان دین;(یوم منار الدین) (5)
6 - روز بپا خاستن;(یوم القیام) (6)
7 - روز شادمانی;(یوم السرور) (7)
8 - روز لبخند;(یوم التبسم) (8)
9 - روز راهنمایی;(یوم الارشاد) (9)
10 - روز بلندی گرفتن منزلت شایستگان;(یوم رفع الدرج) (10)
11 - روز روشن شدن دلایل خدا;(یوم وضوح الحجج) (11)
12 - روز آزمایش بندگان;(یوم محنة العباد) (12)
13 - روز راندن شیطان;(یوم دحر الشیطان) (13)
14 - روز آشکار کردن حقیقت;(یوم الایضاح) (14)
15 - روز بیان کردن حقایق ایمان;(یوم البیان عن حقایق الایمان) (15)
16 - روز ولایت;(یوم الولایة) (16)
17 - روز کرامت;(یوم الکرامة) (17)
18 - روز کمال دین;(یوم کمال الدین) (18)
19 - روز جداسازی حق از باطل;(یوم الفصل) (19)
20 - روز برهان;(یوم البرهان) (20)
21 - روز منصوب شدن امیر مؤمنان;(یوم نصب امیرالمؤمنین(ع) (21)
22 - روز گواهی و گواهان;(یوم الشاهد و المشهود) (22)
23 - روز پیمان;(یوم العهد المعهود) (23)
24 - روز میثاق;(یوم المیثاق الماخوذ) (24)
25 - روز آراستن;(یوم الزینة) (25)
26 - روز قبولی اعمال شیعیان;(یوم قبول اعمال الشیعة) (26)
27 - روز رهنمونی به رهنمایان;(یوم الدلیل علی الرواد) (27)
28 - روز امن و امان;(یوم الامن المامون) (28)
29 - روز آشکار کردن امور پنهان;(یوم ابلاء السرائر) (29)
30 - عید اهل بیت(ع);(عید اهل البیت(ع) (30)
31 - عید شیعیان(عید الشیعة) (31)
32 - روز عبادت;(یوم العبادة) (32)
33 - روز اتمام نعمت;(یوم تمام النعمة) (33)
34 - روز اظهار گوهر مصون;(یوم اظهار المصون من المکنون) (34)
35 - روز بر ملا کردن مقاصد پوشیده;(یوم ابلاء خفایا الصدور) (35)
36 - روز تصریح به برگزیدگان;(یوم النصوص علی اهل الخصوص) (36)
37 - روز محمد(ص) و آل محمد(ص);(یوم محمد(ص) وآل محمد(ص)) (37)
38 - روز نماز;(یوم الصلاة) (38)
39 - روز شکرگذاری;(یوم الشکر) (39)
40 - روز دوح (درختان پر شاخ و برگ);(یوم الدوح) (40)
41 - روز غدیر;(یوم الغدیر) (41)
42 - روز روزه داری;(یوم الصیام) (42)
43 - روز اطعام;(یوم اطعام الطعام) (43)
44 - روز جشن;(یوم العید) (44)
45 - روز عالم بالا;(یوم الملا الاعلی) (45)
46 - روز کامل کردن دین;(یوم اکمال الدین) (46)
47 - روز شادابی;(یوم الفرح) (47)
48 - روز به صراحت سخن گشودن از مقام ناب;(یوم الافصاح عن المقام الصراح) (48)
49 - یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود ؛ روز افشای پیوند میان کفر و نفاق. (49)
50 - روز گردهمایی و تعهد حاضران;(یوم الجمع المسؤول) (50)
پدید آورنده : زهرا حبیبیان ، صفحه 29
1- امام رضا(ع) می فرماید: و هو عید الله الاکبر (عید غدیر، برترین عید خداوند است)، الغدیر، ج 1، ص 286.
2- امام علی (ع): هذا یوم فیه وقع الفرج (این، روزی است که گشایش در آن می رسد)، مصباح المتهجد، ص 700.
3- امام صادق(ع): و فیه مرضاة الرحمن (در این روز، رضایت خداوند نهفته است)، بحارالانوار، ج 98، ص 323.
4- امام رضا(ع): انه یوم مرغمة الشیطان (روز غدیر، روز اندوه شیطان است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.
5- امام صادق(ع): یوم منار الدین اشرف منهما (روز مشعل فروزان دین، از دو عید فطر و قربان گرامی تر است.
6- امام صادق(ع): ذلک یوم القیام (روز غدیر، روز بپاخاستن است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.
7- امام صادق(ع): انه یوم السرور (روز غدیر، روز شادمانی است) الغدیر، ج 1، ص 286.
8- امام رضا(ع): و هو یوم التبسم (روز غدیر، روز لبخند است) المراقبات،257.
9- امام علی(ع): هذا یوم الارشاد (این، روز راهنمایی کردن است) مصباح المتهجد، ص 700.
10- امام علی(ع): هذا یوم فیه ... رفعت الدرج (این روزی است که منزلت شایستگان در آن، بلندی گرفت) مصباح المتهجد، ص 700.
11- امام علی(ع): هذا یوم ... فیه ... وضحت الحجج (این روزی است که دلایل خداوند در آن، روشن گشت.
12- امام علی(ع): هذا یوم محنة العباد (این روز آزمایش بندگان است) مصباح المتهجد، ص 700.
13- امام علی(ع): و هو ... یوم دحر الشیطان (روز غدیر روز راندن شیطان است) مصباح المتهجد، ص 700.
14- امام علی(ع): و هو یوم الایضاح (روز غدیر، روز آشکار کردن حقیقت است) مصباح المتهجد، ص 700.
15- امام علی(ع): و هو ... یوم البیان عن حقایق الایمان (روز غدیر روز بیان کردن حقایق ایمان است) مصباح المتهجد، ص 700.
16- امام رضا(ع) در حدیثی مفصل، روز غدیر را روز عرضه ولایت به انسانها و مخلوقات معرفی می کند، المراقبات، ص 257.
17- امام صادق(ع): در هنگام ملاقات با برادر ایمانی خود بگو: الحمدالله الذی اکرمنا بهذا الیوم (حمد خداوند را که ما را در این روز کرامت داد) المرقبات، ص 257.
18- امام علی(ع) و هو ... یوم کمال الدین (غدیر، روز کمال دین است) مصباح المتهجد، ص 700.
19- امام علی(ع): هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون (این روز جداسازی است که به آن وعده داده شده اید) مصباح المتهجد، ص 700.
20- امام علی(ع): و هو ... یوم البرهان (روز غدیر، روز برهان است) مصباح المتهجد، ص 700.
21- امام صادق(ع): الیوم الذی نصب منه رسول الله امیرالمؤمنین(ع)... (روزی که پیامبر(ص) در آن امیر مؤمنان را منصوب کرد) الغدیر، ج 1، ص 285.
22- امام علی(ع): و هو ... یوم الشاهد و المشهود (غدیر، روز گواهی و گواهان است) مصباح المتهجد، ص 700. امام صادق(ع): نام غدیر در زمین روز به گواهی گرفته شدگان (جمع مشهود) است. بحارالانوار، ج 98، ص 231.
23- امام علی(ع): و هو ... یوم العهد المعهود (غدیر، روز وعده و پیمان است) مصباح المتهجد، ص 700.
24امام صادق(ع): نام غدیر در آسمانها روز پیمان بستن است) بحارالانوار، ج 98، ص 321.
25- امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز میثاق گرفته شده است، بحارالانوار، ج 98، ص 321.
26- امام رضا(ع): روز غدیر، روز زینت است. المراقبات، ص 257.
27- امام رضا(ع): یوم تقبل اعمال الشیعة (غدیر روزی است که اعمال شیعه در آن قبول می شود) المراقبات، ص 257.
28- امام علی(ع): هذا ... یوم الدلیل علی الرواد (این، روز رهنمونی به رهنمایان است) مصباح المتهجد، ص 700.
29- امام علی(ع): هذا یوم الامن المامون (این، روز امن و امان است) مصباح المتهجد، ص 700.
30- امام علی(ع): هذا یوم ابلاء السرائر (این، روز آشکار کردن امور پنهان است) مصباح المتهجد، ص 700.
31- امام صادق(ع): جعله عیدا لنا (خداوند این روز رابرای ما اهل بیت(ع) عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص 300.
32- امام صادق(ع): جعله عیدا ... لموالینا و شیعتنا (خداوند این روز را برای دوست داران و شیعیان، عید قرار داد) بحارالانوار، ج 98، ص 300.
33- امام صادق(ع): روز غدیر، روز عبادت است. الغدیر، ج 1 ، ص 285.
34- امام صادق(ع): انه الوم الذی... تمت فیه النعمة (روز غدیر، نعمت در آن، تمام شد) الغدیر، ج 1، ص 285.
35- امام علی(ع): هذا یوم اظهار المصون من المکنون (این، روز اظهار گوهر مصون از راز پنهان داشته است)، مصباح المجتهد، ص 700.
36- امام علی(ع): هذا یوم ابدی خفایا الصدور و مضمرات الامور (این، روزی است که مقاصد و نیت های نهان را برملا کرد) مصباح المتهجد، ص 700- امام علی(ع): هذا یوم النصوص علی اهل الخصوص (این، روز تصریح برگزیدگان است). همان.
37- امام صادق(ع):هو الیوم الذی جعله لمحمد(ص) و آله(ع) (روز غدیر، روزی است که خداوند آن را برای محمد و آل او قرار داد) المراقبات، ص 257.
38- امام صادق(ع): روز غدیر، روز نماز است. الغدیر، ج 1 ص 285.
39- امام صادق(ع): روز غدیر، روز شکرگزارای است. الغدیر، ج 1، ص 285.
40- امام علی(ع): و انزل علی نبیه فی یوم الدرج ما بین له عن ارادته فی خلصائه (و خداوند در روز دوم، اراده خویش را در حق بندگان خاص و گزیدگان خود اظهار داشت) مصباح المتهجد، ص 700.
مقصود ازدو، درختان پر شاخ و برگی است که در سرزمین غدیر وجود داشت و حضرت در سایه آنها قرار گرفت و ولایت امیرمؤمنان(ع) را ابلاغ فرمود.
41- این نام، معروفترین نام غدیر است که از مکان واقعه گرفته شده است.
42- امام صادق(ع): ذلک یوم صیام (روز غدیر، روز روزه داری است) بحارالانوار، ج 98، ص 323.
43- امام صادق(ع): روز غدیر، روز اطعام است. بحارالانوار، ج 98، ص 323.
44- امام صادق(ع): انه یوم عید (روز غدیر، روز عید و جشن است) بحارالانوار، ج 98، ص 298.
45- امام علی(ع): هذا یوم الملا الاعلی ... (این روز عالم بالا است...) مصباح المتهجد، ص 700.
46- امام رضا(ع): هو الیوم الذی اکمل الله فیه الدین...(این، روزی است که خداوند دین را در آن، کامل کرد...) المراقبات، ص 257.
47- امام صادق(ع): انه یوم فرح (غدیر، روز شادابی است) الغدیر، ج 1، ص 286.
48- امام علی(ع): و هو ... یوم الایضاح عن المقام الصراح (روز غدیر، روز به صراحت سخن گفتن از مقام ناب است) مصباح المتهجد، ص 700.
49- امام علی(ع): و هو یوم تبیان العقود عن النفاق و الجحود (غدیر، روز باز کردن گره پیوند میان کفر و نفاق است) مصباح المتهجد، ص 700.
50- امام صادق(ع): نام غدیر در زمین، روز بازخواست شدگان است. بحار الانوار، ج 98، ص 320.
- ضرورت شناخت روز غدیر- غدیر، یک رخ داد تاریخی صرف یا تنها یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه یک سرفصل اعتقادی است که درون مایه همه طاعت ها از آن منشأ می گیرد، رسالت همه پیامبران در آن مفهوم می یابد، و همه رشدها و تعالی ها از آن جا آغاز می شود. از این رو، شناخت غدیر، از ضروری ترین وبنیادی ترین شناخت های اعتقادی است. امام رضا علیه السلام در کلامی اوج مند درباره شناخت غدیر فرموده اند: «به خدا سوگند، اگر مردم ارزش روز غدیر را شناخته بودند، روزی ده بار، فرشتگان با آنان مصافحه می کردند، و گر به درازا کشیدن سخن برای من ناگوار نبود، درباره ارج مندی این روز و فضیلت هایی که خداوند متعال به کسانی داده که آن را شناخته اند، چنان بسط سخن می دادم که به شمار نیاید».
دریایی به ژرفای غدیر
غدیر، آب گیری آرام بوده است که خستگیِ کاروانیان را در سفری سخت، به سایه ای آرامش بخش و آبی زلال مهمان می کرده است؛ اما در پهنه تاریخ، به دریایی ژرف بدل شد که امواج پرخروش و پر غرورش، طنین حکمت، محبت و بزرگ منشی در گوش آدمیان نواخت. دستی که در غدیر بالا رفت، دُرَفشی شد که بر آن، کلام جاودانه مهربانی نقش بست، و هر آن کسی که در عمق جان، دل ربوده فضایل سترگ انسانی است، چشم از آن دُرَفش برنخواهد داشت. غدیر، عید بزرگ مودّت و الفت، بر دوست داران راستین ولایت شاد باد.
گل واژه های تبریک
فرمان حیّ قدیر در جام غدیر بلند بود و در آن هنگامه اوج مند، کفر پیشگان به یأس، نعمت به اتمام، دین به اکمال، علی به امامت و خداوند به رضایت می رسیدند. در آن روز، محمد صلی الله علیه و آله در آن گذرگاه جغرافیا، برفراز راه طولانی تاریخ، چراغ خورشید می آویخت تا راه را تا فرجام، همواره هموار طی کنیم. اینک در سال روز آن رخ داد، و در حریری از مهرِ به ولایت، همراه با سُرور آسمانیان، دل ها را به شادیْ و لب ها را به لبخند پیوند می زنیم و شادمانه ترین گل واژه های تبریک را به دل های همه مؤمنان حقیقت جو هدیه می کنیم.
شادباش
امر حیّ قدیر بود و روز غدیر، جبرئیلْ سفیر و علی امیر، و محمد صلی الله علیه و آله که قبیله آفتاب را با آوای بلند «من کنتُ مولاه فهذا علیّ مولاه» به پیشوایی علی علیه السلام می سپرد. در آن روز در برکه غدیر، دریای شادی می جوشید و علی علیه السلام بر سریری از نور می نشست که عرشِ شکوه مند امامت بود. سال گشت آن روز بی غروب و آن عید اوج مند، بر همه مؤمنان و ره روان ولایت مبارک باد.
غدیر، مبارک
خورشید، امروز از نور غدیر، غلغله ای در دل دارد و زمزمه ای بر لب. خورشید تا به صبح، لحظه لحظه ها را شمرده تا به خوش آمد غدیر، نوری دگر دهد. خورشید، امروز از مکّه آمده، از سرزمین ولایت، از سرزمین خلافت، از سرزمین وصیت. همگان در غدیر خم جمع شده اند و دست ها سایبان چشم هاست، دیده ها مشتاق و دل ها بی قرار، همه یک دیگر را نگاه می کنند، چه شده است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله ما را به چه می خواند؟ به ناگاه، دیدگان مشتاق، غرق نور و سرور می شوند. پیامبر صلی الله علیه و آله از بزرگ ترین پیام خداوند سخن می گوید؛ «پیام تکمیل دین»، و علی علیه السلام در میان دست ها، دیده ها، بوسه ها و شادی ها گم می شود. علی علیه السلام مولای همه شد و وارث پیامبر صلی الله علیه و آله . از آن روز در دل هر مشتاقی، چشمه ای از عشق جوشید و هر چشمه ای را ندایی است که هر صبح،در هر طلوع، هر ظهر و هر شام و هر غروب، به ولایت علی علیه السلام شهادت می دهد؛ «اشهد انّ علیا ولیُّ اللّه ». اذان از بالای گل دسته ها، غدیر را سر می دهد. دسته های گل در میان خانه ها، غدیر را تبریک می گویند. شیرینی و گلاب نیز هر کدام در این جشن سهمی دارند و لحنی، که خود با غدیر می گویند: غدیر مبارک باد.
خبر از رخ دادی عظیم
ولوله کاروانیان، صدای سمّ اسبان و زنگ شتران، هیاهوی گنگی را در فضا پراکنده بود. سیمای نورانی پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در اندیشه ای ژرف، آرام و بی صدا، حادثه ای سترگ را انتظار می کشید. او هنوز هم سنگینی مسئولیتی عظیم را روی شانه های رسالتش احساس می کرد. ایمان داشت که باید دیگران را از رخ دادی بزرگ آگاه کند و اینک، پرتو زرین خوشید، روز هجدهم ذی الحجه را خبر می داد و این جا غدیر خم بود؛ محلی که اندکی دیگر، می بایست عراقیان و مصریان از هم دیگر جدا شوند. در این هنگام بود که حضور دل نشین جبرئیل، فضا را عطرآگین کرد. او این بار عشق را برزمین ارمغان آورده بود و اکنون وقت آن که، حجت بر مردمان تمام شود و همگان بشنوند آن چه را باید بشنوند و ببینند آن چه را باید ببینند: «ای پیامبر! ابلاغ کن آن چه را از پروردگارت بر تو فرود آمده و اگر نکنی، پیام او را نرسانده باشی».
این ندای آسمانی، تمام اضطراب ها را از قلب پیامبر صلی الله علیه و آله زدود و او بود که مصمم، با دستان علی در دست، این سروش آسمانی را در تاریخ طنین انداز کرد که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
غدیر کجاست؟
روی داد عظیمِ اعطای رسمی مقام ولایت و امامت بر حضرت علی علیه السلام در سرزمین «غدیر خم» رخ داد و از این رو، به این نام در تاریخ ماندگار شد. این سرزمین در نزدیکی «جُحفه»، یکی از میقات های اطراف حرم مکّه واقع شده است. جُحفه، دهکده ای بزرگ است که در راه مکّه و مدینه قرار گرفته و محل جدایی حاجیان مدینه، مصر، عراق و نَجد از دیگر حجاج است. «غدیر» به برکه و آب گیری می گویند که در ایام ریزش باران، از آب پرمی شود و سپس رفته رفته، آبش کاهش می یابد و در تابستان با شدّت یافتن حرارت هوا، به کلی از بین می رود. «خُم» نیز شاید، اسم شخص باشد یا این که اسم نی زار و درخت زاری است که در باتلاق یا مصبّ رود و ریزش آب پیدا می شود. برخی هم گفته اند که خم، نام محلی است که در آن چشمه فرو می ریزد. سرزمین غدیر اکنون در 220 کلیومتری مکّه و نزدیک جحفه قرار دارد.
اعلان رسمی پیامبر صلی الله علیه و آله در اجتماع غدیر
پیامبر گرامی اسلام، در سال دهم هجرت، پس از اتمام آخرین سفر خویش به مکّه ـ که به «حَجّةُ الوداع» معروف شد ـ به منادی خود «بلال» دستور دادند که به مردم اعلان کند که همگان باید آهنگ سفرکنند تا در غدیر خم گِرد هم آیند و هیچ کس جز معلولان باقی نماند. صبح گاهان، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله با همراهی جمعیت انبوهی از مکّه به سوی غدیر خم حرکت کردند. آن حضرت در روز یکشنبه هیجدهم ذی الحجه به غدیر خم رسیدند. پنج ساعت از روز گذشته بود که جبرئیل، فرمان خداوند را به ولایت و امامت حضرت علی علیه السلام بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرود آورد. هنگامی که این سروش آسمانی نازل شد، بیش تر حاجیان به نزدیکی سرزمین جُحفه رسیده، و گروهی نیز هنوز به رسول اللّه نپیوسته بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله در غدیر توقف کردند و دستور دادند که پیشینیان که به جحفه رسیده اند، باز گردند و منتظر مانند تا عقب مانده ها نیز به آنان ملحق شوند. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله بر منبری از جهاز شتران بالا رفتند و فرمان خداوند را بر مردمان ابلاغ کردند.
شاهدان علی در غدیر
امام صادق علیه السلام در گفتاری حکیمانه که فریاد بلند حقانیت حضرت علی علیه السلام را در ورای خود پنهان دارد، برگ دیگری ازمظلومیت های بی کران امیرمؤمنان علیه السلام را این گونه ورق زدند: «شگفتا از آن چه علی بن ابی طالب کشید! [در روز غدیر] آن حضرت این همه شاهد داشت، ولی نتوانست حق خود را بگیرد؛ در حالی که مردمان با دو شاهد، حق خود را می گیرند». تاریخ نگارانِ حقیقت جو، درباره تعداد شرکت کنندگان انبوهی که در واقعه غدیر خم، شاهدانِ اعطای مقام امامت بر حضرت علی علیه السلام بوده اند، گفته های متفاوتی دارند؛ اگرچه بیش تر مورخان شیعه، شمار این جمعیت رابیش از 120 هزارنفر گفته اند، ولی نقل های دیگری هم چون: چهل، هفتاد، نود و 114 هزارنفر نیز گفته شده است.
پاسخ یک ابهام
یکی از ابهامات بسیارمهم تاریخ اسلام، این سوال است که: در هنگام رحلت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، از واقعه غدیر خم، تنها هفتاد روز سپری شده بود؛ با این حال چرا علی علیه السلام تنها و بی یاور ماند؟ یکی از بهترین پاسخ های این پرسش را می توان ترکیب جمعیتی جامعه اسلامی در هنگامه واقعه غدیر دانست. تاریخ نگاران، جامعه آن زمان را به سه دسته تقسیم کرده اند: اولین گروه، اعراب تازه مسلمانی بودند که هنوز به درستی آداب جاهلیت را از خود نزدوده بودند و معنای صحیح امامت را نمی فهمیدند. و ولایت را نوعی زعامت و حکومت ظاهری می پنداشتند. گروه دوم، منافقانی بودند که در لباس اسلام، کینه کشته شدگان جنگ های بدر، احد، حنین و خیبر را به دل داشتند و به آسانی تن به پذیرش ولایت حضرت علی علیه السلام نمی سپردند. آخرین گروه، تعداد اندکی از مسلمانانِ با اخلاص بودند که با ایمانی استوار، به ولایت و همراهی علی علیه السلام دل سپردند. سلمان فارسی، ابوذر غفاری، مقداد، میثم تمار و تنی چند از اصحاب با وفای پیامبر صلی الله علیه و آله ، در این گروه بودند.
راویان حدیث غدیر
راویان بسیار از اهل سنت و تشیع، حدیث گران قدر غدیر را در کتاب های خود آورده اند. گردآوری اسامی راویان حدیث غدیر ـ که نتیجه زحمات فرزانگانی چون میرحامد حسین و علامه امینی است ـ اثبات می کند که هیچ حدیث نبوی به اندازه حدیث غدیر، روایت کننده ندارد.
کتاب های بسیاری نیز درباره بحث های رجالی و تاریخی مربوط به سند حدیث غدیر نوشته شده که از بهترین آن ها، می توان به کتاب های عَبقاتُ الانوار و الغدیر اشاره کرد. هم چنین تاریخچه مفصلی از اسناد و راویان حدیث غدیر تدوین شده و جنبه های اعجاب انگیز آن، در زمینه های اسناد و رجال تبیین گردیده است. برای مثال «ابوالمعالی جُوینی» می گوید: «در شهر بغداد، در دست صحّافی، یک جلد کتاب دیدم که بر آن چنین نوشته بود: جلد 28 از اسناد حدیث: من کنت مولاه فعلی مولاه، و بعد از این جلد، مجلد بیست و نهم خواهد بود».
غدیر، عید مشترک همه مسلمانان
عید دانستن روز غدیر و انجام آداب و سنت های ویژه در شب و روز آن، ازشعایر عمومیِ جهان اسلام است و به شیعیان اختصاص ندارد. منابع و مدارک انکارناپذیر تاریخی حکایت می کند که از زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله ، این روز، عید بزرگ مسلمانان شمرده شد و این سنت به وسیله اهل بیت بزرگ آن حضرت و همه باورمندان به اسلام محمدی پاس داری گشت. نگاهی گذرا به منابع نخستینِ اهل تسنن، بر آن چه گفتیم گواه است. ابوریحان بیرونی می نویسد: «روز عید غدیر، از جمله عیدهای مورد توجه اسلام است». و «ابن طلحه شافعی» که از بزرگان اهل سنت است، در این باره می گوید: «این روز، عید گشته برای این که رسول خدا صلی الله علیه و آله حضرت علی علیه السلام را به مقام والای ولایت برگزید و او را بر همه آفریده ها برتری داد».
غدیر، بایسته عید گرفتن
پژوهش در پیشینه تاریخی مسلمانان، به ما می آموزد که در سده های نخستین اسلام، مسلمانان جهان در شرق و غرب، در کشورهای حجاز، عراق، مصر، ایران و کشورهای افریقایی، عید غدیر را مبارک دانسته و در آن مراسم عید برپا می کرده اند. از کاوش درباره حقیقت این روز، روشن می شود که این عید، برای همه امت اسلامی است و پیشینه آن، به زمان رسول اکرم صلی الله علیه و آله و پیش از آن، به زمان اوصیای پیامبران گذشته می رسد. تأمل خردمندانه در موقعیت این روز نیز نشان می دهد که بایسته عید گرفتن است. «طارق بن شهاب» که یکی از غیر مسلمانان اهل کتاب بود، روزی به نزد خلیفه دوم می رود و می گوید: اگر آیه «الیوم اَکْمَلتُ لَکُمْ دینَکم...» در کیش ما نازل شده بود، روز نزول آن را عید می گرفتیم. آن گاه هیچ کس سخن او را انکار نکرد.
اوصاف غدیر در قرآن
در قرآن و روایات، برای روز غدیر ویژگی ها و اوصافی آمده که پژوهش درآن ها، شکوه بی کران آن روز را نشان می دهد. در قرآن کریم، چهار وصف عظیم برای غدیر، بدین سان ذکر شده است: امروز، کافران از دست اندازی به دین شما نومید گردیده اند؛ امروز دین شما را کامل کردم؛ [امروز] نعمتم را بر شما تمام گردانیدم؛ و خرسند شدم که اسلام کیش شما باشد. این ویژگی ها، اهمیت ولایت و عظمت غدیر را می نمایاند.
اوصاف غدیر در خطبه حضرت علی علیه السلام
حضرت علی علیه السلام در یکی از خطبه های شورآفرین و راه آموز خود که در روز جمعه ای هم زمان با روز غدیر ایراد کرده اند، برخی از اوصاف این روز را این چنین برشمرده اند: روز آشکار شدن آن چه در سینه ها پنهان بود و آن کارهایی که از دیده ها نهان؛ روز افشای رازی که در نهان نگه داشته می شد؛ روزی که خداوند به وسیله آن، دین را کامل ساخت؛ روز دلیل استوار؛ روز بیان بنیادهای پایدار ایمان؛ روز روشن گری پیمان ها از دورویی ها و انکارهای آگاهانه؛ روز ارائه دلیل درباره راهنمایان؛ روزی که نردبان تکامل برافراشته شد؛ روز جدایی حق و باطل (روز داوری)؛ روز آزمایش بندگان؛ روز فرشتگان والا؛ روزی که حجت ها آشکار گشت.
اوصاف غدیر در روایات
در فرهنگ شکوه مند شیعه، از عید غدیر، با عظمت و مجد ویژه ای سخن به میان آمده و از آن با القاب و اوصافی ممتاز نام برده شده است. برخی از این توصیف ها عبارتند: روز آسایش مؤمنان؛ روز بسیار درود فرستادن بر محمد و آل محمد صلی الله علیه و آله ؛ روز اجتماع گواه گرفته شده؛ روز افطاری دادن به روزه داران؛ روزی که خداند به وسیله آن، اسلام را استوار ساخت و نشان درخشان دین را آشکار کرد؛ روز بخشش و ارمغان؛ روز روزه داشتن و نماز خواندن و پیوند با برادران دینی؛ روز عید اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله ؛ روز شادمانی وسرور؛ بزرگ ترین عید خداوند؛ روزی که در میان عیدها بسان ماه در بین ستاره هاست؛ روز زدودن اندوه ها و غصه ها؛ و روزی که دعا در آن مستجاب می گردد.
آشنای همه پیامبران
غدیر، اگرچه در تقویم تاریخ، در روز هجدهم ذی الحجه سال دهم هجری ورق خورد، ولی با پژوهش درروایات امامان معصوم علیهم السلام ، به دست می آید که این عید بزرگ، آشنای همه پیامبران پیشین و روزی گران قدر در مکتب انبیا و اوصیای الهی بوده است؛ چرا که تلاش ها و مرارت های همه پیامبران، در روز غدیر به فرجام رسید. در آن روز، نخل بلند رسالت میوه داد و میراث همه انبیا از گزند مرگ و تباهی حفظ گشت. از این روست که همه پیامبران، آن را شناختند، حرمتش را ارج نهادند و آن را عید گرفتند. در روایت آمده است که: «خداوند متعال هیچ پیامبری را مبعوث نکرد، مگر این که این روز را عید گرفت ومقام و عظمت آن را به او شناساند».
هم زمانی غدیر با رویدادهای مهم در تاریخ بشر
از نکته های شگفت انگیز واقعه غدیر ـ که اعجاب بسیاری از محققان و پژوهش گران تاریخ را برانگیخته ـ هم زمانی غدیر با بسیاری از رخ دادهای مهم و سرنوشت ساز در تاریخ بشر است. از بررسی روایات، برمی آید که در روز غدیر، این روی دادهای بزرگ در تاریخ انبیا رخ داده است: در چنین روزی بود که خداوند متعال، توبه حضرت آدم علیه السلام را پذیرفت. در این روز، خداوند، حضرت ابراهیم علیه السلام را از آتش نجات داد. در این روز، حضرت سلیمان پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم، بر جانشینی «آصف بن برخیا» گواه گرفت. در مثل چنین روزی بود که حضرت موسی علیه السلام بر جادوگران پیروزی یافت. در چنین تاریخی بود که حضرت موسی علیه السلام هارون را وصیّ خویش کرد. در این روز، حضرت عیسی علیه السلام اعلان کرد که «شمعون الصفا» جانشین من است و در چنین روزی بود که کشتی نوح علیه السلام پس از فرو نشستن طوفان، بر کوه جُودی (آرارات) قرار گرفت.
هم زمانی غدیر با نوروز
از نکته های شگفتِ تاریخ غدیر، آن است که روز هیجدهم ذی الحجه سال دهم هجرت ـ که روز گماشتن امیرمؤمنان علی علیه السلام به امامت بود ـ با نوروز (روز نخست فروردین) یکی گشت و عید باستانی عَجَم، با عید غدیر پیوند یافت. این سخن، از امام صادق علیه السلام رسیده است که: «بی شک، نوروز، همان روزی است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای امیرمؤمنان علیه السلام در غدیر خم پیمان گرفت، آن گاه مسلمانان، به ولایت او اعتراف کردند. خوشا به حال آنان که بر آن ولایت پایدار ماندند و وای برآنان که پیمان شکستند». گفتنی است که پژوهش های دانشمندان، در شناخت هم زمانی رخ دادهای شمسی با روی دادهای قمری، این سخن را تأیید می کنند. بدین روی، اهتمام عظیم ایرانیان به نوروز، می تواند یک انگیزه بزرگ مذهبی نیز داشته باشد.
آداب و سنن ویژه عید غدیر
یکی از نشانه های عظمت بی کران عید غدیر، اعمال، آداب و سنت هایی است که رعایت آن ها در شب عید غدیر، روز و شام گاه آن، مورد سفارش های مکرر قرار گرفته و پاداش هایی بسیار برای آن آمده است. برخی از این اعمال و آداب عبارتند:
دعا و نمازِ شب عید غدیر
شب عید غدیر، از شب های بسیار با فضیلت سال است و اعمالی ویژه دارد. سید بن طاووس ـ که از بزرگ ترین علمای شیعه است ـ در کتاب گران قدر اقبال، برای شب عید غدیر، نمازی را با آدابی خاص آورده است. هم چنین برای این شب، دعایی وارد شده که خواندنش پاداشی بسیار دارد. در بخش هایی از این دعا می خوانیم: «پروردگارا! ما را آن گونه قرار ده که برای ولیّ تو (امیرمؤمنان علیه السلام ) با هر کسی که با او عَلَم دشمنی برافرازد، دشمن باشیم و هر که او را دوست دارد، دوست بداریم و با این شیوه، ما اطاعت و فرمان برداری تو را آرزومندیم ای مهربان ترین مهربانان. خدایا! عذاب و خشمت را بر کسی قرار ده که با ولیّ تو بستیزد، امامت او را آگاهانه نپذیرد [و] سرپرستی، ولایت و سبقت او را گردن ننهد».
روزه گرفتن
روزه عید غدیر، از مستحباتی است که بر آن تأکید بسیار شده و پاداش های عظیم و گسترده ای برای آن بیان گردیده است. امیرمؤمنان علی علیه السلام در خطبه ای که در روز عید غدیر ایراد کردند، فرمودند: «روزه عید غدیر از مستحباتی است که خداوند بدان فرا خوانده است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «بر شما لازم است که در روز عید غدیر، برای سپاس گزاری از خداوند و ستودن او، روزه بگیرید». آن حضرت در پاسخ شخصی که از ایشان پرسید: چه کاری شایسته روز غدیر است و چه عملی در آن استحباب دارد؟ روزه رایکی از اعمال این روز برشمردْ و در حدیث دیگری فرمودند: «من دوست دارم شما آن روز را روزه بگیرید». گفتنی است که در بیش تر روایات، این روزه، روزه شکر و سپاس نامیده شده است. سپاس از پروردگار متعال در برابر نعمت گران سنگ ولایت، وصایت و امامت.
افطاری و اطعام
از سنت هایی که به انجام دادن آن در روز عید غدیر سفارش شده، افطاری دادن به روزه داران است. افزون بر این، در این روز بر اطعام و پذیرایی مؤمنان نیز تأکید بسیار شده است. «اطعام» به معنای طعام و خوراک دادن، معنایی گسترده تر از افطاری دادن را شامل می شود؛ چرا که افطاری، تنها روزه دراان را فرا می گیرد، ولی اطعام، پذیرایی و تغذیه است؛ چه مردمانِ روزه دار باشند و چه نباشند. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف عید غدیر را اطعام برادران دینی برشمرده اند. امام رضا علیه السلام نیز پاداش فردی که مؤمنی را در روز عید غدیر تغذیه می کند، هم سان کسی می دانند که پیامبران و صدّیقان راطعام داده باشد.
آراستن
از دیرباز، عیدها و جشن ها، با نظافت، غبارزدایی، پیراستن و آراستن همراه بوده است. در قرآن مجید نیز «روز زینت کردن»، وصف یکی از عیدهای کهن آمده است. این آراستین و پیراستن، از سنت های شایسته ای است که باید مومنان راستین آن را برای عید غدیر رعایت کنند. خانه روبی، غبارزدایی، تزیین مجالس و اماکن در آستانه عید غدیر، سنت و مستحب، و نیز جلوه ای ازشعائر دینی است. امام رضا علیه السلام در این باره می فرمایند: «روز غدیر، روز آراستن و زینت کردن است». چراغانی سر در منازل و اماکن عمومی و اداری، از شعایری است که در قلمرو این گونه سفارشات امامان معصوم علیهم السلام قرار می گیرد.
پوشیدن لباس نو
ما ایرانیان به پیروی از نیاکانمان، در عید باستانی نوروز ـ که عید تحویل سال است، نه تحول انسان ـ لباس نو می پوشیم؛ پس چرا در عید بزرگ ولایت و وصایت خداوندی، تن پوش نو نپوشیم؟ امام صادق علیه السلام فرموده اند: «یکی از وظایف روز غدیر این است که مؤمن، تمیزترین و گران قدرترین جامه های خویش را بپوشد». و امام رضا علیه السلام نیز در بیان دیگری گفته اند: «روز غدیر، روز پوشیدن لباس نو و درآوردن جامه سیاه است».
به کار بردن بوی خوش
دین زندگی ساز و سعادت آفرین اسلام، درباره به کارگیری بوی خوش، و استعمال مواد خوش بو، سفارش های بسیار کرده است و آن گاه که عید سعید غدیر فرا می رسد، این سنّت، سفارش ویژه ای پیدا می کند. امام صادق علیه السلام در پی وظایف مؤمن درروز عید غدیر فرموده اند: «و مؤمن به اندازه وسعت و توانایی مالی خویش، بوی خوش استعمال کند».
تبریک گفتن
انسان ها به هنگام دست یابی به نعمت، دست یافتن به پیروزی یا روزهای عیدی که سال گشت به این نعمت رسیدن یا به پیروزی دست یافتن بوده، به رعایت رسمی دیرین، آن را به یک دیگر تبریک می گفته اند. تبریک گفتن در روز عید غدیر، جلوه ای ازاحیا و بزرگ داشت این عید و نشانی از پای بندی به شعایر تشیع است. بدون تردید، عید غدیر، بزرگ ترین دستاورد معنوی را برای کسانی که ولایت را پذیرفته اند، به همراه داشته است. در این روز، بشر به نعمتی رسیده که تمام نعمت ها در برابر آن اندک و حقیر است. از این رو، گرم ترین و واقعی ترین تبریک ها برای عید غدیر است. امام رضا علیه السلام در این باره می فرمایند: «روز عید غدیر، روز تهنیت گویی است. بعضی از شما به برخی دیگر تهنیت بگوید و هرگاه مؤمنی با برادرش برخورد کرد بگوید: ستایش، مخصوص خداوندی است که ما را از پیوستگان به ولایت امیرمؤمنان علیه السلام و امامان علیهم السلام قرار داد».
دل جویی و مهرورزی
روز عید، روز نگاه های مهرآمیز، لبخندهای دل انگیز و روز دل جویی های انسان دوستانه و خداپرستانه است. روز غم زدایی از دل های به درد نشسته، نگاه های به در بسته و جان های از اندوه خسته است. آیین اسلام نیز، فرهنگ هم دلی، هم سویی وفریاد رسی است و پیشوای غدیر حضرت علی علیه السلام ، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ، غم زداترین انسان برای محرومان بود. اکنون در روز غدیر، این دل جویی ها تأکید بیش تری می یابد. امیرمؤمنان علیه السلام دراین باره می فرمایند: «[در این روز] با خیر فراوان، به دیدار کسانی بروید که به کمک شما دل بسته اند و تا آنجا که توان دارید و از دستتان برمی آید، در خوردنی ها، با ناتوانانْ مساوات پیشه کنید». و در ادامه فرمودند: «مهربانی متقابل در روز غدیر، رحمت و نگاه عطوفت آمیز خداوند را جلب می کند». امام رضا علیه السلام نیز روز غدیر را «روز مهرورزیدن» خوانده اند.
ابراز شادمانی و شادمان ساختن دیگران
بی شک، هر عیدی، یادآور خاطره شادی بخشی است و در طول تاریخ، عیدها هنگام سرور ملت ها بوده است. عید غدیر که عید ولایت و رهبری است، بزرگ ترین و گران قدرترین سرفصل سرنوشت ساز زندگی مسلمانان است و بدون تردید، شادمانی بیش تری را می طلبد. درروایات امامان معصوم علیهم السلام آن چه مورد تأکید قرار گرفته، تنها شادمان بودن نیست، بلکه سفارش شده که شادمانی را ابراز کنید و دیگران را نیز در این شادیْ شریک سازید؛ چرا که این شور و شادی، نشانه شعور دینی و شعاری اسلامی است. حضرت علی علیه السلام می فرمایند: «[در روز غدیر] گشاده رویی را در میا خویش و شادمانی را در ملاقات هایتان ابراز کنید».
و باز فرمودند: «[در این روز] شاد باشید و برادرانتان را با لباس نیکو، بوی خوش و طعام، شاد کنید». امام رضا علیه السلام نیز در این باره فرموده اند: «[در روز غدیر] هر مرد و زن مؤمنی را شادمان سازید».
پیوند با بستگان و خویشان
از پندهای درخشان و احکام افتخارآمیز اسلام، دستور به استحکام پیوند با بستگان و خویشان است. اسلام، نه تنها بر استحکام بنیان خانواده و آفت زدایی از آن تأکید کرده، بلکه فراتر از آنْ پیوند با خویشان و بستگان، رسیدگی، دل جویی، ارتباط و خبرگیری از آنان را نیز سفارش کرده است. این آداب و این شیوه های پاس داری از عواطف و پیوندهای خویشاوندی، در آیین اسلام، «صله رحم» خوانده می شود. اکنون در روز عید که تجلّی همه اسلام است، به انجام این سنت نیز سفارش شده است. امام صادق علیه السلام یکی از وظایف این روز را، صله رحم برشمرده و می فرمایند: «شایسته است [در روز غدیر] با نیکی کردن، روزه گرفتن، نماز خواندن و صله رحم، به سوی پروردگار متعال، تقرّب جویید».
کارگشایی
برآورده ساختن نیازهای مردم و انجام دادن کارهایی که از ما خواسته اند، از سنت های نیکویی است که در اخلاق و آیین اسلامی بسیار سفارش شده است. در روز غدیر که روز امامِ پروا پیشگانِ جهان و روز بزرگِ کارگشایِ غم دیدگان است، ما بیش تر به ارائه خدمات نوع دوستانه و کارهای نیک فراخوانده شده ایم. باشد تا با این کار، نهال شادی را در باغ آفت دیده دلِ بیچارگان بنشانیم و شاهد رویش شکوفه های شادی بخش آن باشیم.
حضرت علی علیه السلام دراین باره فرموده اند: «هر کس [در روز غدیر] بدون درخواست برادر مؤمنش از او دل جویی و کارگشایی کند و با اشتیاقْ به او نیکی رساند، چون کسی است که در این روز، روزه گرفته و شبش را به نیایش پرداخته است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «شایسته است با نیکی کردن در این روز، به سوی خداوند، تقرب جویید».
هدیه دادن
یکی از آاب دیرین اعیاد، به ویژه عیدهای مذهبی و باستانی، هدیه دادن است؛ آن چه ما آن را در تداول عمومی، «عیدی» نام می نهیم. این رسم نیکو، خاطره عید را به ویژه در ذهن کودکان و نونهالان شیرین می سازد و لبخند و سرور را بر لب ها و دل های می نشاند و از جلوه های تکریم عید است. در بزرگ ترین عیدها، یعنی عید غدیر، به این هدیه دادن ها سفارش شده ایم. شایسته است با هدیه دادن دراین روز، خاطره شاد آن را به ویژه در خردسالان و نونهالان ماندگار سازیم. امام رضا علیه السلام در روایتی در وصف عید غدیر فرموده اند: «[غدیر [روز بخشش و هدیه دادن است».
اجتماع
گردهمایی در روز غدیر ـ که روز بزرگ داشت ولایت و وصایت خداوندی ـ است، برای بازگو کردن پیام آن روز، رساندن آن پیام به نسل های نو، پژوهش درباره ریشه های اعتقادی و تاریخی غدیر و برای آگاه شدن از بنیادی ترین پایه های معارف دینی، یعنی مسأله امامت، یک سنت و حتی ضرورت است. امیر مؤمنان علیه السلام در خطبه ای که روز غدیر، در کوفه ایراد کردند، فرمودند: «اجتماع کنید، خداوند، پراکندگی شما را می زداید». گفتنی است که این اجتماع ها، باید کارساز و رشد آفرین باشد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرمایند: «خداوند رحمت کند بنده ای را که با دیگری اجتماع و آرمان ما را گفت وگو کند... شما هنگامی که گردهم می آیید، اهداف ما را یادآور شوید. بدون تردید، اجتماع و گفت وگوی شما، امرما را زنده می کند و بهترین مردمِ بعد از ما، کسی است که امر ما را یادآوری کند و بدان باز گردد».
ابراز برائت
ابراز بیزاری از دشمنان خداوند متعال و دشمنان دین، از اساسی ترین سنگ پایه های معارف دینی است. این دشمنی، اظهار کین و بیزاری، در فرهنگ اسلامی، «برائت» نامیده می شود.
خداوند متعال، سرآمد برائت جویان است. در قرآن کریم، سوره ای به نام «برائت» داریم که در آغاز آن، بدون هیچ یادکردی از نام خداوند و لطف و مهربانی او، بی درنگ، از مشکلات ابراز تنفر شده است. بدون برائت از دشمنان خدا و دین، ولایت و محبت به اهل بیت علیهم السلام مفهوم و معنایی ندارد. مگرمی شود هم به حسین علیه السلام و آرمان های او عشق ورزید و هم به یزید که تبلور پلیدترین خوهای حیوانی است.
از این روست که امام صادق علیه السلام از جمله وظایف روز غدیر را، برائت جستن از ظالمان دانسته اند. در یکی ازدعاهای روز عید غدیر نیز آمده است: «ما بیزاری می جوییم از آن کس که از علی علیه السلام بیزاری جوید و دشمن می داریم آن کس که علی علیه السلام را دشمن دارد».
صلوات
«صلوات» بر پیامبر صلی الله علیه و آله و خاندان پاک او، یاد کرد پیوسته خداوند متعال و فرشتگان است. در آیه 56 سوره احزاب، خداوند ما را به صلوات بر محمد صلی الله علیه و آله و خاندان او فرمان داده است.
صلوات، از ذکرهای بسیار مهم اسلامی است و روایات زیادی درباره آثار و برکات آن در کتاب های شیعیان واهل سنت آورده شده است. یکی ازاعمال روز غدیر، بسیار صلوات فرستادن است. امام رضا علیه السلام در وصف این روز فرموده اند: «[روز غدیر] روز صلوات فرستادن فراوان است». امام صادق علیه السلام نیز فرموده اند: «سزاوار است [روز غدیر [صلوات بسیار فرستاده شود».
غسل
فرهنگ زندگی ساز اسلام، آیین آراستگی، پاکیزگی و طهارت است و شاید از این روست که بسیاری از اعمال عبادتی این دین الهی، با شست و شو، طهارت و پاکیزگی همراه است: «غُسل» نیز افزون بر این که نمادی از تطهیر درون و صفای روح شناخته می شود، درس به نظافت و آراستگی ظاهری آدمی است. در روز عید غدیر، یکی از اعمال مستحبی که بدان سفارش شده، غسل است. امام صادق علیه السلام دراین باره می فرمایند: «هنگامی که روز غدیر، فرا برسد، باید در هنگام ظهر، غسل کرد».
نماز و نیایش
آداب و سننی که یک ملت، در روزهای عید و روزهای ماتم خویش اجرا می کنند، بیان گر درون مایه فکری، فرهنگی و میزان خردمندی آن ملت است. از سوی دیگر، پاس داری از هر عیدی، پیوندی تنگاتنگ با رخ دادی دارد که آن روز را ساخته است. عید غدیر که عید امامت و ولایت است، باید با گسترش دانش، افزودن بینش، بیدار کردن خردهای خفته، جان دادن به پیوندهای مرده و غم زدایی ازدل های به ماتم نشسته، عید گرفته شود. روز غدیر، عید سپاس و ستایش است و این امر در نماز و نیایش تبلور می یابد. امام رضا علیه السلام فرموده اند: «[روز غدیر [روزی است که خداوند، بر توان کسی که او را نیایش کند، می افزاید... و روزی است که دعا در آن مستجاب می شود». برای غدیر، نماز ویژه ای نیز گفته اند که آداب آن در کتاب های دعا آمده است.
زیارت
زیارت، جلوه محبّت، نشان معرفت و تبلور پیوندی معنوی است. زیارت، یک سنت سازنده اسلامی و گاه ضرورتی دینی است برای بزرگ داشت اسوه های کامل انسانی و زنده نگه داشتن نام و آیینی الهی. در فرهنگ تشیع، زیارت یک مفهوم بالنده و سازنده دارد و ره آوردهای گران قدری در زمینه های معنوی، اجتماعی و سیاسی پدید می آورد.همین ره آوردها، از یک سو، عامل پافشاری تشیع بر عنصر زیارت شده و از سوی دیگر، دشمنان نابکار اسلام را برانگیخته تا پیکار همه سویه ای را با زیارت و مظاهر آن در پیش گیرند. در عید غدیر نیز به زیارت امیرمؤمنان علی علیه السلام سفارش بسیار شده است. این زیارت به دو گونه امکان دارد. زیارت مرقد مبارک آن حضرت، برای آنان که می توانند خود را بر آستان بلندبنیان آن حضرت برسانند و زیارت از راه دور، برای آنان که به هر دلیل، توفیق زیارت نزدیک مزار آن مولا را نیافته اند.
دعای ندبه
براساس روایات امامان معصوم، خواندن دعای ندبه، در چهار عید، استحباب دارد؛ جمعه، فطر، قربان و غدیر، گفتنی است که در بخشی از دعای ندبه، رخ داد عید سعید غدیر، این گونه آمده است: «پس چون روزگار او سپری گشت، ولیّ اش علیّ بن ابی طالب ـ که درود تو بر آن دو و خاندانشان باد ـ را بر جای خویش گماشت تا هدایت گر مردم باشد؛ زیرا او بیم دهنده بود و در هر جامعه ای، رهنمایی هست. آن گاه در پیش روی جمعیت گفت: هر که را من سرپرست اویم، علی سرپرست اوست. خداوندا! دوست بدار هر که او را دوست دارد و دشمن بدار هر که او را دشمن دارد و یاوری ده هر کس او را یاری کند و خوار گردان هر که او را خوار سازد و گفت: هر کس من پیامبرش باشم، علی امیر اوست».
کیست مولا ؛ اشعار زیبای غدیر
مولانا در دیوان مثنوی معنوی در پایان دفتر ششم در ابیاتی چند، با بیانی موجز و رسا، به تفسیری در خور از حدیث «من کنت مولاه» می پردازد. در دو بیت اول، مولانا حدیث غدیر را مطرح می کند و در ابیات بعد، به تفسیر خود از کلمه «مولا» می پردازد. در نظرا و، مولا کسی است که درس آزادگی از تعلقات دنیوی بیاموزد و بند بندگی دنیا ار از دست و پای انسان باز کند. مولانا با این تفسیر، چهره راستین یک امام و پیشوا را در جامعه نشان می دهد و نمونه کامل چنین مولایی را علی علیه السلام می داند.
زین سبب پیغمبرِ با اجتهاد ... نام خودْ و آن علی مولا نهاد
گفت: هر کو را منم مولا و دوست ... ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا ؟ آن که آزادت کند ... بند رقیّت ز پایت برکند
طواف عشق
تا امام عاشقانْ حضرت امیر شد ... آسمان شکوفه کرد ناگهان غدیر شد
ناگهان تمام دشت پر شد از نماز رود ... سَروْ سربلند کرد، بید سر به زیر شد
عاشقانه زیستن، باز امتداد یافت ... دل به روز عاشقی باز هم اسیر شد
هم تمام کوه سار غَرق عطر لاله شد ... هم سموم هرزه گردْ خسته از کویر شد
از مدینه تا نجف، پُر شد از صدای دَف ... مکّه غرق نور شد کعبه بی نظیر شد
در حصار شب نمانده ای امیر عاشقان ... هر که در طواف عشق، با تو هم مسیر شد
عبدالرحیم سعیدی راد
تجلی طور
باده بده ساقیا، ولی ز خُم غدیر ... چنگ بزن مطربا، ولی به یاد امیر
وادی خّم غدیر، منطقه نور شد ... باز کف عقل پیر، تجلّی طور شد
آیت اللّه سیدمحمدحسین غروی اصفهانی (کمپانی)
وظیفه ما
آن گاه که دستان علی علیه السلام را از فراسوی قرن ها می فشاریم، از نگاه عمیق چشمانش چه می خوانیم؟ آنان که فداکارانه کاروان 1400 ساله غدیر را از گذرگاه های پر خطر تاریخ عبور داده اند، از سپردن میراث جاودانه غدیر به دست ما، چه انتظاری داشتند؟ سخن نسل کنونی ما که خود را تشنه معارف غدیر می داند، چیست؟ فرزندان آینده غدیر که وارثان این گنج عظیم خواهند بود، چه خواسته هایی دارند که باید امروز به دست ما فرجام پذیرد؟ همه یک صدا می گویند: غدیر را تنها نگذارید، حقیقتش را به گوش جهانیان برسانید که رستگاری عالمیان در غدیر است.
پدید آورنده : اصغر عرفان ، صفحه 162
منبع : لیله القدر